تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
كه جمع روده باشد و به معنى مفرد روده هم گفته‌اند .

رودلاخ -

با لام به الف كشيده و به خاى نقطه‌دار زده جائى كه در آن رودخانه و چشمه و زهاب بسيار باشد .

رودن -

بر وزن سوزن رويناس باشد و آن گياهى است كه چيزها بدان رنگ كنند .

رودنگ -

با دال ابجد بر وزن هوشنگ به معنى رودن است كه رويناس باشد .

روده -

بر وزن سوده معروف است كه امعاى گوسفند و غيره باشد و به اين معنى مرغ يا بره‌اى را نيز گويند كه پر و موى او را پاك كرده به روغن بريان كرده باشند و آن را روده كرده هم مىگويند و به عربى سميط خوانند .

رورمنا -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و راى قرشت و فتح ميم و نون به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى انار است كه به عربى رمان خوانند .

روز -

معروفست و به عربى نهار و يوم گويند و به معنى آفتاب هم هست چنان كه گويند روز بر آمد مراد آن باشد كه آفتاب بر آمد و كنايه از ظاهر و آشكارا و روشن باشد و به معنى روزگار هم هست كه كنايه از فرصت باشد چنان كه گويند امروز روز فلانى است يعنى روزگار فلانى است و فرصت از او است .

روزافكن -

با همزه و كاف بر وزن چوبك‌زن تب يك روز در ميان را گويند يعنى تبى كه يك روز آيد و يك روز نيايد و آن تب را به عربى غب خوانند به كسر غين نقطه‌دار

روز اميد و بيم -

كنايه از روز قيامت است .

روز بازار -

رونق كار و بار و گرمى بازار باشد و هر روزى را نيز گويند كه در يك جا مردم خريد و فروخت كنند و كنايه از روز قيامت هم هست .

روز بازخواست -

به معنى آخر روز بازار است كه كنايه از روز قيامت باشد .

روزبان -

با باى ابجد به الف كشيده و به نون زده كسى را گويند كه بر درگاه پادشاه و سلاطين و غير ايشان نشينند و او را در اين زمان دربان خوانند و روزبانان جمع آنست كه دربانان باشد و سرهنگ و چاوش و نگاهبان و شفيع را گويند و به معنى جلاد هم آمده است .

روزپيكر -

به فتح باى فارسى به معنى روشن راى است كه مرد راست و درست و بىغل و غش و صاف و پاك باشد .

روزجك -

به كسر ثالث و فتح جيم و سكون كاف روز پانزدهم شعبان است كه روز برات باشد و شب اين روز را شب جك و شب برات گويند .

روز خسب -

به ضم خاى نقطه‌دار و سكون سين بىنقطه و باى ابجد كنايه از كاهل و غافل و سست بودن در كارها باشد .

روخسب شبخيز -

كنايه از عابد و زاهد ريائى باشد و دزد و راهزن و شبرو را نيز گويند .

روز خوش -

به كسر ثالث كنايه از ايام جوانى است .

روزخون -

به سكون ثالث تاخت بردن در روز باشد بر سر غنيم چنان كه ايشان بىخبر و غافل باشند و تاخت بردن در شب را شبخون گويند .

روزدار -

با دال ابجد بر وزن هوشيار خدمتكار و بندگان را گويند .

روزدرنگ -

به كسر ثالث كنايه از روز قيامت باشد .

روز رخ -

به سكون ثالث روشنى و شفافى و سرخى روى را گويند و كنايه از سرخروى هم هست .

روز سياه -

و روز سيه به كسر ثالث كنايه از روز بد و روز ماتم و روز نحس و آزار و تشويش باشد .

روز فراخ -

به كسر ثالث و فا و راى بىنقطه به الف كشيده و به خاى نقطه‌دار زده كنايه از بعد طلوع صبح است كه نزديك به طلوع آفتاب باشد .

روزگار -

با كاف فارسى به الف كشيده معروف است كه زمانه ناپايدار باشد و مدت و فرصت را نيز گويند و اضافه به چيزى و كسى و زمانى كنند كه آن چيز و آن كس در آن بوده باشد همچو روزگار جوانى و روزگار پيغمبر و امثال آن و با كاف تازى روز جنگ را گويند .

روزگار بردن -

كنايه از عمر و اوقات ضايع كردن باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 434 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )