تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
به لغت زند و پازند كارد را گويند و به عربى سكين خوانند .

زكيدن -

به فتح اول بر وزن رميدن يعنى خود به خود از قهر و خشم سخن كردن و به ضم اول هم درست است .

بيان دوازدهم در زاى نقطه‌دار با كاف فارسى مشتمل بر سه لغت

زگال -

بر وزن و معنى زغال است كه انگشت و اخگر گشته باشد و به عربى فحم خوانند .

زگالاب -

به ضم اول و ثانى و لام هر دو به الف كشيده و به باى ابجد زده مركب و سياهى باشد كه در دوات كنند و به عربى حبر و مداد خوانند .

زگاله -

به ضم اول بر وزن كلاله به معنى زگالاب است كه سياهى و مركب باشد .

بيان سيزدهم در زاى نقطه‌دار با لام مشتمل بر پانزده لغت و كنايت

زلال -

به ضم اول بر وزن جوال كرمى را گويند كه در ميان برف به هم مىرسد و او پرنده‌ايست پر از آب صاف و آن آب را آب زلال خوانند و آن كرم را اندك حياتى و حركت مذبوحى هست و زلال به معنى صاف عربى است .

زلف بستن -

كنايه از نمودن معشوق است خود را به عاشق و دل او را به كمند خود آوردن .

زلف خطا -

به كسر ثالث به معنى خطا و گناه و تقصير باشد .

زلف زمين -

به كسر ثالث كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند و كنايه از خاكى هم هست كه جوهر آدمى از آنست و بليهء ارضى را نيز گويند .

زلف و خال -

معروف است و كنايه از آرايش و زينتى است از طلا و لاجورد كه بر روى عروس در شب زفاف كنند .

زلفه -

به فتح اول و ثانى و ثالث كوچهء تنگ و تاريك را گويند .

زلفين -

به ضم اول بر وزن و معنى زرفين است و آن حلقه‌اى باشد كه بر صندوق و چارچوب در خانه نصب كنند .

زلو -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده كرمى باشد سياه رنگ چون بر اعضاى آدمى بچسبانند خون از آنجا بمكد .

زلوك -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده و به كاف زده به معنى زلو باشد كه كرم گياه معروف است .

زله -

به فتح اول و ثانى مشدد جانورى باشد شبيه به ملخ كه پيوسته در ميان غله‌زارها و هواى گرم فرياد طولانى كند و آن را جزد بر وزن يزد هم خوانند و به اين معنى به كسر اول نيز آمده است و بعضى گويند جانوريست سياه رنگ و پر او در زير كاسهء پشت او مىباشد و آن نوعى از جعل باشد و بعضى ديگر گويند جانوريست پردار كه بيشتر در حمامها و جاهاى نمناك به هم مىرسد و شبها فرياد تند و تيز و طولانى مىكند و او را چرخ ريسه نيز مىگويند و در عربى طعامى باشد كه مردم فرومايه از جايى بردارند و برند .

زليبيا -

با باى ابجد بر وزن كليسيا نام حلوايى است مشهور و عربان زلابيه گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 459 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )