تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
دارويى هم هست كه مانند سرمه و توتيا در چشم كشند روشنايى چشم را زياده كند .

زرواس -

بر وزن كرباس به معنى سخاوت باشد كه بذل بىسؤال است يعنى چيزى به كسى دادن بىآن كه او بطلبد و بخواهد .

زروان بزرگ -

به كسر نون به زبان پهلوى نام حضرت ابراهيم عليه السلام است .

زروغ -

به ضم اول بر وزن دروغ به معنى آروغ است و آن بادى باشد كه با صدا از راه گلو بر آيد و به فتح اول نيز گفته‌اند .

زروك -

به فتح اول بر وزن مكوك نام گياهى است دوايى .

زره -

به كسر اول و ثانى و ظهور هاى هوز معروف است و آن جامه‌اى باشد كه از حلقه‌هاى آهنين ترتيب داده‌اند و در روزهاى جنگ پوشند و نام يكى از خويشان افراسياب است و او سعى تمام در كشتن سياوش كرد و نام ولايتى است از سيستان .

زرهانتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن صفراشكن به لغت زند و پازند به معنى زاييدن باشد .

زره‌پيچ -

به فتح اول و ثانى و ظهور ثالث و باى فارسى به تحتانى رسيده و به جيم فارسى زده به لغت زند و پازند به معنى زمستان باشد كه در مقابل تابستان است .

زره‌تشت -

به فتح اول و ثانى و ظهور ها و فوقانى مضموم به شين و تاى قرشت زده زردشت را گويند كه پيشواى آتش‌پرستان باشد .

زره‌دشت -

به فتح اول و ضم دال بر وزن و معنى زره‌تشت است كه زردشت باشد .

زرهون -

بر وزن مرهون به زبان پهلوى نام ابراهيم عليه السلام است و زرهوان با واو بر وزن ترخوان هم به نظر آمده است و شايد كه درست نباشد چه اين واو بايد كه معدوله باشد و واو معدوله البته بعد از خاى نقطه‌دار مفتوح مىباشد اللّه اعلم .

زريتونتن -

با تاى قرشت و نون و فوقانى بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى كاشتن باشد و زريتونمى به كسر نون به معنى مىكارم و زريتونيد يعنى بكاريد و زراعت كنيد .

زرير -

به فتح اول بر وزن حرير نام برادر گشتاسب است و گياهى باشد زرد كه جامه بدان رنگ كنند و آن را اسپرك نيز گويند و بعضى گويند برگ زردچوبه است و بعضى ديگر گويند گلى است و آن در كوهستان حورجان بسيار است و نام خلطى هم هست كه آن را صفرا گويند و يرقان را نيز گويند و آن علتى است معروف و به كسر اول هم آمده است .

زريرا -

بر وزن نصيرا به لغت سريانى خرفه را گويند و به عربى بقلة المباركه و بقلة الحمقا خوانند .

زريك -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به معنى زرشك باشد و به عربى انبرباريس خوانند .

زرين ترنج -

كنايه از خورشيد عالم‌افروز است .

زرين درخت -

گويند درخت انرج است و بعضى گويند درختى است كه آن در ولايت كازرون بسيار است و برگ آن به برگ زيتون مىماند و گل آن مانند قرص آيينه زرين است يعنى آفتاب .

زرين صدف -

كنايه از آفتاب جهانتاب است .

زرين كاسه -

به معنى زرين صدف است كه كنايه از آفتاب جهانتاب باشد .

زرين گاو سامرى -

كنايه از صراحى و ظرفى باشد از طلا كه به صورت گاو ساخته باشند .

زرين كلاه -

كنايه از خورشيد جهان‌پيما است .

زرين نرگسه -

كنايه از ستاره‌هاى آسمان باشد .

زريو -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون ثالث و واو به معنى وقار باشد و آن نگاهداشتن نفس است از حركات قبيحه كه از قوت شهوانى ظاهر گردد .

زريون -

بر وزن گردون سبز و خرم را گويند و گل شقايق را هم گفته‌اند و به معنى زردرنگ هم آمده است چه يون به معنى رنگ و لون باشد و زر مخفف زرد .

زريوند -

با ثالث مجهول بر وزن على بند نام مبارزى است مازندرانى .

زريوه -

به فتح اول و رابع به معنى ناچيز گشتن از خود باشد و آن را به عربى فناء فى اللّه خوانند .