رنگ و بوى -
كنايه از شأن و شوكت و كرّ و فرّ و استعداد تمام باشد .
رنگ هوا -
به كسر ثالث كنايه از تاريكى و تيرگى هوا باشد .
رنگيدن -
بر وزن لنگيدن روئيدن و رستن گياه باشد .
رنگينا -
با نون به الف كشيده شفترنگ باشد و آن ميوهايست شبيه به شفتالو .
رنگينان -
بر وزن كشتيبان به معنى رنگينا است كه شفترنگ باشد .
رنگين كمان -
به فتح كاف قوس قزح را گويند .
رنود -
به فتح اول و واو بر وزن سرمد به معنى غيبت است كه در مقابل حضور باشد .
رنوس -
بر وزن فلوس نام سنگى است گويند هر كه خاتمى از آن سنگ در انگشت كند غم و اندوه و حزن به او نرسد .
بيان بيست و يكم در راى بىنقطه با واو مشتمل بر يكصد و پنجاه و هفت لغت و كنايت
رو -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى رفتن و امر به رفتن باشد يعنى برو و به معنى آواز حزين هم آمده است و به ضم اول معروف است كه به عربى وجه خوانند و سبب و جهت و باعث را نيز گويند و به معنى ريا و ساختگى باشد و تمنى اميد را هم گفتهاند و به معنى پيدا كردن و تفحص و تجسس نمودن هم هست .
روا -
بر وزن هوا به معنى جايز و جارى و رواج و روان باشد و به معنى حصول كار هم هست همچون كامروا و به ضم اول در عربى ديدار و خوبى منظر باشد و به كسر اول هم در عربى سيراب شدن را گويند و ريسمانى كه بدان باربر شتر بندند .
رواد -
به فتح اول بر وزن سواد زمين پست و بلند و پشته پشتهء پر آب و علف باشد و كنارهاى رودخانه را گويند كه سبز و خرم بود و آب تيرهرنگ را نيز گفتهاند و به ضم اول هم آمده است .
روار -
به فتح اول بر وزن مدار خدمتكار محبوسان و زندانيان را گويند و به اين معنى با زاى نقطهدار هم آمده است .
رواز -
بر وزن نماز به معنى روار است كه خدمتكار زندانيان باشد .
رواس -
با سين بىنقطه بر وزن پلاس رستنى باشد و آن بيشتر در آبهاى ايستاده رويد و به عربى جرجير الماء و كرفس الماء خوانند .
رواق -
به كسر اول بر وزن عراق پيشگاه خانه را گويند و ايوانى كه در مرتبه دويم ساخته باشند .
رواق بىستون -
كنايه از آسمان است .
روان -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به نونزده به معنى راه رفتن باشد و به معنى فى الحال و زود هم هست و مايع و جارى را نيز گويند و به معنى جان و نفس ناطقه و روح باشد و به معنى محل جان كه دل باشد هم گفتهاند و بعضى گويند كه مراد از روان نفس ناطقه است و از جان روح حيوانى .
روانان -
جمع روان است كه نفوس باشد چه روان به معنى نفس است .
روان آورد -
به فتح واو و سكون را و دال بىنقطه حكيم و بخرد و دانا و صاحب عقل را گويند .
روانبخش -
نام فرشتهايست كه علم و دانش با اوست و به عربى او را روح القدس خوانند .
روان بد -
به ضم باى ابجد و سكون دال بىنقطه به معنى نفس كل باشد .
روان خواه -
با خاى نقطهدار و واو معدوله بر وزن شبانگاه اهل دريوزه و گدا و گدائى كننده باشد .
روان كرد -
به كسر كاف و سكون را و دال بىنقطه به معنى ملكوت باشد چنان كه كى آباد به معنى جبروت است .
رواوه -
بر وزن كجاوه رباب را گويند و آن سازيست مشهور و معنى تركيبى آن آواز حزين