زليخا -
به ضم اول و خاى نقطهدار به الف كشيده بر وزن سويدا نام زن عزيز مصر باشد .
زليف -
به فتح اول بر وزن حريف به معنى ترس و بيم باشد .
زليفن -
به فتح اول بر وزن طپيدن به معنى ترسيدن و بيم بردن و تهديد كردن و ترسانيدن باشد و به معنى كينه و انتقام هم آمده است و چرخى را نيز گويند كه بدان پنبه دانه را از پنبه جدا كنند و به كسر اول هم گفتهاند .
زليل -
بر وزن خليل آواز و صداى گلو را گويند .
بيان چهاردهم در زاى نقطهدار با ميم مشتمل بر سى و دو لغت و كنايت
زم -
به فتح اول و سكون ثانى نام رودخانهايست و بعضى گويند نام شهريست كه اين رودخانه از پهلوى آن مىگذرد و بدان شهر موسوم است و به معنى سرما باشد كه در مقابل گرماست و لهذا ايام سرما را زمستان گويند و باد سخت و تند را نيز گفتهاند و نام چشمهاى هم هست و بعضى چشمهء زمزم را گويند و به معنى آهسته هم هست و زمزم يعنى آهسته آهسته و طفلى كه در هنگام حرف زدن آب از دهنش بيرون آيد و شخصى كه به وقت خنديدن و حرف زدن گوشت لب او بيرون آيد و گوشت دهان او تمام پيدا و نمايان شود و فتيله را نيز گويند مطلقا خواه فتيله داغ و خواه چراغ باشد و خواه فتيله تفنگ و زخم و در عربى با ثانى مشدد به معنى مهار كردن شتر باشد و به معنى تكبر و نخوت هم هست و بلند برداشتن سر را نيز گويند و به معنى پيش رفتن هم آمده است .
زماروغ -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و راى بىنقطه به واو رسيده و به غين نقطهدار زده رستنى باشد كه از زمينهاى نمناك و متعفن و ديوارهاى حمام و زيرهاى خم آن و امثال آن رويد به اندام چتر و عوام آن را كلاه قاضى و چتر مار گويند و به ضم اول هم آمده است .
زمام -
به كسر اول بر وزن نظام مهار شتر باشد گويند عربى است .
زمان -
به فتح اول بر وزن رمان به معنى فوت و موت و مرگ باشد و در عربى مقدار حركت فلك اعظم .
زمترا -
با تا و راى قرشت بر وزن فلكسا به لغت زند و پازند به معنى تمسخر و ريشخند باشد .
زمج -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم ابجد مطلق صمغ را گويند خواه صمغ عربى باشد خواه غير عربى و مطلق زاج را نيز گويند اعم از زاج سفيد و سرخ و سياه و زرد و سبز و بعضى گويند اين لغت به فتح اول و ثانى است و معرب زمه است و زمه زاج سفيد باشد نه مطلق زاج و به ضم اول و فتح ثانى مشدد به عربى مرغى است كه آن را دو برادران مىگويند و بعضى گويند مرغى است شكارى و خوش منظر از جنس سياه چشم يعنى از جنس چرغ و شاهين .
زمچ -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى به معنى زاج است مطلقا چه زاج سفيد را زمچ بلور مىگويند و نام موضعى هم هست در خراسان و احمد زمچى به آن موضع موسوم است و به كسر اول مرغى باشد سرخ رنگ و بزرگ شبيه به عقاب و بعضى گويند شكره است و آن پرندهاى باشد شكارى كوچكتر از باشه .
زمج بلور -
به كسر جيم فارسى زاج سفيد را گويند و به عربى شب يمانى خوانند به تشديد باى ابجد .
زمچك -
به فتح اول جيم فارسى و سكون ثانى و كاف نام پرندهايست غير معلوم .
زمچيكور -
با جيم فارسى و كاف اين لغت را سرورى در فرهنگ خود از مؤيد الفضلا بر وزن كردمى دور آورده است به معنى زمچ بلور كه زاج سفيد باشد و چنين ظاهر مىشود كه زمچ بلور را متصل نوشته بودند و ياران تصحيف خوانى كردهاند اللّه اعلم .
زمخت -
به ضم اول و ثانى و سكون خاى نقطهدار و