ريبد -
به فتح اول و باى ابجد و سكون ثانى و دال بىنقطه نام صحرائى است كه جنگ دوازده رخ كه به يازده رخ مشهور است ميان ايرانى و تورانى در آنجا واقع شد .
ريتانج -
با اول به ثانى رسيده و فوقانى به الف كشيده و نون مفتوح به جيم زده به معنى راتينج است كه نوعى از صمغ درخت صنوبر باشد .
ريته -
به فتح فوقانى بر وزن ريشه بار درختى است در هندوستان شبيه به فندق ليكن كوچكتر از آن باشد آن را در آب كنند و دست بر آن زنند تا به كف آيد سر و موى و لباس خصوصا ابريشمينه بدان شويند .
ريتيانج -
با تحتانى و جيم بر وزن مىستاند سرطان حجرى است و آن سنگى بود مانند سرطان طبيعت آن سرد است در دويم و بعضى گويند نوعى از سرطان دريائى باشد .
ريچار -
با جيم فارسى بر وزن ديدار مطلق مربا را گويند عموما و مربائى كه از دوشاب پخته باشند خصوصا و هر چيز را نيز گويند كه از شير گوسفند پزند به هر نحو كه باشد .
ريچال -
بر وزن قيفال به معنى ريچار است كه مرباى دوشابى و آنچه از شير و ماست گوسفند و غيره پزند .
ريچاله -
با لام بر وزن بيچاره به معنى ريچال است كه مرباى دوشابى باشد .
ريحان تاتارى -
به كسر نون به معنى خوشنظر است و آن را به تركى قلغه گويند .
ريحان داود -
رستنى باشد كه آن را مرزنگوش خوانند و به عربى آذان الفار گويند .
ريحان زرد -
كنايه از شعاع آفتاب است .
ريخ -
به كسر اول بر وزن سيخ فضلهء انسان و حيوانات ديگر كه روان و آبكى باشد .
ريخبين -
بر وزن پيشبين چيزى باشد سياه و بسيار ترش كه آن را از آرد ميده و شير گوسفند سازند و به عربى كبح خوانند به ضم كاف و سكون با و حاى حطى .
ريختنى -
بر وزن بيختنى كنايه از نثار باشد اعم از گل و زر و مانند آن .
ريخر -
با ثانى مجهول بر وزن ديگر نوعى از پازهر باشد و معرب آن فادزهر است .
ريخن -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و نون آدمى و حيوانات ديگر كه اسهال و شكمرو داشته باشد و آلوده كارى كند .
ريخيز -
به كسر اول و ثالث بر وزن بىچيز چوبى كه گاو آهن را بر آن نصب كنند و آن را بر خيش بندند به جهت زمين شيار كردن .
ريدك -
به كسر اول و فتح دال ابجد بر وزن زيرك پسران امرد بىريش و غلامان ترك مقبول باشد و به فتح اول نيز گفتهاند و نام مردى هم بوده است و به جاى حرف اول زاى نقطهدار هم به نظر آمده است .
ريدكان -
بر وزن گردكان غلام بچهگان و پسرگان را گويند .
ريز -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و زاى نقطهدار جرعه و پيمانه و نعمت و كام و هوا و مراد و رحمت باشد و خرده و ريزه را نيز گويند و امر به ريختن هم هست يعنى بريز .
ريژ -
به كسر اول و سكون ثانى و زاى فارسى زمين پشته پشته باشد و كام و مراد و آرزو و هوا و هوس را نيز گفتهاند .
ريژك -
به كسر اول و فتح زاى فارسى بر وزن شيشك عصيان و گناه كردن و از جاى فرو لغزيدن باشد .
ريزهء سيمين -
كنايه از ستارگان باشد .
ريزى بريز -
يعنى رحمتى بكن چه ريز به معنى رحمت هم آمده است .
ريس -
به كسر اول و سكون ثانى و سين بىنقطه غضب و قهر و خشم را گويند و با ثانى مجهول شورباى غليظى كه بر بالاى شله پولاو و كشك و امثال آن ريزند و هريسه و حليم را نيز گفتهاند ليكن قبل از آن كه پخته شود يعنى هنوز آبكى باشد و امر به رشتن هم هست يعنى بريس و به فتح اول در عربى خراميدن را گويند .
ريست -
بر وزن زيست يعنى ريد كه ماضى ريدن و نجاست كردن باشد .
ريستن -
بر وزن زيستن فرو رفتن به چاه يا حوض و امثال آن باشد و به معنى موئيدن و نوحه كردن هم