تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

ريبد -

به فتح اول و باى ابجد و سكون ثانى و دال بىنقطه نام صحرائى است كه جنگ دوازده رخ كه به يازده رخ مشهور است ميان ايرانى و تورانى در آنجا واقع شد .

ريتانج -

با اول به ثانى رسيده و فوقانى به الف كشيده و نون مفتوح به جيم زده به معنى راتينج است كه نوعى از صمغ درخت صنوبر باشد .

ريته -

به فتح فوقانى بر وزن ريشه بار درختى است در هندوستان شبيه به فندق ليكن كوچكتر از آن باشد آن را در آب كنند و دست بر آن زنند تا به كف آيد سر و موى و لباس خصوصا ابريشمينه بدان شويند .

ريتيانج -

با تحتانى و جيم بر وزن مىستاند سرطان حجرى است و آن سنگى بود مانند سرطان طبيعت آن سرد است در دويم و بعضى گويند نوعى از سرطان دريائى باشد .

ريچار -

با جيم فارسى بر وزن ديدار مطلق مربا را گويند عموما و مربائى كه از دوشاب پخته باشند خصوصا و هر چيز را نيز گويند كه از شير گوسفند پزند به هر نحو كه باشد .

ريچال -

بر وزن قيفال به معنى ريچار است كه مرباى دوشابى و آنچه از شير و ماست گوسفند و غيره پزند .

ريچاله -

با لام بر وزن بيچاره به معنى ريچال است كه مرباى دوشابى باشد .

ريحان تاتارى -

به كسر نون به معنى خوش‌نظر است و آن را به تركى قلغه گويند .

ريحان داود -

رستنى باشد كه آن را مرزنگوش خوانند و به عربى آذان الفار گويند .

ريحان زرد -

كنايه از شعاع آفتاب است .

ريخ -

به كسر اول بر وزن سيخ فضلهء انسان و حيوانات ديگر كه روان و آبكى باشد .

ريخبين -

بر وزن پيش‌بين چيزى باشد سياه و بسيار ترش كه آن را از آرد ميده و شير گوسفند سازند و به عربى كبح خوانند به ضم كاف و سكون با و حاى حطى .

ريختنى -

بر وزن بيختنى كنايه از نثار باشد اعم از گل و زر و مانند آن .

ريخر -

با ثانى مجهول بر وزن ديگر نوعى از پازهر باشد و معرب آن فادزهر است .

ريخن -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و نون آدمى و حيوانات ديگر كه اسهال و شكم‌رو داشته باشد و آلوده كارى كند .

ريخيز -

به كسر اول و ثالث بر وزن بىچيز چوبى كه گاو آهن را بر آن نصب كنند و آن را بر خيش بندند به جهت زمين شيار كردن .

ريدك -

به كسر اول و فتح دال ابجد بر وزن زيرك پسران امرد بىريش و غلامان ترك مقبول باشد و به فتح اول نيز گفته‌اند و نام مردى هم بوده است و به جاى حرف اول زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

ريدكان -

بر وزن گردكان غلام بچه‌گان و پسرگان را گويند .

ريز -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و زاى نقطه‌دار جرعه و پيمانه و نعمت و كام و هوا و مراد و رحمت باشد و خرده و ريزه را نيز گويند و امر به ريختن هم هست يعنى بريز .

ريژ -

به كسر اول و سكون ثانى و زاى فارسى زمين پشته پشته باشد و كام و مراد و آرزو و هوا و هوس را نيز گفته‌اند .

ريژك -

به كسر اول و فتح زاى فارسى بر وزن شيشك عصيان و گناه كردن و از جاى فرو لغزيدن باشد .

ريزهء سيمين -

كنايه از ستارگان باشد .

ريزى بريز -

يعنى رحمتى بكن چه ريز به معنى رحمت هم آمده است .

ريس -

به كسر اول و سكون ثانى و سين بىنقطه غضب و قهر و خشم را گويند و با ثانى مجهول شورباى غليظى كه بر بالاى شله پولاو و كشك و امثال آن ريزند و هريسه و حليم را نيز گفته‌اند ليكن قبل از آن كه پخته شود يعنى هنوز آبكى باشد و امر به رشتن هم هست يعنى بريس و به فتح اول در عربى خراميدن را گويند .

ريست -

بر وزن زيست يعنى ريد كه ماضى ريدن و نجاست كردن باشد .

ريستن -

بر وزن زيستن فرو رفتن به چاه يا حوض و امثال آن باشد و به معنى موئيدن و نوحه كردن هم