رومى خوى -
كسى را گويند كه دورنگ و متلون مزاج باشد و به هر كه رسد به رنگ و خوى او شود .
رومى زن رعنا -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
رومينا -
بر وزن بوسينا به معنى زدوده است كه از پاك كردن و زدودن باشد .
رومى و زنگى -
كنايه از روز و شب است .
رومى و هندى -
به معنى رومى و زنگى است كه كنايه از روز و شب و ليل و نهار باشد .
روميه -
به ضم اول بر وزن يوميه نام شهريست كه نوشيروان بر كنار درياى روم به نمونه آنطاكيه بنا كرده بود گويند از آن شهر تا قسطنطنيه يك سال راه است .
رون -
به فتح اول بر وزن چمن امتحان و آزمايش را گويند و به ضم اول و ثانى معروف بر وزن نون به معنى سبب و باعث باشد چنان كه گويند رون آن يعنى سبب آن و باعث آن و با ثانى مجهول نام قصبهايست در هندوستان كه مولد ابو الفرج بوده .
روناس -
به ضم اول و ثانى مجهول و ثالث به الف كشيده و به سين بىنقطه زده گياهى است معروف كه بدان جامه و ابريشم رنگ كنند و به عربى فوه و عروق الحمر خوانند .
رونج -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و جيم روده و امعاى گوسفند را گويند كه با گوشت و برنج و مصالح پر كرده باشند و به عربى عصيب خوانند و به كسر اول هم گفتهاند كه بر وزن شكنج باشد .
رونجو -
به فتح اول و ضم جيم بر وزن سمنبو كرمى باشد چوبخوار و به عربى ارضه گويندش .
روندگان عالم -
كنايه از سبعه سياره باشد كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه است .
رونما -
و روى نما كنايه هديه و تحفهايست كه در وقت ديدن روى عروس دهند .
روه -
بر وزن كوه نام كوهى است در توابع كابل و به معنى سيرت نيك و پارساى هم هست و روهبان مركب از اين است .
روهنده -
به فتح ثالث بر وزن جوينده كشت و زراعت پرزور و باليده را گويند .
روهنى -
به ضم اول و سكون ثانى و كسر ثالث و نون به تحتانى رسيده آهن و پولاد جوهردار و آنچه از آن سازند .
روهينا -
با ثانى مجهول بر وزن بوسينا به معنى روهنى است كه آهن و فولاد جوهردار باشد و آنچه از آن سازند روهنى گويند نه روهنائى و شمشير جوهردار قيمتى را نيز گفتهاند و روهينيا به دو ياى حطى هم به نظر آمده است .
روهينى -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و خامس هر دو به تحتانى رسيده به معنى روهناست كه آهن و فولاد جوهردار باشد و آنچه از آن سازند .
روى -
به ضم اول و سكون ثانى و تحتانى به معنى رو و رخسار است كه به عربى وجه گويند و به معنى ريا و ساختگى و اميد و تفحص و تجسس نمودن و پيدا كردن و سبب و باعث هم آمده است و با ثانى مجهول يكى از فلزات باشد و آن مس با قلعى گداخته است .
رويا -
بر وزن گويا به معنى روينده باشد يعنى هر چيز كه از زمين رويد و در عربى خواب ديدن را گويند .
روىبند -
به معنى روبند است كه آن را نقاب گويند .
روىپوش -
به معنى روپوش است كه برقع و پرده و ملمع و مطلا باشد و كنايه از كسى و چيزى كه ظاهر و باطنش يكى نباشد .
روى خاندان -
به كسر ثالث كنايه از بهترين و اشرف و دودمان و خاندان باشد .
روى دل نمودن -
كنايه از مردمى و گرمى و احسان كردن باشد .
روى ديدن -
كنايه از طرفگيرى و جانبدارى كردن باشد .
رويز -
به فتح اول بر وزن تميز به معنى ظن است چنان كه اگر گويند رويز غالب چنين است مراد آن باشد كه ظن غالب چنين است .
رويشند -
به فتح اول و شين نقطهدار بر وزن علىبند به لغت زند و پازند سپر را گويند كه به عربى جنه گويند و در جاى ديگر سر را گفتهاند كه به عربى رأس گويند اللّه اعلم .
روين -
با ثانى مجهول بر وزن سوزن روناس باشد