به لغت زند و پازند كارد را گويند و به عربى سكين خوانند .
زكيدن -
به فتح اول بر وزن رميدن يعنى خود به خود از قهر و خشم سخن كردن و به ضم اول هم درست است .
بيان دوازدهم در زاى نقطهدار با كاف فارسى مشتمل بر سه لغت
زگال -
بر وزن و معنى زغال است كه انگشت و اخگر گشته باشد و به عربى فحم خوانند .
زگالاب -
به ضم اول و ثانى و لام هر دو به الف كشيده و به باى ابجد زده مركب و سياهى باشد كه در دوات كنند و به عربى حبر و مداد خوانند .
زگاله -
به ضم اول بر وزن كلاله به معنى زگالاب است كه سياهى و مركب باشد .
بيان سيزدهم در زاى نقطهدار با لام مشتمل بر پانزده لغت و كنايت
زلال -
به ضم اول بر وزن جوال كرمى را گويند كه در ميان برف به هم مىرسد و او پرندهايست پر از آب صاف و آن آب را آب زلال خوانند و آن كرم را اندك حياتى و حركت مذبوحى هست و زلال به معنى صاف عربى است .
زلف بستن -
كنايه از نمودن معشوق است خود را به عاشق و دل او را به كمند خود آوردن .
زلف خطا -
به كسر ثالث به معنى خطا و گناه و تقصير باشد .
زلف زمين -
به كسر ثالث كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند و كنايه از خاكى هم هست كه جوهر آدمى از آنست و بليهء ارضى را نيز گويند .
زلف و خال -
معروف است و كنايه از آرايش و زينتى است از طلا و لاجورد كه بر روى عروس در شب زفاف كنند .
زلفه -
به فتح اول و ثانى و ثالث كوچهء تنگ و تاريك را گويند .
زلفين -
به ضم اول بر وزن و معنى زرفين است و آن حلقهاى باشد كه بر صندوق و چارچوب در خانه نصب كنند .
زلو -
به فتح اول و ثانى به واو كشيده كرمى باشد سياه رنگ چون بر اعضاى آدمى بچسبانند خون از آنجا بمكد .
زلوك -
به فتح اول و ثانى به واو كشيده و به كاف زده به معنى زلو باشد كه كرم گياه معروف است .
زله -
به فتح اول و ثانى مشدد جانورى باشد شبيه به ملخ كه پيوسته در ميان غلهزارها و هواى گرم فرياد طولانى كند و آن را جزد بر وزن يزد هم خوانند و به اين معنى به كسر اول نيز آمده است و بعضى گويند جانوريست سياه رنگ و پر او در زير كاسهء پشت او مىباشد و آن نوعى از جعل باشد و بعضى ديگر گويند جانوريست پردار كه بيشتر در حمامها و جاهاى نمناك به هم مىرسد و شبها فرياد تند و تيز و طولانى مىكند و او را چرخ ريسه نيز مىگويند و در عربى طعامى باشد كه مردم فرومايه از جايى بردارند و برند .
زليبيا -
با باى ابجد بر وزن كليسيا نام حلوايى است مشهور و عربان زلابيه گويند .