تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

رگ -

به فتح اول و سكون ثانى معروفست و با خود آهسته آهسته از روى خشم و قهر سخن گفتن باشد و به معنى اصل و نسب هم آمده است .

رگال -

به ضم اول بر وزن و معنى زغال است كه انگشت باشد .

رگ بازگرفتن -

كنايه از كاهلى و سستى كردن باشد در كارى .

رگ بسمل خاريدن -

كنايه از كردن كاريست كه خود را به سبب آن كار به كشتن دهد .

رگ جان -

به كسر ثانى كنايه از شريان و حبل الوريد باشد .

رگ خوابانيدن -

به معنى رگ بازگرفتن است كه كنايه از كاهلى و سستى كردن در كارى باشد .

رگ در تن برخاستن -

كنايه از قهر و غضب و خشم و استيلا باشد .

رگو -

به كسر اول و ضم ثانى و سكون واو مجهول كرباس و لته و جامهء كهنه سوده شده و از هم رفته باشد و چادر شب يك لخت را نيز گويند و به ضم اول هم درست است .

ركوك -

به ضم اول و ثالث مجهول بر وزن سلوك به معنى ركو است كه كرباس و جامه و لته كهنهء از هم رفته باشد .

ركوه -

به كسر اول و سكون ثانى و ظهور هاى هوز به معنى ركوست كه لتهء كهنه و كرباس از هم رفته باشد و چادر يك لخت را نيز گويند .

ركوى -

با ياى حطى بر وزن و معنى ركوه است كه كهنه و لتهء مستعمل و چادر يك لخت باشد .

ركيد -

بر وزن رميد ماضى ركيدن باشد يعنى آهسته آهسته از روى قهر و غضب با خود سخن گفت و حرف زد .

ركيدن -

بر وزن رميدن به معنى آهسته آهسته با خود از روى قهر و غضب سخن گفتن باشد .

بيان نوزدهم در راى بىنقطه با ميم مشتمل بر پانزده لغت

رم -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رميدن و نفرت باشد و به معنى رمه و گلهء گوسفند و اسب و غيره نيز آمده است و بر اجتماع و جمعيت مردم هم اطلاق كرده‌اند و گوشت اندرون و بيرون دهان را نيز گويند و نام دشتى و صحرائى هم هست و در عربى به تشديد ثانى به معنى گريختن و گريز و چيزى خوردن و به صلاح آوردن چيزى باشد و به ضم اول موى زهار آدمى باشد و گوشت درون دهان را نيز گفته‌اند و نام دشتى و بيابانى هم هست و در عربى با تشديد ثانى به معنى مرمت كردن خانه و صفه و جائى كه شكسته و از هم ريخته باشد و به كسر اول مخفف ريم است كه چرك زخم و امثال آن باشد و در عربى به تشديد ثانى مال بسيار و مغز هر چيز و خاك را گويند كه تراب باشد .

رمارم -

به فتح اول و راى قرشت بر وزن دمادم به معنى مقابل و گوناگون و پيوسته و متعاقب و پى در پى باشد .

رماس -

به فتح اول بر وزن تماس مصطكى را گويند و آن صمغى است دوائى و آن را رماست هم مىگويند با فوقانى در آخر .

رمژك -

به فتح اول و زاى فارسى بر وزن اندك به معنى لغزيدن است اعم از آن كه صورى باشد يا معنوى و به معنى گناه كردن و از جاى فرو افكندن و افتادن هم هست و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم به نظر آمده است .

رمس -

به فتح اول بر وزن لمس خاك قبر و گور باشد .

رمش -

به فتح اول و كسر ثانى بر وزن روش به معنى تبديل است كه از بدل كردن باشد و به معنى رميدن هم آمده است .

رمظان -

با ظاى نقطه‌دار بر وزن شيطان نام يكى از اصحاب دين مجوس بوده و به اعتقاد او نور مختار