بيان هيجدهم در زاى نقطهدار با ياى حطى مشتمل بر پنجاه و نه لغت و كنايت
زى -
به فتح اول و سكون ثانى جان و حيات و زندگى را گويند كه نفس و روح است و به اين معنى به كسر اول هم آمده است چنان كه در امر به اين معانى گويند كه ديرزى يعنى بسيار بمان و پيوسته زنده باش و به كسر اول به معنى ايازه و حد باشد همچنان كه گويند از زى خود بيرون رفته است يعنى از حد و اندازهء خود بيرون رفته است و به معنى سوى و طرف و جانب و نزديك هم هست چنان كه گويند زى فلان يعنى طرف فلان و سوى فلان و جانب فلان و نزديك فلان و با تشديد ثانى در عربى به معنى شمار باشد .
زياد -
به كسر اول به معنى افزونى و زيادتى باشد و نام يكى از بازيهاى نرد است و به معنى زندگانى كند يعنى هميشه زنده باشد هم هست و شخصى را نيز گويند كه گواهى به ناحق دهد .
زياده سر -
كنايه از كسى است كه زياده بر حالت خود معتقد خود باشد و كارى و مهمى را كه از عهدهء آن برنتواند آمد پيش گيرد و به انجام نرساند .
زيان -
بر وزن ميان به معنى نقصان باشد و زيبنده و زندگانى كننده و زندگانى كردن را نيز گويند و امر به اين معنى هست يعنى زندگى بده و زنده بدار .
زيب -
به كسر اول و سكون ثانى و باى ابجد به معنى زينت و نيكويى و آرايش باشد .
زيبا -
بر وزن ديبا به معنى نيكو و خوب است كه نقيض زشت و بد باشد و به معنى زيبنده هم هست .
زيبال -
با باى ابجد بر وزن قيفال كنايه از اسب و اشتر و هر حيوانى تندرو باشد .
زيبان -
بر وزن ميزان به معنى زيبا و خوش آينده باشد .
زيبق كردن -
كنايه از نيست و نابود كردن باشد .
زيبن -
به كسر اول بر وزن بيجن شخصى را گويند كه عالم را پشت پا زده و ترك دنيا داده باشد و به فتح اول هم گفتهاند .
زيتار -
به فتح اول و تاى قرشت بر وزن نىزار ثفل زيتونى كه روغن آن را كشيده باشند و به عربى حكر الزيته خوانند .
زيت بنى اسرائيل -
سنگى است به رنگ و اندام زيتون و خطوط بسيارى موازى يكديگر دارد و آن را به عربى حجر اليهود و حجر الزيتون گويند .
زيج -
با اول مكسور و سكون ثانى و جيم ابجد معرب زيك است و آن كتابى باشد كه منجمان احوال و حركات افلاك و كواكب را از آن معلوم كنند و تختهء بنايان و معماران كه در آن طرح عمارت كشند و رشته بنايى را نيز گفتهاند و بعضى گويند به اين دو معنى عربى است اما اصمعى مىگويد من نمىدانم اين لفظ فارسى است يا عربى و با جيم فارسى به معنى بيرون آوردن و بيرون كشيدن باشد و خوش و چابك و جلد و خوشوضع را نيز گويند و نوعى از انگور به غايت خوش لذت باشد و به معنى لاغ و مسخرگى هم آمده است و زهوار كفش و موزه را هم مىگويند و ريسمانهايى كه استادان نقشبند نقش جامها را بدان بندند .
زيچك -
با جيم فارسى بر وزن ميخك روده گوسفند را گويند كه با گوشت و برنج و ديگر مصالح پر كرده باشند و بگذارند تا خشك شود و در زمستان بپزند و بخورند و بعضى گويند رودهء برهء شيرخواره است كه آن را پاكيزه كنند و در هم پيچند مانند نارنجى و چندى از آن را بر سيخ كشند و كباب كنند و آن را بريان فقرا خوانند .
زيدك -
با دال بر وزن زيرك غلام بچهء ترك مقبول را گويند .
زير -
به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت نقيض بالا و ضد بم باشد و به معنى پوشيده و پنهان هم هست و به معنى كسره و جر و به معنى بزرگ و مهتر نيز گفتهاند و نام گياهى است كه به غايت زرد و باريك مىباشد و آن را زرير و اسپرك مىگويند و به معنى كتان هم آمده است و آن پارچه باشد كه در تابستانها پوشند گويند اگر كسى در زمستان جامهء كتان نو بپوشد بدن او لاغر شود و اگر در تابستان بپوشد فربه گردد و اگر در زمستان كتان شسته بپوشد فربه شود و در تابستان لاغر .
زيرا -
به كسر اول و ثالث به الف كشيده يعنى از براى