زنان را نيز گويند و به معنى اول با زاى نقطهدار هم هست كه بر وزن ملازه باشد .
زغاك -
به فتح اول بر وزن مغاك شاخ درخت انگور را گويند .
زغاو -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به واو زده زن فاحشه و قحبه را گويند و قحبهخانه را نيز گفتهاند و با زاى فارسى هم آمده است .
زغبر -
با باى ابجد بر وزن جعفر مرو سفيد را گويند و آن رستنى باشد دوايى كه اكثر امراض بلغمى را نافع است .
زغر -
بر وزن قمر نام دختر لوط عليه السلام است و نام چشمهاى هم هست منسوب به او گويند چون آن خشك شود علامت قيامت است و دجال ظهور كند و طعام و خوردنى را نيز گفتهاند .
زغراش -
بر وزن خشخاش ريزهاى پوست باشد كه پوستيندوزان به دور اندازند .
زغريماش -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده و ميم به الف كشيده و به شين نقطهدار زده به معنى زغراش است كه خورده ريزههاى پوستين باشد كه به دور اندازند .
زغگك -
به فتح اول و ثانى و كاف فارسى بر وزن هوسك جستن گلو باشد و آن را به عربى فواق گويند .
زغم -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون ميم به معنى زور و تعدى و زيادتى باشد .
زغن -
بر وزن چمن گوشت ربا و غليواج باشد گويند شش ماه نر و شش ماه ماده است و بعضى گويند يك سال نر و يك سال ماده مىباشد و بعضى گفتهاند كه زغن گنجشك سياه است .
زغنار -
به ضم اول و نون به الف كشيده بر وزن گلزار روناس را گويند و آن گياهى باشد كه چيزها بدان رنگ كنند .
زغند -
بر وزن سمند از جاى برجستن باشد بر مثال آهو و به معنى آواز و صداى بلند هم آمده است چه زغند زدن فرياد كردن را گويند و آواز سياه گوش و يوز را نيز گفتهاند .
زغنگ -
بر وزن پلنگ برجستن گلو باشد كه به عربى فواق گويند و به معنى لمحه هم آمده است كه به قدر يك چشم زدن باشد .
زغوته -
به فتح اول و ثانى به واو رسيده و فوقانى مفتوح كروههء ريسمان خام كه بر دوك پيچيده شود و به جاى فوقانى نون هم به نظر آمده است و مخفف زاغوته هم هست كه ماشوره باشد .
زغيده -
به فتح اول بر وزن چكيده به معنى افشرده و فشارده باشد .
زغير -
بر وزن شعير تخم كتان را گويند و نوعى از طعام هم هست و به معنى اول با غين بىنقطه هم آمده است اللّه اعلم .
بيان دهم در زاى نقطهدار با فا مشتمل بر ده لغت
زفاك -
به فتح اول بر وزن هلاك ابر بارنده را گويند .
زفان -
با اول مضموم زبان را گويند و به عربى لسان خوانند .
زفانه -
بر وزن و معنى زبانه باشد كه زبانهء آتش و زبانهء چوب و امثال آن است و آن چيزى است كه در ميان شاهين ترازو مىباشد .
زفت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى درشت و فربه باشد و گنده و سطبر و سفت و هنگفت را نيز گفتهاند و به معنى پر و مالامال هم آمده است و طعم تيز و مزهء تيز را نيز گويند كه زبان را بگزد و به ضم اول به معنى بخيل و ممسك و لئيم و گرفته و ترشروى و ستيزهخوى و خشونتكننده باشد و طعم و لذت زمخت را نيز گويند مانند مازو و هليله و امثال آن و به عربى عفص خوانند و به كسر اول نوعى از قير باشد و آن چيزيست سياه و چسبنده كه از درخت صنوبر حاصل شود و بر سر كچلان چسبانند