بيان سوم در سين بىنقطه با باى فارسى مشتمل بر هشتاد و هشت لغت و كنايت
سپار -
به ضم اول بر وزن دچار آهن جفت را گويند و آن آهنى باشد سر تيز كه زمين به آن شيار كنند و به كسر اول اسباب و ما يحتاج و آلات و ادوات خانه باشد از هر نوعى و چرخى را نيز گويند كه بدان شيرهء انگور گيرند و حوضى كه در آن شيرهء انگور بفشارند و آن را به عربى معصر خوانند و مطلق ظروف و اوانى را گويند عموما و ظرفى كه در آن انگور كرده از جايى به جايى برند خصوصا و به اين معانى به ضم اول هم آمده است خصوصا آلات و ادوات خانه و امر به سپردن و فاعل سپردن هم هست .
سپاروك -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و ثالث به واو رسيده و به كاف زده به معنى كبوتر باشد و به عربى حمام گويند .
سپاره -
به كسر اول بر وزن اشاره مخفف سىپاره است و آن يك جزو باشد از سى جزو كلام خدا و به فتح اول سنگى را گويند كه فسان سازند يعنى كارد و شمشير بدان تيز كنند .
سپارى -
به كسر اول بر وزن شكارى ساق گندم و جو را گويند و آن علفى باشد ميان خالى كه به خوشهء گندم پيوسته است و به معنى خوشه گندم و جو هم به نظر آمده است و به هندى فوفل باشد و آن چيزى است شبيه به فندق و در هندوستان با برگى كه آن را پان گويند خورند .
سپاس -
به كسر اول بر وزن قياس به معنى حمد و شكر نعمت باشد و به معنى قبول و منت هم هست چنان كه گويند سپاس دارم يعنى قبول دارم و منت پذيرم و به معنى لطف و شفقت و مرحمت نيز آمده است .
سپاسه -
به كسر اول و فتح رابع منت بر كسى نهادن باشد و به معنى لطف نمودن و شفقت كردن هم هست .
سپاسى -
به كسر اول بر وزن قياسى كنايه از گدا و گدايى كننده باشد .
سپاسيان -
بر وزن قياسيان گدايان و گدايىكنندگان باشند و امتان اولين پيغمبرى را نيز گويند كه به عجم مبعوث شد و او را مه آباد مىنامند به كسر ميم و كتاب او را دساتر .
سپاناخ -
به كسر اول و ثانى با الف و نون به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى اسفناج است و آن سبزى باشد كه در آش و پلاو و شله كنند .
سپاوه -
به كسر اول و فتح واو بر وزن سپايه فرّ و شكوه و شأن و شوكت باشد .
سپتاك -
به كسر اول و فوقانى به الف كشيده بر وزن ترياك سفيدآبى را گويند كه زنان بر رو مالند و نقاشان و مصوران به كار برند .
سپد -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون دال ابجد به معنى زمين است كه به عربى ارض گويند و نام ملكى هم هست موكل زمين و نام ماه دوازدهم باشد از سالهاى شمسى و نام روز پنجم است از ماههاى شمسى در اين روز فارسيان عيد كنند و جشن سازند بنا بر قاعده كليه كه نزد ايشان معتبر است كه چون نام ماه و روز موافق آيد آن روز را عيد كنند و جشن سازند نيك است به اعتقاد ايشان در اين روز درخت نشاندن و نو پوشيدن و سپند را نيز گفتهاند و آن تخمى باشد كه به جهت دفع چشم زخم در آتش كنند .
سپر -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون راى قرشت معروف است و به عربى جنه گويند و به معنى رونده و پايمال كننده نيز آمده است و امر به رفتن و پايمال كردن هم هست يعنى به راه رو و پايمال كن .
سپر آتشين -
به كسر ثالث كنايه از آفتاب عالمتاب است .
سپر افكندن -
كنايه از هزيمت كردن و گريختن و تنزل نمودن و عاجز شدن و ننگ و عار باشد .
سپر انداختن -
به معنى سپر افكندن است كه كنايه از تنزل و فروتنى نمودن و عاجز شدن و ننگ و عار باشد و به معنى غروب كردن هم هست .
سپر بر آب افكندن -
كنايه از زبون شدن و