كه چيزى بدان رنگ كنند .
رويناس -
با ثانى مجهول به معنى روين است كه روناس باشد .
روى نسل آدم -
كنايه از اشرف خلايق و پيغمبران باشد و قرار و آرام را نيز گفتهاند .
روينگ -
بر وزن هوشنگ به معنى روناس است كه چيزها بدان رنگ كنند .
روى نمودن -
كنايه از حاصل شدن و در خاطر گذشتن و راه نمودن باشد .
روئين -
با ثانى مجهول و ياى حطى بر وزن روزين نام پهلوانى بوده ايرانى كه داماد طوس و پسر پشنگ بوده و نام پسر افراسياب هم هست كه در جنگ دوازده رخ بر دست بيژن پسر گيو كشته شد و نام پسر پيران ويسه كه او نيز به دست بيژن كشته گشت و نام ولايتى هم هست و هر چيز را نيز گويند كه از روى ساخته باشند .
روئين تن -
لقب اسفنديار است و او را اسفنديار روئينتن مىگفتهاند و كنايه از معزول هم هست چه روئينتنى معزول را گويند و معده را نيز گفتهاند .
روئين خم -
به ضم خاى نقطهدار كوس و دمامه و نقارهء بزرگ را گويند .
روئين دز -
به كسر دال ابجد قلعهايست از ولايت توران گويند ارجاسب والى آنجا دختران گشتاسب را گرفته در آن قلعه محبوس داشت و اسفنديار از راه هفتخوان رفته آن قلعه را گرفت و ارجاسب را كشته خواهران خود را خلاص كرد و كوس روئين را نيز روئيندز خوانند .
روئينهتن -
به فتح نون همان روئينتن است كه لقب اسفنديار و كنايه از معده باشد .
روئينه خم -
به فتح نون به معنى روئين خم است كه كوس و نقارهء بزرگ باشد .
روئينه دژ -
به معنى روئين دز است كه نام قلعهاى باشد از توران .
بيان بيست و دوم در راى بىنقطه با ها مشتمل بر بيست و پنج لغت و كنايت
ره -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف راه است كه به عربى طريق گويند و به معنى مرتبه و بار هم هست چنان كه گويند يك ره يعنى يك مرتبه و يك بار و رسم و قاعده و قانون را نيز گفتهاند و نغمه و آهنگ را هم خوانند و به معنى هوش و شعور باشد و به ضم اول نيكى و سيرت زهاد و عباد و پارسايان باشد و رهبان مركب از اين است و آن را روهبان هم مىگويند .
ره افتادن -
كنايه از ريختن دزدان بر سر مردم و غارت كردن مال ايشان باشد و به معنى زيان و نقصان رسيدن هم گفتهاند .
رهام -
به ضم اول بر وزن غلام نام پسر گودرز است كه در جنگ دوازده رخ با رمان را كشت و به كسر اول در عربى باران قطرهء ريزه را گويند كه نرم باران باشد .
ره انجام -
بر وزن سرانجام به معنى زاد و راحله و اسباب سفر باشد از مركب و غيره بعضى گويند به معنى مركب است مطلقا چه معنى انجام به نهايت رساننده و به آخر آورنده است و مركب راه را به نهايت مىرسانند پس اين معنى بهتر باشد و به معنى پيك و قاصد هم آمده است .
ره انجام روحانى -
كنايه از براق است كه مركب سوارى شب معراج پيغمبر ( ص ) باشد و نفس مطمئنه را نيز گويند .
ره آورد -
به فتح اول به معنى ره آورد است كه سوغات و هر چيز كه كسى از جائى بيايد و براى كسى بياورد اگر همه چند بيت از نظم و نثر باشد و آن را به عربى عراضه گويند و راه آور به حذف دال ابجد هم گفتهاند .
رهاوى -
بر وزن سماوى نام مقامى است از موسيقى .