تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧

زور -

به فتح اول و ثانى بر وزن نظر به معنى زبر است كه بالا باشد چه در فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مىيابند .

زورا -

به فتح اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به الف كشيده دجلهء بغداد را گويند و بعضى گويند زورا بغداد است و عربى است .

زوزانه -

به فتح اول بر وزن همخانه بندى باشد آهنين كه بر پاى بنديان گذارند .

زورفين -

با فا بر وزن دوربين به معنى زرفين است و آن حلقه‌اى باشد كه بر چارچوب در و صندوق و امثال آن زنند و زنجير بر آن اندازند و قفل كنند .

زورق -

به فتح اول و ثالث و سكون قاف كشتى كوچك را گويند و كلاهى را نيز گويند كه به اندام كشتى كه قلندران بر سر گذارند و آن را كهكاهى هم مىگويند .

زورق زرين -

كنايه از خورشيد عالم آراست .

زورق سيمين -

كنايه از ماه يكشبه است كه به عربى هلال خوانند .

زورقى -

نوعى از كلاه قلندران باشد و آن شبيه است به كشتى .

زورمند -

با ميم بر وزن نوشخند به معنى صاحب قوت و توانا باشد چه مند به معنى صاحب هم آمده است .

زورنيم -

با نون و ميم بر وزن تبرزين پارچه‌اى را گويند كه به اندام خاصى از جانب پشت بر گريبان جامه دوزند .

زور و دم -

به ضم اول و ثالث و فتح دال ابجد و سكون ميم به معنى زور و قوت و تكبر و غرور باشد و اين لغت را در فرهنگ جهانگيرى زور دوم تصحيح كرده‌اند كه تقديم دال باشد به واو اللّه اعلم .

زوره -

به فتح اول و ثالث به معنى فقره است و فقره در عربى مهره‌هاى پشت را گويند و به طريق مجاز بر فقرات سخنان نثر استعمال كنند .

زوزن -

با ثانى مجهول و فتح ثالث بر وزن سوزن نام ولايتى است و نام پادشاهى نيز بوده و به كسر ثالث بر وزن مؤمن به معنى درم باشد كه به عربى درهم گويند و آن چهل و هشت حبه است .

زوزنى -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و نون به تحتانى كشيده به لغت زند و پازند زانو را گويند و به عربى ركبه خوانند و به فتح ثالث بر وزن سوزنى منسوب به زوزن باشد .

زوزه -

بر وزن كوزه گريه و مويه و نوحه را گويند .

زوش -

به فتح اول و ثانى بر وزن حبش به معنى زاوش است كه نام ستارهء مشترى باشد و به ضم ثانى بر وزن خمش نيز گفته‌اند و با ثانى مجهول بر وزن هوش به معنى خشمگين و ترش‌روى و تندخوى و كج طبيعت و زودرنج باشد و نيرومند و صاحب قوت را نيز گفته‌اند .

زوغ -

بر وزن دوغ نهر و رودخانه را گويند .

زوفا -

به ضم اول و فاى به الف كشيده دوايى است و آن دو نوع مىباشد خشك و تر خشك را زوفاى يابس مىگويند و آن به برگ سناى مكى مىماند و بهترين وى آنست كه از كوه بيت المقدس آورند و آن به زوفاى مصرى شهرت دارد گرم و خشك است در سيم و تر را زوفاى رطب و آن چركى است كه بر زير دنبه گوسفند ارمن جمع مىشود و نوع ديگر نيز در اختيارات گفته‌اند طبيعت آن گرم است در سيم استسقا را نافع باشد .

زوفرا -

به فتح ثالث و راى بىنقطه بر وزن رونما تخم دارويى است كه آن را به شيرازى آهو دوستك خوانند و برگ آن مانند كرفس باشد گزندگى عقرب را نافع است .

زوفرين -

بر وزن دوربين زورفين در خانه و صندوق را گويند .

زوفلين -

با لام بر وزن و معنى زورفين است كه زورفين در خانه و صندوق باشد .

زولابى -

بر وزن دولابى نام جاسوس ابو مسلم بوده .

زولانه -

به فتح اول بر وزن جودانه به معنى زاولانه است و آن آهنى باشد كه بر پاى گنهكاران نهند و بر پاى ستوران نيز كنند و به تركى بخاو گويند و موى مجعد و پيچيده را نيز گفته‌اند .

زول‌زده -

با زاى نقطه‌دار بر وزن غول كده نام صمغى است كه آن را به عربى كتيرا گويند .

زولفين -

با لام بر وزن و معنى زورفين است كه زرفين در صندوق زر باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 467 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )