تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥

روزگار رفتگان -

كنايه از بىدولتان و بىما حصلان باشد .

روزگرد -

به سكون ثالث و كاف فارسى مفتوح به را و دال بىنقطه‌زده يكى از نامهاى آفتاب عالمتاب است .

روز كوشش -

به كسر ثالث كنايه از روز جنگ و جدال باشد .

روز مظالم -

به معنى روز درنگ است كه كنايه از روز قيامت باشد .

روزمه -

با ميم بر وزن نوزده به معنى تاريخ است و آن حساب نگاهداشتن سال و ماه و روز باشد .

روز ننگ و نام -

به كسر ثالث به معنى روز كوشش است كه كنايه از روز جنگ و جدال و قتال و كينه خواستن باشد و روز غنا و ساز و صحبت را نيز روز ننگ و نام مىگويند .

روز ننگ و نبرد -

به معنى اول روز ننگ و نام است كه روز جنگ و كوشش باشد .

روزنه -

به فتح اول و ثالث و نون و سكون ثانى معروفست كه مطلق سوراخ و منفذ باشد .

روز هرمزد -

به كسر ثالث و ضم ها و ميم و سكون را و زا و دال ابجد نام روز پنجشنبه است .

روزه مريم -

كنايه از خاموشى و سكوت باشد و كنايه از مرگ و موت هم هست .

روزى افزاى -

نام ماه چهارم باشد از ماه‌هاى ملكى يزدجرى .

روس -

با ثانى مجهول بر وزن لوس نام ولايتى است در جانب شمال و به معنى روباه هم آمده است و خراميدن و سبقت گرفتن و گذشتن را نيز گفته‌اند .

روساختن -

كنايه از شرمنده شدن و خجالت كشيدن باشد .

روس انگرده -

به ضم كاف فارسى روباه تربك است كه سگ انگور باشد چه روس به معنى روباه و انگرده دانهء انگور را گويند و به عربى عنب الثعلب خوانند .

روسپى -

با باى فارسى بر وزن دوستى زن فاحشه و بدكاره را گويند .

روستا -

و روستاى با ثانى مجهول و فوقانى به الف كشيده ده را گويند كه در مقابل شهر است و باشنده ده يعنى دهقان را هم گفته‌اند كه روستائى باشد و معرب آن رستاق است و جمعيت و مجمع مردمان را نيز گويند خواه به جهت تماشا باشد و خواه به جهت كارى و مهمى ديگر .

روستم -

معروف است كه رستم زال باشد .

روسختج -

به فتح ثالث و سكون خاى نقطه‌دار و فوقانى مفتوح به جيم زده معرب روسوخته است كه راسخت باشد و آن مس سوخته است و به عربى نحاس محرق گويند بهترين آن مصرى بود گرم است در دويم .

روسى -

بر وزن طوسى منسوب به ولايت روس باشد و نام پهلوانى است تورانى و نوعى از پارچه هم هست منسوب به روس و پيالهء شراب را نيز گويند .

روش -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين نقطه‌دار به معنى راه رفتن و سبقت گرفتن و در گذشتن و خراميدن باشد و طرز و عادت و قاعده و قانون و مثل و مانند را نيز گويند و خيابان و راه‌رو ميان باغ را هم گفته‌اند و به ضم اول و ثانى مجهول مخفف روشن باشد كه از روشنائى است چنان كه گويند چشم شما روشن و امر به اين معنى هم هست يعنى روشن كن و تندخوى و بدخلق را نيز گفته‌اند .

روشان -

با ثانى مجهول بر وزن جوشان به معنى روشن است كه از روشنائى و فروغ باشد .

روشن -

به ضم اول بر وزن كوكن به معنى روشنائى و فروغ باشد و كنايه از ظاهر و معلوم و بين هم هست .

روشناس -

كنايه از شخصى مشهور و معروف و آشناى همه كس و بعضى گويند ترجمهء وجه است .

روشناسان -

كنايه از ستارگان و مردمان مشهور و معروف باشد .

روشنان فلك -

كنايه از ستاره‌ها باشد .

روشنائى -

معروف است كه در مقابل تاريكى باشد و نام جوهريست كه آن را مرقشيشا گويند و به عربى حجر النور خوانند و در داروهاى چشم به كار برند گويند اگر بر گردن اطفال بندند از هيچ چيز نترسند .

روشن چراغ -

به كسر جيم فارسى نام نوائيست از موسيقى .

روشندان -

با ثانى مجهول منفذ و سوراخى را
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 435 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )