دارويى هم هست كه مانند سرمه و توتيا در چشم كشند روشنايى چشم را زياده كند .
زرواس -
بر وزن كرباس به معنى سخاوت باشد كه بذل بىسؤال است يعنى چيزى به كسى دادن بىآن كه او بطلبد و بخواهد .
زروان بزرگ -
به كسر نون به زبان پهلوى نام حضرت ابراهيم عليه السلام است .
زروغ -
به ضم اول بر وزن دروغ به معنى آروغ است و آن بادى باشد كه با صدا از راه گلو بر آيد و به فتح اول نيز گفتهاند .
زروك -
به فتح اول بر وزن مكوك نام گياهى است دوايى .
زره -
به كسر اول و ثانى و ظهور هاى هوز معروف است و آن جامهاى باشد كه از حلقههاى آهنين ترتيب دادهاند و در روزهاى جنگ پوشند و نام يكى از خويشان افراسياب است و او سعى تمام در كشتن سياوش كرد و نام ولايتى است از سيستان .
زرهانتن -
با نون و تاى قرشت بر وزن صفراشكن به لغت زند و پازند به معنى زاييدن باشد .
زرهپيچ -
به فتح اول و ثانى و ظهور ثالث و باى فارسى به تحتانى رسيده و به جيم فارسى زده به لغت زند و پازند به معنى زمستان باشد كه در مقابل تابستان است .
زرهتشت -
به فتح اول و ثانى و ظهور ها و فوقانى مضموم به شين و تاى قرشت زده زردشت را گويند كه پيشواى آتشپرستان باشد .
زرهدشت -
به فتح اول و ضم دال بر وزن و معنى زرهتشت است كه زردشت باشد .
زرهون -
بر وزن مرهون به زبان پهلوى نام ابراهيم عليه السلام است و زرهوان با واو بر وزن ترخوان هم به نظر آمده است و شايد كه درست نباشد چه اين واو بايد كه معدوله باشد و واو معدوله البته بعد از خاى نقطهدار مفتوح مىباشد اللّه اعلم .
زريتونتن -
با تاى قرشت و نون و فوقانى بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى كاشتن باشد و زريتونمى به كسر نون به معنى مىكارم و زريتونيد يعنى بكاريد و زراعت كنيد .
زرير -
به فتح اول بر وزن حرير نام برادر گشتاسب است و گياهى باشد زرد كه جامه بدان رنگ كنند و آن را اسپرك نيز گويند و بعضى گويند برگ زردچوبه است و بعضى ديگر گويند گلى است و آن در كوهستان حورجان بسيار است و نام خلطى هم هست كه آن را صفرا گويند و يرقان را نيز گويند و آن علتى است معروف و به كسر اول هم آمده است .
زريرا -
بر وزن نصيرا به لغت سريانى خرفه را گويند و به عربى بقلة المباركه و بقلة الحمقا خوانند .
زريك -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به معنى زرشك باشد و به عربى انبرباريس خوانند .
زرين ترنج -
كنايه از خورشيد عالمافروز است .
زرين درخت -
گويند درخت انرج است و بعضى گويند درختى است كه آن در ولايت كازرون بسيار است و برگ آن به برگ زيتون مىماند و گل آن مانند قرص آيينه زرين است يعنى آفتاب .
زرين صدف -
كنايه از آفتاب جهانتاب است .
زرين كاسه -
به معنى زرين صدف است كه كنايه از آفتاب جهانتاب باشد .
زرين گاو سامرى -
كنايه از صراحى و ظرفى باشد از طلا كه به صورت گاو ساخته باشند .
زرين كلاه -
كنايه از خورشيد جهانپيما است .
زرين نرگسه -
كنايه از ستارههاى آسمان باشد .
زريو -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون ثالث و واو به معنى وقار باشد و آن نگاهداشتن نفس است از حركات قبيحه كه از قوت شهوانى ظاهر گردد .
زريون -
بر وزن گردون سبز و خرم را گويند و گل شقايق را هم گفتهاند و به معنى زردرنگ هم آمده است چه يون به معنى رنگ و لون باشد و زر مخفف زرد .
زريوند -
با ثالث مجهول بر وزن على بند نام مبارزى است مازندرانى .
زريوه -
به فتح اول و رابع به معنى ناچيز گشتن از خود باشد و آن را به عربى فناء فى اللّه خوانند .