هر دو بال او سرخ است و آواز او به غايت خوش و حزين مىباشد و نام طايفهايست از كردان كه در كوه كيلويه توطن دارند .
زيكا -
با ثانى مجهول و كاف بر وزن زيبا به لغت زند و پازند باد را گويند و به عربى ريح خوانند .
زيگر -
بر وزن ديگر به معنى آپوق است و آن دست زدن باشد بر دهان پر باد كردهء شخصى تا آن باد از دهان او با صدا بجهد .
زيلو -
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن نيكو پلاس و گليم را گويند و آن را شطرنجى نيز خوانند و به فتح اول هم آمده است .
زيلوچه -
پلاس و گليم كوچك را گويند همچو بوق و بوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن .
زيمله -
به فتح اول و ضم ميم بر وزن زنگله كجاوه مانندى باشد كه پر از ميوه و سبزى و امثال آن كنند و بر پشت چاروا بندند و از جايى به جايى برند .
زيمور -
به كسر اول و ضم ميم بر وزن بىنور به معنى افشاى سر باشد و آن مركب است از خرق و خيانت يعنى حرفى را به كسى بسپارند كه به جايى نگويد او فاش كند و به همه كس و به همه جا بگويد .
زينافزار -
سليح و كجيم را گويند كه يراق جنگ و پوشش اسب باشد در روز جنگ .
زينان -
بر وزن ميزان به معنى اين جماعت و ازينها باشد و زينان را هم گويند كه نانخواه است و آن تخمى باشد كه بر روى خمير نان پاشند .
زين بر گاو نهادن -
كنايه از روان شدن و رفتن باشد .
زين كوده -
با كاف بر وزن نيم سوده قرپوس زين اسب را گويند و آن بلندى پيش زين باشد .
زين كوه -
به ضم كاف و سكون واو و ظهور ها به معنى زين كوده است كه قربوس زين اسب باشد .
زين كوهه -
با ها بر وزن و معنى زين كوده است كه قربوس و لندى پيش زين باشد .
زينهار -
به معنى زنهار است كه پناه جستن و امان خواستن باشد و عهد و پيمان و ترس و بيم و شكايت را نيز گويند و به معنى افسوس و حسرت و امانت و تعجيل و آگاهى نيز آمده است .
زينهارى -
پناه آوردن و پناه داده شده و عهد بسته و در عهد و امان كسى درآمدن را گويند .
زينيان -
با ياى حطى بر وزن ميهمان زينان است كه نانخواه باشد و آن تخمى است كه بر روى خمير نان پاشند .
زيوار -
با ثانى مجهول بر وزن ديوار به معنى سويت و مساوى بودن و برابرى باشد .
زيور -
بر وزن ديگر به معنى زينت و آرايش باشد و آنچه بدان زينت و آرايش كنند .
زيين -
به فتح اول بر وزن زمين به لغت زند و پازند به معنى دراز و بلند باشد كه نقيض كوتاه است و به كسر اول صاحب طرف و صاحب جانب را گويند .