زدن و آزار دادن باشد و به كسر اول آبگير و تالاب و استخر را گويند .
ستم -
به كسر اول بر وزن شكم معروف است كه تعدى و آزار باشد و به معنى ديده و دانسته نيز گفتهاند و به عربى عمدا خوانند .
ستم آباد -
كنايه از جايى است كه در آنجا ظلم و تعدى بسيار واقع شود و كنايه از دنيا هم هست .
ستم پرور -
به فتح باى فارسى كنايه از ظالم و ظلم كننده و ظلم روا دارنده باشد .
ستن آونده -
به ضم اول و ثانى و سكون نون و همزهء ممدوده و فتح واو و نون و دال ابجد هر دو ساكن صفه و ايوان خانه را گويند كه به يك ستون بر پاى باشد و به كسر اول نيز گفتهاند .
ستنبه -
به كسر اول بر وزن شكنبه مردم درشت و قوى هيكل و دلير را گويند و صورتى را نيز گفتهاند كه از غايت كراهت و زشتى طبع از ديدنش رمان و هراسان باشد و به معنى كابوس نيز آمده است و آن سنگينى باشد كه مردم را در خواب زير كند و شخص سخن ناشنو و ستيهنده و ستيزه كننده را نيز گويند .
ستنج -
به كسر اول بر وزن شكنج چوبى را گويند كه در زير آن غلطكها نصب كنند و آن را بر گردن گاو بندند و بر بالاى غلهاى كه از كاه جدا نشده باشد بگردانند تا غله از كاه جدا گردد و به معنى ذخيره و پسانداز هم آمده است و جمع كردن مال و به هم رسانيدن اسباب و سامان را نيز گفتهاند و به فتح اول و ثانى هم درست است .
ستنخيز -
به فتح اول و خاى نقطهدار به تحتانى مجهول رسيده بر وزن سحرخيز به معنى رستاخيز است كه قيامت و حشر و نشر باشد .
ستو -
به كسر اول و ثانى به واو مجهول رسيده طنبوره را گويند كه سه تار داشته باشد و زر قلب روكش را نيز گفتهاند يعنى درون آن مس يا آهن و بيرون آن نقره يا طلا باشد و معرب آن ستوق باشد .
ستوا -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده نام بتى است كه از سنگ تراشيدهاند به شكل پيرزنى در موضع با ميان قريب به خنك بت و سرخ بت و او را نسرم بر وزن همدم مىگويند .
ستوار -
به ضم اول بر وزن گلزار مخفف استوار است كه به معنى مضبوط و محكم باشد و به معنى امين و معتمد هم هست و باور كردن و تصديق نمودن را نيز گويند و به ضم اول و ثانى هم آمده است .
ستوان -
به ضم اول بر وزن بهتان به معنى ستوار است كه مضبوط و محكم و معتمد و امين و باور داشتن باشد .
ستودان -
به ضم اول بر وزن جهودان عمارتى را گويند كه بر سر قبر آتشپرستان سازند و به معنى گورستان هم آمده است و دخمه را نيز گويند يعنى جايى كه مرده را در آنجا گذارند و به فتح اول هم آمده است .
ستودن -
به كسر اول بر وزن فزودن به معنى وصف نمودن و ستايش كردن باشد و به ضم اول هم آمده است .
ستوده -
به كسر اول بر وزن فزوده به معنى مدح كرده شده باشد يعنى كسى كه او را مدح كنند و نيكويى او را بگويند .
ستور -
به ضم اول بر وزن حضور هر جانور چارپايى را گويند عموما و اسب و استر و خر را خصوصا .
ستوردن -
به كسر اول به معنى ستردن است كه تراشيدن و حك نمودن و پاك كردن باشد و به ضم اول هم آمده است .
ستوسر -
به فتح اول و سين بىنقطه بر وزن كبوتر هوايى باشد با صدا كه بىاختيار از راه دماغ بجهد و آن را به عربى عطسه خوانند .
ستوسه -
به فتح اول و سين بىنقطه بر وزن دبوسه به معنى ستوسر است كه عطسه باشد .
ستونه -
به كسر اول و فتح نون بر وزن چگونه حمله كردن شاهين و بحرى و انداز نمودن باز و باشه و امثال آن باشد به جانب به اولى و به اولى جانورى را گويند كه بعضى از پروبال او كنده باشند و در پيش باز و شاهين نو رسانيده و تازه به شكار درآورده سر دهند تا به آسانى بگيرد و به معنى گريز و گريختن هم آمده است و به عربى فرار گويند و موجه آب را نيز گفتهاند .
ستوه -
به ضم اول بر وزن گروه به معنى ملول و عاجز شده و باز مانده و به تنگ آمده و افسرده باشد .
سته -
به فتح اول و تشديد ثانى و خفاى ها به معنى انگور باشد و به عربى عنب گويند و هر چيز را نيز گفتهاند كه شب بر آن گذشته باشد و شب مانده شده باشد و به اين دو معنى به تخفيف ثانى هم آمده است