تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨

سخ -

به ضم اول و سكون ثانى به معنى خوب و نيك و خوش و خوشى باشد و به فتح اول به معنى شوخ است كه چرك بدن و جامه باشد و به عربى وسخ گويند .

سخاخ -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به خاى نقطه‌دار زده زمين نرم را گويند .

سخت -

به فتح اول بر وزن لخت به معنى بخيل و رذل و مردم گرفته و خسيس باشد و فراوان و بسيار و غايت و نهايت و چسبنده و درشت و تنگ و دشوار را نيز گويند و به معنى محكم هم هست كه نقيض نرم و سست است و ماضى كشيدن و وزن كردن و سنجيدن باشد يعنى كشيد و وزن كرد و سنجيد و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .

سختانه -

بر وزن مستانه سخن سخت و درشت را گويند .

سخت بازو -

با باى ابجد به الف كشيده و زاى هوز به واو رسيده كنايه از مردم قوى هيكل و توانا و صاحب حمايت باشد .

سخت لگام -

به كسر لام و كاف فارسى به الف كشيده و به ميم‌زده اسب سركش را گويند و كنايه از مردم گردنكش باشد يعنى كسانى كه سر به اطاعت فرو نياورند .

سختو -

به ضم اول بر وزن پرگو روده گوسفند را گويند كه آن را با گوشت و برنج و مصالح پر كرده بر روغن بريان كرده باشند و كنايه از آلت تناسل هم هست كه قضيب باشد .

سخته -

به فتح اول بر وزن اخته به معنى سنجيده و به وزن درآمده و وزن كرده باشد و به ضم اول هم گفته‌اند .

سختى ديوار دهر -

كنايه از آفتاب عالمتاب است و كنايه از حوادث روزگار هم هست .

سخج -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون جيم علتى باشد كه آن را تنگى نفس گويند و با جيم فارسى هم آمده است .

سخره -

به ضم اول بر وزن مهره به معنى بيكار است كه كار بىمزد كردن باشد و به معنى زبون و زير دست هم آمده است و در عربى به معنى مسخرگى و استهزا باشد .

سخش -

به فتح اول بر وزن رخش كهنه پوستين و كهنه جامه و كهنه كلاه و امثال اينها را گويند و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم آمده است .

سخلات -

به فتح اول و سكون آخر كه فوقانى باشد بر وزن اخلاط گل ياسمن را گويند كه ياسمن سفيد و كبود باشد .

سخن -

به ضم اول و ثانى معروف است و به عربى كلام گويند و به ضم اول و فتح ثانى و به فتح اول و ضم ثانى و به فتح اول و ثانى هم آمده است .

سخن جور -

به كسر نون و فتح جيم و سكون واو و راى قرشت كنايه از سخن بىلطافت و دل‌شكن باشد .

سخن دل‌فروش -

كنايه از سخن خوب و نصايح و موعظه باشد و سخن دل‌فروز هم به نظر آمده است كه به جاى شين نقطه‌دار زاى نقطه‌دار باشد .

سخن زمهرير -

كنايه از سخن بىمزه و خنك و فسرده باشد .

سخن‌زن -

به فتح زاى نقطه‌دار و سكون نون كنايه از شاعر و قصه‌خوان و سخن‌گذار باشد و كنايه از مردم افترا كننده و سخن فهم نيز هست .

سخن سنج -

به معنى سخن زن است كه كنايه از شاعر و قصه‌خوان باشد و مردم فهميده و سخن فهم را نيز گويند .

سخن سنگ -

به كسر ثالث كنايه از سخنى است كه بر گوش گران آيد .

سخون -

به فتح اول و ضم ثانى و واو و نون هر دو ساكن به معنى سخن است كه كلام باشد .

سخير -

بر وزن قفير دوايى است تلخ طبيعتش گرم و خشك است و مقوى معده هم هست و سدهء جگر بگشايد .

سخينوس -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و نون به واو كشيده و به سين بىنقطه زده به لغت يونانى گياهى است كه آن را خلال مامونى گويند و به عربى اذخر خوانند و به معنى مصطكى هم به نظر آمده است .