تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
هست و مخفف گريستن و گريه كردن بود و ريدن و نجاست كردن را نيز گويند .

ريسى -

با اول به ثانى مجهول رسيده و ثالث به تحتانى كشيده نام نوعى از انگور است .

ريسيدن -

بر وزن ليسيدن رشتن پنبه و تافتن پشم و ابريشم و امثال آن باشد .

ريش -

بر وزن كيش معروف است كه عربان لحيه گويند و به عربى پر مرغان را خوانند و با ثانى مجهول جراحت و شورباى هريسه را گويند پيش از كفچه زدن .

ريش بدوغ سفيد كردن -

كنايه از مردم بىعقل و كسى كه كم تجربه باشد .

ريش خوك -

با ثانى مجهول نام مرضى و علتى است كه به عربى خنازير گويند .

ريش قاضى -

معروف است و لته را نيز گويند كه بر شيشه يا كدوى شراب بندند تا چون شراب در پياله ريزند صاف ريخته شود و گوشهء آن لته را كه آويخته و به شراب تر شده و قطره قطره شراب از آن مىچكده باشد نيز ريش قاضى گويند .

ريش گاو -

با ثانى معروف مردم ابله و احمق و طامع و صاحب آرزو باشد گويند شخصى پسر خود را گفت كه هرگز ريش گاو بوده‌اى پسر گفت كدام است ريش گاو گفت آن كه هر صباح از خانه بر آيد با خود گويد كنجى بيابم و چنان و چنين كنم پسر گفت اى پدر من همه عمر ريش گاو بوده‌ام .

ريش كندن -

كنايه از تشويش بىفايده كشيدن باشد .

ريشمال -

با ميم بر وزن پير زال ديوث و بىحميت را گويند .

ريشمالى -

بر وزن نيك فالى ديوثى و بىحميتى باشد .

ريشه -

بر وزن تيشه تارهاى ريسمانى يا ابريشم باشد كه از جاها و چيزها بياويزند و آنچه از درخت در زير خاك باشد و نام مرضى است كه آن را عرق بدنى گويند .

ريشيدن -

بر وزن پيچيدن فرو ريختن چيزى باشد در چيزى .

ريشيده -

بر وزن پيچيده ريشهء دستار باشد و به معنى رنگ بهشته و رنگ نهاده بود و پرنيان منقش را نيز گويند و نام يكى از پادشاهان هند هم بوده است و به معنى رخشنده و روشن هم هست و با ثانى مجهول ريش و زخم شده را گويند .

ريغ -

بر وزن تيغ مخفف آريغ است كه لغزت و عداوت و كينه باشد و با ثانى مجهول به معنى راغ است كه دامن كوه به جانب صحرا باشد .

ريغال -

با غين نقطه‌دار بر وزن قيفال قدح و كشكول را گويند و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم آمده است .

ريك -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف به معنى اى نيك‌بخت باشد و در عربى ويحك گويند و با كاف فارسى بر وزن ديگ معروف و عربان رمل خوانند و كنايه از ذره هم هست و به معنى بخت و طالع نيز گفته‌اند و به معنى نيك‌بخت هم هست كه عربان ويحك خوانند و به اين معنى به جاى حرف اول واو نيز آمده است .

ريكا -

بر وزن زيبا مطلوب و محبوب و معشوق باشد .

ريكاسه -

با ثانى مجهول و سين بىنقطه بر وزن بيچاده به زبان اهل مرو خارپشت كلان را گويند و به عربى قنفذ خوانند .

ريگاشه -

با شين نقطه‌دار بر وزن و معنى ريكاسه است كه خارپشت كلان تير انداز باشد .

ريگ روان -

به كسر كاف فارسى ريگى است كه در جانب جنوب مىباشد و پيوسته روان است گويند آن ريگ تمام نقره است و هر چشمه كه از آن بر مىآيد آبش با سيماب آميخته باشد آب بر بالا و سيماب در زير و هر حيوانى كه از آن آب بخورد فى الحال بميرد .

ريگ ريگ -

كنايه از ذره ذره باشد .

ريگ‌زاده -

به معنى ماهى سقنقور است و آن جانوريست شبيه به ماهى و پيوسته در ريگ مىباشد .

ريلو -

با لام بر وزن نيكو اشخار و قليا باشد و بعضى گويند ريلوشنجار است و آن رستنى باشد كه برگ آن سياه و بيخش سبز بود اللّه اعلم .

ريم -

بر وزن ميم چركى باشد كه از جراحت برود .

ريما -

به يونانى حيوانى است كه آن را به فارسى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 441 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )