تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
است و مصغر زرد هم هست و آن رنگى باشد معروف و آب زعفران را نيز گويند و به معنى زرتك هم آمده است كه آب گل كاويشه باشد يعنى زردآب گل كاجيره و خود رنگ را هم گفته‌اند يعنى جامه مله و جانورى هم هست كه گوشت او به غايت فربه و لذيذ و لطيف مىباشد .

زردك ريگى -

به كسر كاف و راى بىنقطه و كاف فارسى هر دو به تحتانى رسيده نام دارويى است كه آن را شقاقل گويند .

زرد كف -

به فتح كاف و سكون فا كنايه از خورشيد است .

زرد گوش -

به ضم كاف فارسى و سكون واو و شين نقطه‌دار كنايه از مردم منافق و مذبذين باشد .

زرده -

بر وزن ارده اسبى را گويند كه زرد رنگ باشد و كوهى است كه كان طلا در آنست و بعضى گويند كان نقره نيز در آن كوه هست .

زرده بيخى -

به كسر ثانى و فتح ثالث زرى باشد قلب و ناسره كه نصف آن طلاى خالص است و نصف ديگر مس و امثال آن .

زرده دهى -

به كسر ثانى زر خالص سرهء تمام عيار باشد .

زردهشت -

به ضم ثالث و سكون ها و شين و تاى قرشت همان زرتشت آتش‌پرست باشد .

زرده ششى -

زرى كه از ده حصه چهار حصه آن غل و غش باشد و شش حصه ديگر طلاى خالص .

زرده كامران -

كنايه از آفتاب باشد و كنايه از روز هم هست كه عربان يوم گويند .

زرده كوه -

كوهى است در لرستان و مسكن لران است و آب كرنگ كه رودخانه‌ايست مشهور از طرف آن كوه آيد و به نواحى صفاهان گذرد .

زرده مهى -

به كسر ثانى و ميم بهتر از زرده دهى تمام عيار است .

زرده نهى -

زرى را گويند كه عيار آن به يك مرتبه از دهدهى كمتر باشد يعنى نه حصه طلاى خالص و يك حصه غش داخل داشته باشد .

زرد هشتى -

زرى باشد كه عيار آن به دو مرتبه از ده دهى كمتر است يعنى هشت حصه آن طلاى خالص باشد و دو حصه ديگر مس و امثال آن .

زرده هفتى -

زرى باشد كه از ده حصه طلاى خالص سه حصه مس داشته باشد .

زر ركنى -

به ضم راى قرشت و سكون كاف و نون به تحتانى رسيده زرى بوده خالص و منسوب به ركنى نامى كه كيمياگر بوده .

زر رومال -

زر روكش را گويند و آن زرى باشد كه درون آن مس و بيرون آن تنگهء طلا يا نقره كه بر روى مس پوشيده باشند .

زر رومى سرخ سپهر -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

زر زوره -

با زاى نقطه‌دار بر وزن طنبوره جانوريست از جنس عنكبوت و آن را مگس گيرك خوانند .

زر ساو -

به كسر ثانى و سين بىنقطه به الف كشيده به واو زده زر خالص تمام عيار را گويند كه ريزه و كوچك باشد همچو بيستى و پاره و امثال آن و برادهء زرگرى را نيز گفته‌اند و با تشديد ثانى هم آمده است .

زر ساوه -

بر وزن خلقاده براده و سونش طلا و نقره باشد و زر ريزه و خرده و شكسته را نيز گويند .

زر شش سرى -

زر خالص تمام عيار را گويند .

زرشك -

به كسر اول و ثانى بر وزن سرشك بار درختى است معروف كه در طعام‌ها و آشها كنند و خورند و به عربى انبر باريس خوانند و بعضى گويند انبر باريس درخت زرشك و حب الانبرباريس زرشك باشد و نام گلى هم هست خوشبوى از گلهاى هندوستان .

زرغنج -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم غين نقطه‌دار و نون و جيم ساكن گياهى است به غايت بدبوى و از چين آورند و آن را حلبه چينى گويند برگش به برگ سداب ماند و طعبش سرد و تر است و خاصيت وى آن است كه دفع خشكى بوى مشك كند .

زرفان -

با فا بر وزن لرزان پير فرتوت كهنسال بود و نام ابراهيم هم هست .

زرفشان -

بر وزن زرنشان نام روز نهم باشد از ماه‌هاى ملكى .

زرفين -

به ضم اول بر وزن خرجين حلقه‌اى باشد كه بر چهارچوب در نصب كنند و زنجير در را بر آن
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 453 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )