سخ -
به ضم اول و سكون ثانى به معنى خوب و نيك و خوش و خوشى باشد و به فتح اول به معنى شوخ است كه چرك بدن و جامه باشد و به عربى وسخ گويند .
سخاخ -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده زمين نرم را گويند .
سخت -
به فتح اول بر وزن لخت به معنى بخيل و رذل و مردم گرفته و خسيس باشد و فراوان و بسيار و غايت و نهايت و چسبنده و درشت و تنگ و دشوار را نيز گويند و به معنى محكم هم هست كه نقيض نرم و سست است و ماضى كشيدن و وزن كردن و سنجيدن باشد يعنى كشيد و وزن كرد و سنجيد و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .
سختانه -
بر وزن مستانه سخن سخت و درشت را گويند .
سخت بازو -
با باى ابجد به الف كشيده و زاى هوز به واو رسيده كنايه از مردم قوى هيكل و توانا و صاحب حمايت باشد .
سخت لگام -
به كسر لام و كاف فارسى به الف كشيده و به ميمزده اسب سركش را گويند و كنايه از مردم گردنكش باشد يعنى كسانى كه سر به اطاعت فرو نياورند .
سختو -
به ضم اول بر وزن پرگو روده گوسفند را گويند كه آن را با گوشت و برنج و مصالح پر كرده بر روغن بريان كرده باشند و كنايه از آلت تناسل هم هست كه قضيب باشد .
سخته -
به فتح اول بر وزن اخته به معنى سنجيده و به وزن درآمده و وزن كرده باشد و به ضم اول هم گفتهاند .
سختى ديوار دهر -
كنايه از آفتاب عالمتاب است و كنايه از حوادث روزگار هم هست .
سخج -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون جيم علتى باشد كه آن را تنگى نفس گويند و با جيم فارسى هم آمده است .
سخره -
به ضم اول بر وزن مهره به معنى بيكار است كه كار بىمزد كردن باشد و به معنى زبون و زير دست هم آمده است و در عربى به معنى مسخرگى و استهزا باشد .
سخش -
به فتح اول بر وزن رخش كهنه پوستين و كهنه جامه و كهنه كلاه و امثال اينها را گويند و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است .
سخلات -
به فتح اول و سكون آخر كه فوقانى باشد بر وزن اخلاط گل ياسمن را گويند كه ياسمن سفيد و كبود باشد .
سخن -
به ضم اول و ثانى معروف است و به عربى كلام گويند و به ضم اول و فتح ثانى و به فتح اول و ضم ثانى و به فتح اول و ثانى هم آمده است .
سخن جور -
به كسر نون و فتح جيم و سكون واو و راى قرشت كنايه از سخن بىلطافت و دلشكن باشد .
سخن دلفروش -
كنايه از سخن خوب و نصايح و موعظه باشد و سخن دلفروز هم به نظر آمده است كه به جاى شين نقطهدار زاى نقطهدار باشد .
سخن زمهرير -
كنايه از سخن بىمزه و خنك و فسرده باشد .
سخنزن -
به فتح زاى نقطهدار و سكون نون كنايه از شاعر و قصهخوان و سخنگذار باشد و كنايه از مردم افترا كننده و سخن فهم نيز هست .
سخن سنج -
به معنى سخن زن است كه كنايه از شاعر و قصهخوان باشد و مردم فهميده و سخن فهم را نيز گويند .
سخن سنگ -
به كسر ثالث كنايه از سخنى است كه بر گوش گران آيد .
سخون -
به فتح اول و ضم ثانى و واو و نون هر دو ساكن به معنى سخن است كه كلام باشد .
سخير -
بر وزن قفير دوايى است تلخ طبيعتش گرم و خشك است و مقوى معده هم هست و سدهء جگر بگشايد .
سخينوس -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و نون به واو كشيده و به سين بىنقطه زده به لغت يونانى گياهى است كه آن را خلال مامونى گويند و به عربى اذخر خوانند و به معنى مصطكى هم به نظر آمده است .