فروتنى كردن و تنزل و ترك ننگ و ناموس و عار نمودن باشد .
سپرد -
به كسر اول و ضم ثانى بر وزن فشرد ماضى سپردن است و به معنى گوشهنشينى و قناعت و تحمل و فروتنى و پايمال گرديدن در راه و روش سلوك باشد و به انتها رسانيدن و تمام كردن خوانندگى و سازندگى را نيز گويند و به ضم اول و ثانى هم آمده است و اصح اين است .
سپردن -
به كسر اول معروف است كه چيزى پيش كسى امانت گذاشتن باشد و به معنى گوشهنشين و قناعت و تسليم كردن و توكل و تحمل و سلوك و فروتنى نمودن و پايمال شدن و پايمال كردن هم هست و به كسر اول و فتح ثانى به معنى طى كردن و راه رفتن بود و به اين معنى به فتح اول و ثانى هم آمده است .
سپرده -
به فتح اول بر وزن نكرده طى كرده و راه رفته و پايمال گرديده و به پاى كوفته شده باشد و به كسر اول هم درست است .
سپر سياه -
به كسر سين بىنقطه و تحتانى به الف كشيده و به هاى زده يكى از نامهاى آفتاب است .
سپرغم -
به فتح غين نقطهدار و سكون ميم مطلق گلها و رياحين را گويند عموما و گلى كه آن را ريحان خوانند خصوصا و به فتح ثالث بر وزن اسپرم هم آمده است .
سپرك -
به كسر اول و فتح ثانى و ثالث و سكون كاف نام علتى است از قسم جوششى كه بر روى طفلان و كودكان پديد آيد و به سكون ثانى بر وزن خشتك به معنى زرير است و آن گياهى باشد زرد كه بدان جامه رنگ كنند و به عربى ورس گويند و به اين معنى به فتح ثانى هم آمده است كه مخفف اسپرك و مصغر سپر باشد .
سپر گاو -
به كسر ثالث و كاف فارسى به الف كشيده و به واو زده سپرى باشد كه از پوست گاوميش سازند و آن قسم سپر در هندوستان بسيار است .
سپرگى -
به كسر اول و فتح ثانى و كاف فارسى بر وزن چكردى درد و رنج و محنت و سختى بود و به فتح اول و ثالث هم گفتهاند كه بر وزن بدركى باشد و به اين معنى به جاى حرف ثانى تحتانى و به جاى ثالث زاى نقطهدار هم آمده است اللّه اعلم .
سپر لوس -
با لام به واو مجهول رسيده و به سين بىنقطهزده خانهء سلاطين و پادشاهان را گويند .
سپرم -
به كسر اول و فتح ثانى و ثالث و سكون ميم مخفف سپرغم است كه نوعى از ريحان باشد و به سكون ثانى نيز آمده است و به معنى هميشه جوان هم گفتهاند .
سپرنگ -
به كسر اول و فتح ثانى و ثالث و سكون نون و كاف فارسى مخفف اسپرنگ است و آن قريهاى باشد از قراى سمرقند مشهور با سفرنگ .
سپرهم -
با ها بر وزن و معنى سپرغم است كه ريحان باشد .
سپرى -
بر وزن جگرى به معنى آخر و تمام و انتها و به سر رسيدن و تمام شدن و به آخر رسيده باشد و به معنى پايمال و ناچيز هم هست و تير تخمار را نيز گويند و آن تيرى باشد كه به جاى پيكان چوب پهنى يا استخوان يا آهن پهنى نصب كنند .
سپريس -
به كسر اول و تحتانى مجهول بر وزن ادريس مخفف اسپريس است كه ميدان اسب دوانى باشد .
سپريغ -
به فتح اول و سكون آخر كه غين نقطهدار باشد بر وزن تحقيق خوشهء انگور بسيار دانه را گويند و بعضى گفتهاند خوشهء انگورى است كه هنوز دانههاى آن كوچك و ريزه باشد به مقدار ارزنى و هنوز سخت و درشت نشده باشد و بعضى به ضم اول و فتح ثانى هم به اين معنى و هم به معنى خوشه خرما و امثال آن گفتهاند كه بر درخت باشد و به معنى راه راست هم آمده است .
سپس -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون شين بىنقطه به معنى پس و پستر و بعد باشد چنان كه گويند از اين سپس يعنى پس از اين و بعد از اين .
سپسار -
به كسر اول و سكون ثانى و سين بىنقطه بر وزن بسيار به معنى دلال است كه به عربى سمسار گويند .
سپست -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون ثالث و فوقانى مخفف اسپست است و آن گياهى باشد به غايت نرم و املس كه چاروا را خوردن آن فربه سازد و به عربى فصفصه و به تركى يونجه خوانند و به معنى