گويند كه در خانهها به جهت روشنائى بگذارند و تابدان را نيز گويند و به معنى روشنىدان هم هست كه چراغدان باشد .
روشن قياس -
به كسر قاف كنايه از مردم صاحب فراست باشد .
روشنك -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و نون و كاف ساكن نام دختر داراست كه سكندر به موجب وصيت دارا او را به عقد نكاح خود در آورد و نام داروئى است مانند كماى خشك شده و در دكن مشعلچى را روشنك مىگويند .
روضهء باغ رفيع -
كنايه از رياض بهشت است .
روضهء تركيب -
كنايه از قالب مردم است كه جسد آدمى باشد .
روضه دوزخ بار -
كنايه از شمشير آبدار باشد .
روضهء فيروزه رنگ -
كنايه از آسمان است .
روغ -
به ضم اول و سكون ثانى و غين نقطهدار مخفف آروغ است و آن بادى باشد كه از راه گلو بر مىآيد و به فتح اول در عربى حيله روباه و حيله كردن كسى و پنهان به سوى چيزى رفتن و ميل كردن و گريختن را گويند و بينى كوه را نيز گفتهاند .
روغن -
به فتح اول بر وزن كودن معروف است و آن را از دوغ گوسفند و گاو و امثال آن مىگيرند و نوعى ديگر هم هست كه از حبوبات مىگيرند و وجه تسميه آن روان شده غن است و غن سنگ عصارى باشد .
روغناس -
بر وزن و معنى رويناس است و آن گياهى باشد كه چيزها بدان رنگ كنند .
روغن - به ريگ ريختن -
كنايه از كار مهم فرمودن به مردم بىما حصل و مهمل و ضايع باشد .
روغن خود -
به كسر نون كنايه است از مذهب و دين خود .
روغن خوش -
به كسر نون و ضم خاى نقطهدار روغن كنجد را گويند كه روغن شيرپخت باشد سموم را نافع است .
روغن رفته -
كنايه از كسى است كه از عمر و دولت سير شده باشد .
روغن زبان -
به سكون نون و فتح زاى نقطهدار كنايه از نرم گفتار و چاپلوس و تيتالى و فريبدهنده باشد .
روغن مصرى -
روغن بلسان را گويند .
روغن مغز -
كنايه از عقل و تدبير باشد .
روغنى -
به فتح اول و غين نقطهدار نانى باشد كه خمير آن را با روغن سرشته باشند و عصار و روغنگر را نيز گويند .
روغنينه -
با غين نقطهدار و نون بر وزن هر شبينه نانى را گويند كه خمير آن را پهن كرده در روغن پزند و بعضى گويند نان گرمى است كه بر آن روغن ريزند و ديگرى را بر بالاى آن گذارند و همچنين تا چندان كه باشد .
روف -
با فا به زبان سغدى سمرقند بذر قطونا را گويند و آن تخمى است معروف .
روفس -
به ضم اول و كسر فا و سكون سين نام حكيمى است يونانى .
روگاه -
با كاف فارسى كنايه از ديباچه كتاب است و دست بالاى جامه را نيز گويند و پيشواى قوم و پيشواى ميت را هم گفتهاند .
روكش -
به فتح اول و كاف بر وزن مهوش به معنى دهر باشد كه دنيا و عالم است و به ضم اول هر چيز كه ظاهر آن همچو باطنش نباشد .
روم -
به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن موم موى زهار باشد و با ثانى معروف ملكى است مشهور به حدود شام و مخفف رويم هم هست يعنى روى من و به فتح اول نام درختى است كه مقل مكى ثمر آنست و بعضى گويند صمغ آن درخت است .
روملوس -
با لام و سين بىنقطه بر وزن عودسوز نام شهريست از فرنگ به نام بانى آن كه پسر نمرود باشد و او نمرود را در زمان حكومت خود خادم ساخته بود و آلت تناسل او را فرمود بريدند و نمرود از او گريخت و او بعد از گريختن نمرود آن شهر را بنا كرد .
رومنا -
به ضم اول و ثانى مجهول و فتح ميم و نون به الف كشيده به لغت زند و پازند انار را گويند و به عربى رمان خوانند .
رومه -
به ضم اول و فتح ميم موى اندام را گويند و موى زهار را نيز گفتهاند .
رومى بچگان -
كنايه از اشك چشم است .