تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
و سركه را نيز گويند كه در مقابل دوشاب است و به كسر اول و فتح ثانى به معنى رنجور و ضعيف و ناتوان باشد و به ضم اول و ثانى مخفف ستوه است كه به معنى ملول و به تنگ آمده و عاجز شده باشد و به كسر اول و ثانى به معنى لجاجت و ستيزه كردن و ضعيف و ناتوان را هم گفته‌اند .

ستها -

به فتح اول و ثانى و هاى به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى دنيا و روزگار است .

ستهد -

به كسر اول و ثانى و فتح ثالث و سكون دال ابجد يعنى ستيزه نمايد و آواز بلند سازد و غرد و عربده كند .

ستهى -

به كسر اول و ثانى و ثالث به تحتانى كشيده يعنى ستيزه كنى و آواز بلند سازى .

ستى -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده فولاد و آهن را گويند و نوعى از نيزه و سنان هم هست و به زبان هندى زنى را گويند كه خود را با شوهر خود كه مرده باشد در آتش اندازد و بسوزد .

ستيا -

به فتح اول و ثانى و تحتانى به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى ستها است كه دنيا و روزگار باشد .

ستيخ -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و خاى نقطه‌دار هر چيز بلند و راست را گويند همچو ستون و قامت مردم و به معنى راستى و بلندى هم گفته‌اند و راست ايستاده و سر كوه و قلهء كوه را نيز مىگويند .

ستير -

با تحتانى مجهول بر وزن دلير به معنى سير است كه يك حصه از چهل حصهء من باشد و آن به وزن تبريز ششصد مثقالى و هر مثقال شش دانگ و بعضى گويند ستير شش درهم و نيم باشد .

ستيز -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و زاى نقطه‌دار به معنى جنگ و خصومت و سركشى و لجاجت و خشم و كين و عناد و تعصب و ناسازگارى باشد و به معنى ستيزنده هم گفته‌اند و امر به اين معنى هم هست .

ستيزه -

با اول و ثانى مكسور و فتح زاى نقطه‌دار به معنى ستيز است كه جنگ و خصومت و لجاجت و قهر و كين باشد و به معنى تظلم و تعدى هم آمده است و با زاى فارسى به معنى چله باشد و آن ريسمانى است كه از پهناى كار جولاهگان زياد آيد .

ستيغ -

با تحتانى مجهول بر وزن دريغ به معنى ستيخ است كه چيزى راست و راست ايستاده و بلند باشد همچو ستون و نيزه و امثال آن و بلندى سر كوه و قلهء كوه را نيز گفته‌اند و آسمان را هم مىگويند و به معنى ستيزندگى و لجاجت هم هست .

ستيم -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و ميم خون و چرك و ريمى باشد كه در جراحت جمع شود و تا نشتر نزنند بر نيايد و جراحت سرما خورده و آماس كرده را نيز گويند و آن را كزك خوانند و بعضى خون فاسدى را گفته‌اند كه در عضوى به هم رسد كه اگر دفع نكنند چرك و ريم گردد و آن عضو را مجروح سازد .

ستيهد -

با ها بر وزن ستيزد ماضى ستيهيدن است يعنى جنگ و فرياد و شور و غوغا كند .

ستيهش -

به كسر ها و سكون شين نقطه‌دار به معنى لجاجت و ستيزندگى باشد .

ستيهندگى -

بر وزن فريبندگى به معنى ستيزه است كه لجاجت و جنگ و سركشى و نافرمانى باشد .

ستيهنده -

بر وزن فريبنده نافرمان و سخن ناشنو و ستيزه كننده و فرياد زننده را گويند .

ستيهيدن -

بر وزن شكيبيدن به معنى ستيزه كردن و سخن ناشنودن و نافرمانى نمودن و فرياد و شور و لجاجت كردن باشد .

بيان پنجم در سين بىنقطه با جيم مشتمل بر سيزده لغت و كنايت

سج -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رخساره باشد و با تشديد ثانى در عربى گل به ديوار ماليدن و نرم شدن چيزى غليظ بود و به ضم اول سرين و كفل
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 496 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )