است و مصغر زرد هم هست و آن رنگى باشد معروف و آب زعفران را نيز گويند و به معنى زرتك هم آمده است كه آب گل كاويشه باشد يعنى زردآب گل كاجيره و خود رنگ را هم گفتهاند يعنى جامه مله و جانورى هم هست كه گوشت او به غايت فربه و لذيذ و لطيف مىباشد .
زردك ريگى -
به كسر كاف و راى بىنقطه و كاف فارسى هر دو به تحتانى رسيده نام دارويى است كه آن را شقاقل گويند .
زرد كف -
به فتح كاف و سكون فا كنايه از خورشيد است .
زرد گوش -
به ضم كاف فارسى و سكون واو و شين نقطهدار كنايه از مردم منافق و مذبذين باشد .
زرده -
بر وزن ارده اسبى را گويند كه زرد رنگ باشد و كوهى است كه كان طلا در آنست و بعضى گويند كان نقره نيز در آن كوه هست .
زرده بيخى -
به كسر ثانى و فتح ثالث زرى باشد قلب و ناسره كه نصف آن طلاى خالص است و نصف ديگر مس و امثال آن .
زرده دهى -
به كسر ثانى زر خالص سرهء تمام عيار باشد .
زردهشت -
به ضم ثالث و سكون ها و شين و تاى قرشت همان زرتشت آتشپرست باشد .
زرده ششى -
زرى كه از ده حصه چهار حصه آن غل و غش باشد و شش حصه ديگر طلاى خالص .
زرده كامران -
كنايه از آفتاب باشد و كنايه از روز هم هست كه عربان يوم گويند .
زرده كوه -
كوهى است در لرستان و مسكن لران است و آب كرنگ كه رودخانهايست مشهور از طرف آن كوه آيد و به نواحى صفاهان گذرد .
زرده مهى -
به كسر ثانى و ميم بهتر از زرده دهى تمام عيار است .
زرده نهى -
زرى را گويند كه عيار آن به يك مرتبه از دهدهى كمتر باشد يعنى نه حصه طلاى خالص و يك حصه غش داخل داشته باشد .
زرد هشتى -
زرى باشد كه عيار آن به دو مرتبه از ده دهى كمتر است يعنى هشت حصه آن طلاى خالص باشد و دو حصه ديگر مس و امثال آن .
زرده هفتى -
زرى باشد كه از ده حصه طلاى خالص سه حصه مس داشته باشد .
زر ركنى -
به ضم راى قرشت و سكون كاف و نون به تحتانى رسيده زرى بوده خالص و منسوب به ركنى نامى كه كيمياگر بوده .
زر رومال -
زر روكش را گويند و آن زرى باشد كه درون آن مس و بيرون آن تنگهء طلا يا نقره كه بر روى مس پوشيده باشند .
زر رومى سرخ سپهر -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
زر زوره -
با زاى نقطهدار بر وزن طنبوره جانوريست از جنس عنكبوت و آن را مگس گيرك خوانند .
زر ساو -
به كسر ثانى و سين بىنقطه به الف كشيده به واو زده زر خالص تمام عيار را گويند كه ريزه و كوچك باشد همچو بيستى و پاره و امثال آن و برادهء زرگرى را نيز گفتهاند و با تشديد ثانى هم آمده است .
زر ساوه -
بر وزن خلقاده براده و سونش طلا و نقره باشد و زر ريزه و خرده و شكسته را نيز گويند .
زر شش سرى -
زر خالص تمام عيار را گويند .
زرشك -
به كسر اول و ثانى بر وزن سرشك بار درختى است معروف كه در طعامها و آشها كنند و خورند و به عربى انبر باريس خوانند و بعضى گويند انبر باريس درخت زرشك و حب الانبرباريس زرشك باشد و نام گلى هم هست خوشبوى از گلهاى هندوستان .
زرغنج -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم غين نقطهدار و نون و جيم ساكن گياهى است به غايت بدبوى و از چين آورند و آن را حلبه چينى گويند برگش به برگ سداب ماند و طعبش سرد و تر است و خاصيت وى آن است كه دفع خشكى بوى مشك كند .
زرفان -
با فا بر وزن لرزان پير فرتوت كهنسال بود و نام ابراهيم هم هست .
زرفشان -
بر وزن زرنشان نام روز نهم باشد از ماههاى ملكى .
زرفين -
به ضم اول بر وزن خرجين حلقهاى باشد كه بر چهارچوب در نصب كنند و زنجير در را بر آن