كنايه از اسب و شتر و امثال اينها باشد .
زمين مرده -
به كسر نون و ضم ميم كنايه از زمينى است كه در آن رستنى نرويد .
بيان پانزدهم در زاى نقطهدار با نون مشتمل بر هشتاد لغت و كنايت
زن -
به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه نقيض مرد باشد و به ضم اول گياهى است كه آن را دو سر گويند و در ميان زراعت گندم و جو رويد .
زناج -
به ضم اول و ثانى مشدد به الف كشيده و به جيم زده چرب رودهء گوسفند را گويند كه دنبه و برنج را با هم كوفته در ميان آن پر كرده با روغن بريان كرده باشند و به عربى عصيب خوانند و با جيم فارسى هم آمده است .
زنار -
به ضم اول و ثانى مشدد بر وزن كفار هر رشته را گويند عموما و رشتهاى كه بتپرستان و آتشپرستان با خود دارند خصوصا .
زنار ساغر -
به كسر راى قرشت كنايه از موج پيالهء شراب است و خطى را نيز گويند منحنى كه از شراب در پياله معلوم مىشود تا پر شدن پياله .
زنباره -
به فتح اول و باى ابجد بر وزن انكاره زن دوست را گويند چنان كه غلام باره پسر دوست را چه باره به معنى دوست هم آمده است .
زنبر -
به فتح اول بر وزن چنبر چهارچوب باشد مانند نردبان دو پايه كه ميان آن را به ريسمان يا نوار يا چرم ببافند و از خاك و خشت و امثال آن پر كنند و دو كس برداشته از جايى به جايى برند و به عربى منقل خوانند و مشكى را نيز گفتهاند كه بر دو سر آن دو چوب تعبيه كرده باشند و بدان آب كشند و زرشك را نيز گويند و آن چيزى باشد ترش مزه كه در آش و طعام كنند و خورند و به عربى انبر باريس خوانند و نام يكى از آلات جنگ است و كنايه از ديوث و مردمى باشد كه در محافل و مجالس قابل دفع كردن باشند و شاهد بازار را نيز گويند و به ضم اول و ثالث آن باشد كه كسى دهان خود را پر باد كند و ديگرى چنان دستى بر آن زند كه آن باد با صدا از دهان او بجهد .
زنبرى -
با باى ابجد بر وزن لنگرى كشتى و جهاز بزرگ را گويند .
زنبغل -
به ضم اول و ثالث و غين و سكون ثانى و آخر كه لام باشد آنست كه شخصى دهان خود را پرباد كند و ديگرى چنان دستى بر آن زند كه آن باد با صدا از دهان او بجهد .
زنبل -
بر وزن تنبل به معنى زنبر است كه بدان خاك و خشت كشند و به معنى زرشك هم به نظر آمده است .
زن به مزد -
به ضم ميم قرمساق و كسكش را گويند و به عربى قواده خوانند .
زنبور سرخ -
كنايه از اخگر آتش باشد .
زنبورك -
تصغير زنبور است و توپ كوچك را نيز گويند و نوعى از اسلحه باشد سر آن به غايت تيز .
زنبوره -
بر وزن طنبوره نوعى از ساز باشد كه بيشتر اهل هند نوازند و آن چوبى بود كه بر دو سر آن دو كدو نصب كرده باشند و دو تار بر آن بسته نوازند و آن را كنگرى نيز گويند به كسر كاف و زنبور سياه بزرگ را هم مىگويند و نوعى از پيكان تير و اسلحهء جنگ باشد و توپ كوچك را نيز گفتهاند و به معنى گروه بسيار و مردم انبوه هم به نظر آمده است .
زنبه -
به فتح اول و ثالث بر وزن انبه گلى است سفيد كه برگ گلهاى آن دراز و خوشبوى مىشود و معرب آن زنبق است .
زنبير -
با باى ابجد بر وزن زنجير ظرفى باشد كه آن را از حصير بافند و دو دسته بر آن نصب كنند و گوشت و برنج و امثال آن در آن گذارند و از جايى به جايى برند .
زنبيل -
بر وزن قنديل به معنى زنبير است كه ظرفى