زون -
بر وزن چون حصه و بهره و قسمت باشد .
زونج -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و جيم رودههاى گوسفند باشد كه با گوشت و پيه پر كرده قاق كنند و در وقت حاجت پزند و خورند و به كسر اول هم گفتهاند و به اين معنى به جاى نون ياى حطى هم آمده است .
زونزك -
به فتح اول و ثانى و زاى نقطهدار و سكون ثالث و كاف مردم كوزپشت و زبون و حقير جثه را گويند .
زونك -
بر وزن خدنگ به معنى زونزك است كه مردم كوزپشت و حقير باشد .
زونگل -
با كاف فارسى و لام بر وزن قلندر به معنى زونگ است كه مردم كوزپشت و حقير باشد .
زونى -
بر وزن تونى به معنى زانو باشد مطلقا خواه از انسان و خواه حيوانات ديگر و عربان ركبه خوانند و به لغت زند و پازند نيز همين معنى دارد .
زوهمند -
با ثانى مجهول و سكونهاى هوّز بر وزن هوشمند درخت و كشت و زراعت باليدهء پرزور باشد و به فتحهاى هوّز هم آمده است .
زويج -
به فتح اول بر وزن حويج رودههاى پر از گوشت و پيه آكنده باشد .
بيان هفدهم در زاى نقطهدار با ها مشتمل بر سى و هفت لغت و كنايت
زه -
به كسر اول و سكون ثانى به معنى پاداش نيكى است و كلمهاى باشد كه در محل تحسين گويند همچو آفرين و بارك اللّه و به معنى خوب و خوش هم هست و زاييدن آدمى و حيوانات ديگر باشد و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و به معنى نطفه و بچه و فرزند هم گفتهاند و لهذا فرزند را زهزاد و رحم و بچهدان را زهدان مىگويند و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و چلهء كمان و ابريشم و روده تابيده را نيز گويند و كناره هر چيز هم هست همچو زه گريبان و زه حوض و زه صفه و امثال آن و به فتح اول و ظهور ثانى مكان جوشيدن و برآمدن آب و به فتح اول و خفاى ثانى آلت تناسل باشد .
زهاب -
به فتح اول بر وزن شهاب تراويدن آب باشد از كنار رودخانه و چشمه و تالاب و امثال آن و موضع چشمه را نيز گويند يعنى جايى كه آب از آنجا مىجوشد خواه زمين باشد و خواه شكاف سنگ و آبى كه قعرش پيدا نباشد و چشمهاى كه هرگز نايستد و پيوسته روان باشد و به اين معنى به كسر اول نيز آمده است .
زهار -
به كسر اول بر وزن ازار شرمگاه را گويند كه موضع فرج و ذكر باشد .
زهاز -
به فتح اول بر وزن نماز بانگ و فرياد و نعره را گويند .
زهازه -
به كسر هر دو زاى نقطهدار و ظهور هر دو هاى هوز تحسين از پى تحسين باشد .
زهبند -
بر وزن دلبند نوعى از گردنبند باشد .
زه بر زدن -
كنايه از شيرازه بستن باشد .
زهدان -
بچهدان و قرارگاه نطفه باشد و به عربى رحم گويند .
زهدان نهادن -
كنايه از عاجز شدن در جنگ و بحث و مقر شدن و اعتراف نمودن بر سستى و كمفهمى خود .
زه ديده -
كنايه از شوخ چشم و شوخديده و خيره باشد .
زهر -
بر وزن قهر معروفست و به عربى سم گويند و به معنى غصه و غضب و خشم و قهر نيز آمده است .
زهرآب -
به فتح اول بر وزن زردآب آبى كه بعضى از فواكه و نباتات را در آن خيسانند تا تلخى و شورى كه داشته باشد ببرد و آبى را نيز گويند كه بدان پنير بندند يعنى مايهاى كه شير را پنير كنند .
زهراوى -
بر وزن بيضاوى نام يكى از اطبا است .
زهر باد -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث و باى