تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
برآورنده است چه رو آواز حزين و آوه برآورندهء صدا و ندا باشد .

روائى -

بر وزن هوائى به معنى مجازى باشد كه در مقابل حقيقى است و رواج و رونق داشتن را نيز گويند .

روبا -

به ضم اول و باى ابجد به الف كشيده به معنى روباه تربك است كه به عربى عنب الثعلب خوانند در اختيارات .

روباه تربك -

به ضم تاى قرشت و فتح باى ابجد و سكون كاف سگ انگور را گويند چه تربك به معنى انگور باشد و به عربى عنب الثعلب و حب الفنا خوانند به فتح فا .

روباه تركى -

با هاى مكسور خارپشت بزرگ تيرانداز باشد .

روباه زرد -

به كسر ها كنايه از آفتاب عالمتاب است .

روباهى كردن -

كنايه از مكر و حيله ورزيدن باشد .

روبند -

بر وزن موبند نقاب را گويند .

روپوش -

با باى فارسى برقع و پرده باشد و ملمع و مطلا را نيز گويند و كنايه از هر چيزى كه ظاهر و باطن و آن به يك نوع نباشد و امر به اين معنى و فاعل هم هست .

روبيان -

به كسر ثالث بر وزن روميان به معنى اربيان است كه ملخ آبى باشد و به عربى جراد البحر خوانند چون آن را با نخود سياه بكوبند و بر ناف ضماد كنند حب القرع را بيرون آورد .

روج -

با جيم بر وزن و معنى روز است كه به عربى نهار خوانند و به هندى نيله گاو را گويند كه گاو كوهى باشد .

روح -

به ضم اول و سكون ثانى و حاى حطى نام پرده‌اى باشد از پرده‌هاى موسيقى و در عربى نفس ناطقه را گويند .

روح مكرم -

به كسر حاى حطى كنايه از جبرئيل عليه السلام است .

روخ -

به ضم اول و سكون ثانى و خاى نقطه‌دار گياهى است بلند و از برگ و بار خالى و در ميان آن مىرويد و از آن حصير مىبافند و در خراسان انگور و خربزه بدان آونگ كنند .

روخ چكاد -

با جيم فارسى و كاف بر وزن كورسواد كسى را گويند كه ميان سر او موى نداشته باشد و او را آدم سر و به عربى اصلع خوانند و با صاد و عين بىنقطه گويند اين لغت پهلوى است و مركب است از روخ و چكاد به معنى تارك سر ساده چه روخ گياه بلند ساده بىبرگ و بار است و چكاد بالاى پيشانى كه نزديك تارك سر باشد .

رود -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و دال ابجد هر رودخانهء عظيم و سيال را گويند عموما و رودخانهء آمو را خصوصا و فرزند را نيز گويند و نام سازى است كه نوازند و به معنى روده گوسفند و غيره باشد و زه كمان حلاجى و تارى كه بر روى سازها كشند و مرغ و گوسفندى كه پر و موى او را تمام كنده باشند و به روغن بريان كرده باشند .

رودابه -

بر وزن نوشابه نام دختر مهراب كابلى است كه زال او را خواست و رستم از او تولد يافت و نام قلعه‌ايست كه رودابه در آن توطن داشته .

رودآورد -

به فتح اول و سكون را و دال هر دو بىنقطه نام رودخانه‌ايست و در مؤيد الفضلا به حذف دال آخر نوشته‌اند .

رود آهو -

به ضم ها و سكون واو نام رودخانه‌ايست .

رودبار -

با باى ابجد بر وزن كوهسار نام بلوكى است و شهرى است ما بين گيلان و قزوين و به معنى جداول آب و رودخانه‌هاى بزرگ و جائى كه در آن رودخانه‌هاى بسيار جارى باشد .

رودژم -

به سكون ثالث و فتح زاى فارسى و سكون ميم نام رودخانه‌ايست مشهور .

رودساز -

با سين بىنقطه به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده مطرب و سازنده را گويند .

رودك -

با ثانى مجهول بر وزن خوبك و شق را گويند و آن جانوريست كه از پوستش پوستين سازند گويند هر چند او را بيشتر زنند فربه‌تر شود و پوستش نفيس گردد .

رودگان -

به فتح ثالث و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده جمع روده است .

رودگانى -

بر وزن كوزدانى به معنى رودگان است