اندازند و به معنى رزه و پرهء قفل هم آمده است و عربان زرفين را به كسر اول گويند كه بر وزن مسكين باشد .
زرقورى -
با قاف بر وزن فغفورى به لغت رومى دوايى باشد كه آن را پاى كلاغ گويند و به عربى رجل الغراب خوانند و آن از جملهء حشايش است درد شكم و اسهال را نافع بود .
زرقون -
بر وزن مجنون به لغت سريايى سرنج را گويند و آن رنگى است معروف كه نقاشان و جدولكشان به كار برند و آن را به رومى سليقون خوانند .
زرك -
به كسر اول و ثانى و سكون كاف زرشك را گويند و به عربى انبر باريس خوانند و به فتح اول و ثانى زرورق را گويند و آن چيزيست كه زنان بر روى پاشند و داخل هر هفت باشد كه آن سرمه و وسمه و نگار و غازه و خال و سفيداب و زرك است و بعضى به جاى خال غاليه گفتهاند كه خوشبوى باشد .
زرگر چرخ -
كنايه از آفتاب است .
زرگنج -
به ضم كاف فارسى بر وزن و معنى زرغنج است و آن گياهى باشد بدبوى كه دفع خشكى بوى مشك مىكند و كاسهء سفالين بزرگ را نيز مىگويند .
زر كوه -
با كاف بر وزن اندوه نام كوهى است در ميان درياى عمان چون كشتى بدانجا رسد اكثر و اغلب آن است كه بشكند و غرق شود .
زرمان -
بر وزن درمان پير فرتوت را گويند و نام ابراهيم عليه السلام هم هست .
زر مشت افشار -
به ضم ميم همان طلاى دست افشار است كه در خزانهء خسرو پرويز بود و مانند موم نرم مىشد چنان كه هر صورتى كه مىخواستند از آن مىساختند گويند اهل صنعت اكسير آن را به اين مرتبه رسانيده بودند .
زر مغربى -
كنايه از زر خالص باشد و كنايه از آفتاب هم هست .
زر ناخنى -
زرى را گويند به غايت خالص كه چون ناخن بر آن نهاده زور كنند فرو رود .
زرنب -
به فتح نون بر وزن مشرب دوايى است خوشبوى مقوى و مفرح دل باشد و آن را به فارسى سرو تركستانى و به عربى رجل البحراد گويند چه شباهتى به پاى ملخ دارد .
زرنباد -
به ضم اول و ثانى بر وزن قرنباد نام دارويى است مانند پاى ملخ و به عربى رجل البحراد خوانند و اهل مكه آن را عرق الكافور و عروق الكافور گويند و آن بيخى است كه از آن بوى كافور مىآيد گرم و خشك است در دويم گويند اگر تازه و تر آن را بكوبند و بر كف پاى بمالند هر علتى كه در سر باشد زايل گرداند و اگر در خانه بخور كنند مور و مورچه را بگريزاند .
زرنبلج -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و ضم باى ابجد و لام و جيم هر دو ساكن ريواس را گويند و آن ميوهايست خودرو و مشهور بهترين آن نيشابورى باشد سرد و خشك است در دويم .
زرنج -
به كسر اول و ثانى و سكون نون و جيم نوعى از صمغ درخت باشد .
زرنگ -
بر وزن خدنگ نام درختى است كوهى و آن بسيار محكم و سخت مىباشد و از آن تير و نيزه و حناى زين و امثال آن سازند گويند آتش آن قريب به چهل شبانه روز بماند و نام شهريست كه حاكمنشين سيستان بوده و زرشك را نيز گويند كه انبر باريس باشد و سر كوه و قله كوه را هم گفتهاند و به معنى گله و ايلخى اسبان باشد و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و به معنى نو هم هست كه نقيض كهنه باشد زردچوبه را نيز گفتهاند و به معنى خردل هم هست و زردآب گل كاويشه را نيز گويند .
زرنى -
بر وزن برنى مخفف زرنيخ است و آن جوهرى است كانى و آن بر دو نوع است احمر و اصفر احمر را اهل صنعت كيميا به كار برند و اصفر را استادان نقاش .
زرنيق -
به فتح اول و سكون آخر كه قاف باشد بر وزن و معنى زرنيخ است و به كسر اول هم آمده است .
زرنيله -
به فتح اول بر وزن غربيله ريواس را گويند و آن رستنى باشد معروف كه خورند و معرب آن زرنيلج است .
زرو -
بر وزن و معنى زلو باشد چه در فارسى راى بىنقطه به لام تبديل مىيابد و آن جانوريست كه چون بر اعضاء بچسبانند خون از آنجا بمكد و نام