بيان هفتم در زاى نقطهدار با شين نقطهدار مشتمل بر سه لغت
زش -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى چه باشد چنان كه گويند زش بگويم يعنى چه بگويم وزش آن وزش اين يعنى چه آن و چه اين .
زشت -
به كسر اول و سكون ثانى و فوقانى ضد زيباست كه زبون و بد باشد و به معنى دويدن هم آمده است و به فتح اول به معنى ديدن باشد و به عربى رويت خوانند .
زشتياد -
به كسر اول به معنى بد ياد كردن است كه غيبت و بدگويى و خبس كردن باشد .
بيان هشتم در زاى نقطهدار با عين بىنقطه مشتمل بر چهار لغت
زعرور -
با زاى قرشت بر وزن معذور به لغت اهل مغرب ميوهايست صحرايى شبيه به سيب ليكن از سيب بسيار كوچكتر است و آن را در خراسان علف شيران و علف خرس گويند و به عربى تقاح البرى و درخت آن را شجرة الذب خوانند .
زعفران -
معروف است گويند در خانهاى كه باشد سام ابرص كه نعى از چلپاسه است در آن خانه نرود گرم است در دويم و خشك است در اول .
زعفرى -
بر وزن جعفرى به معنى زعفرانى باشد كه آن رنگ زرد است .
زعير -
بر وزن شعير در مجمع الفرس سرورى به معنى تخم كتان نوشتهاند و آن دانهاى باشد كه روغن از آن گيرند و به اين معنى در فرهنگ جهانگيرى با غين نقطهدار آمده است اللّه اعلم .
بيان نهم در راى نقطهدار با غين نقطهدار مشتمل بر بيست لغت
زغار -
بر وزن بهار به معنى زمين نمناك باشد و نوعى از خوردنى و طعام را نيز گويند و به معنى سختى و رنج و محنت هم هست و هر چيز كه زنگ به هم رسانيده باشد همچو آينه و شمشير و غيره و به معنى فرياد و فغان هم آمده است .
زغارچه -
بر وزن تغارچه گياهى است بهارى و با سركه خورند به غايت لذيذ است و آن را به عربى رجل الغراب خوانند چه شباهتى به پاى كلاغ دارد و بيخ آن قولنج را نافع است .
زغار كرم -
كرمى است كه آن را خراطين و امعاء الارض گويند و آن كرم سرخى است كه در ميان گل نرم متكون مىشود با پيه مرغابى درد گوش را نافع است .
زغارو -
به فتح اول و رابع بر وزن روارو خانهء فواحش و قحبهخانه را گويند و به ضم رابع هم آمده است .
زغاره -
بر وزن شراره نام گاورس و ارزن باشد و به معنى گاورس و ارزن هم آمده است و گلگونه و غازهء