و در عربى نيز به كسر اول همين معنى دارد و آن سه نوع است يكى زفت رومى و آن براق و صاف و املس مىباشد و از روم مىآورند و بعضى گويند همين زفت است نهايتش به رومى شهرت دارد و ديگرى زفت تر و آن آبكى و روان مىباشد و آن را در مرهمها به كار برند و آن از قبيل قير است و از انواع صنوبر گيرند و نوع سيم زفت خشك است و آن را بيشتر از ينبوت و ارز گيرند كه بوتهء كبر و صنوبر نر باشد و صنوبر نر به جهت آن گويند كه بارى ندارد و مطلق آن گرم و خشك است .
زفر -
به فتح اول و ثانى بر وزن سفر دهان را گويند و به عربى فم خوانند و كنج دهان را هم گفتهاند و استخوانى را نيز گويند كه دندان از آن رويد و بر آيد و به فتح اول و سكون ثانى و ثالث هم به معنى دهان و كنج دهان است و در عربى به معنى بازداشتن و واداشتن باشد و به ضم اول و فتح ثانى هم در عربى بزرگ و مهتر و جوى بزرگ و رودخانهء كوچك باشد و به كسر اول و سكون ثانى در عربى ما يحتاج و ما يعرف مسافر را گويند همچو مشك آب و رختخواب و بار و اسباب و مانند آن .
زفرين -
به ضم اول بر وزن و معنى زرفين است و آن حلقهاى باشد كه بر چهارچوب در نصب كنند .
زفنى -
به كسر اول و سكون ثانى و نون به تحتانى رسيده سنگى باشد سياه رنگ و آن دافع فروح و جذام است .
زفو -
به ضم اول و ثانى به واو كشيده زبان را گويند و به عربى لسان خوانند .
زفونيا -
بر وزن فلونيا نام درختى است خاردار و آن نوعى از زقوم است .
زفيرف -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و راى بىنقطهء مفتوح به فا زده به زبان اندلس عناب را گويند و آن ميوهاى باشد شبيه به سنجد و بيشتر در دواها به كار برند .
بيان يازدهم در زاى نقطهدار با كاف تازى مشتمل بر دوازده لغت
زك -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف زاك است و آن جوهرى باشد شبيه به نمك و به ضم اول خود به خود حرف زدن باشد در زير لب و امر به اين معنى هم هست كه بزرگ و عوام گويند بلند به ضم لام و به لغت زند و پازند به معنى آن باشد كه كلمه اشاره باشد .
زكاب -
به فتح اول بر وزن صواب مركب و سياهى باشد كه در دوات كنند و به عربى حبر و مداد گويند .
زكاره -
به فتح اول بر وزن هزاره مردم خيره و ستيزه كار و لجوج را گويند .
زكاسه -
به ضم اول و فتح سين بىنقطه بر وزن خلاصه خارپشتى را گويند كه خارهاى خود را چون تير اندازد و به عربى ابو مدلج خوانند .
زكاشه -
با شين نقطهدار بر وزن و معنى زكاسه است كه خارپشت تير انداز باشد و با زاى فارسى هم درست است .
زكان -
به فتح اول بر وزن مكان شخصى را گويند كه از خود رميده باشد و خود به خود سخن گويد و به ضم اول هم گفتهاند .
زكش -
به فتح اول و كسر كاف و سكون شين نقطهدار لذت و طعم زمخت را گويند و به عربى عفص خوانند .
زكنج -
به ضم اول و فتح ثانى بر وزن ترنج كاسهء سفالين بزرگ باشد .
زكند -
به ضم اول و فتح ثانى بر وزن خجند به معنى زكنج است كه كاسه سفالين بزرگ باشد .
زكور -
به فتح اول بر وزن صبور به معنى سفله و بخيل و گرفته باشد و دزد و راهزن و قطاع الطريق را نيز گويند .
زكيا -
به فتح اول و كسر ثانى و تحتانى به الف كشيده