تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣

گفتار دوازدهم از كتاب برهان قاطع در حرف زاى فارسى با حروف تهجى مبتنى بر ده بيان و محتوى بر شصت و دو لغت و كنايت

بيان اول در زاى فارسى با الف مشتمل بر هشت لغت و كنايت

ژابيژ -

با باى ابجد و زاى فارسى بر وزن فاليز دارويى است كه آن را بوى مادران گويند و سرشك آتش را نيز گويند و آن قطره‌هايى است كه از هيزم تر در وقت سوختن مىچكد بعضى گويند شرارهء آتش است .

ژاژ -

با زاى فارسى بر وزن قاز بوتهء گياهى باشد به غايت سفيد و شبيه به درمنه در نهايت بىمزگى و هر چند شتر آن را بخايد نرم نشود و به سبب بىمزگى فرو نبرد و بعضى مطلق ترهء دوغ را گفته‌اند يعنى آنچه از رستنى كه در دوغ و ماست كنند و علفى را نيز گويند خاردار كه در ماست كنند و آن را كنگر خوانند و جمعى گويند علفى است كه بىتخم مىرويد و آن نوعى از درمنه است كه بدان آتش افروزند و اين به معنى اول نزديك است و بعضى مىگويند هر علفى كه بىتخم رويد و بعضى گفته‌اند حشيش يا كلة البعير يعنى علفى است كه آن را شتر خورد و به عربى غليص بر وزن حريس خوانند و كنايه از سخنان هرزه و ياوه و بىمزه و هذيان هم هست .

ژاژومك -

با ثالث به واو رسيده و ميم مفتوح به كاف زده لوبيا را گويند و آن تخمى است كه به عربى ليا خوانند به كسر لام .

ژاژه -

با زاى فارسى بر وزن تازه به معنى ژاژ است كه علف بىمزه و كنايه از سخنان هرزه باشد .

ژاغر -

بر وزن لاغر چينه‌دان مرغان را گويند و به عربى حوصله خوانند .

ژالكه -

به سكون لام و فتح كاف نام گياهى است دوايى شبيه به انگشتان چلپاسه و زغن .

ژاله -

بر وزن لاله تگرك را گويند و سبب آن چنان است كه چون بخار به هوا رود و سرما در او اثر كند غليظ شود و قطره باران گردد و در محل فرود آمدن فعل برودت زياده در او تأثير كند او را بفشرد و يخ بندد و شبنم را نيز گويند و سبب آن چنان باشد كه شدت سرما هواى صافى را غليظ كند و بخار سازد و از زمين اندكى بلند شود و بر برگهاى نباتات نشيند و از آن قطره‌ها پديد گردد و باران نيسان را هم گفته‌اند و جاله را نيز گويند و آن چيزى باشد كه از چوب و علف سازند و مشكهاى پرباد بر آن بندند و بر آن نشسته از آب گذرند و بعضى آن مشكهاى پرباد را و مشكى كه شناوران بر پشت بندند ژاله گويند .

ژاو -

به سكون واو خالص و خلاصهء هر چيز را گويند .