رش -
به فتح اول و سكون ثانى نام روز يازدهم است از هر ماه شمسى و در اين روز سفر كردن و صحبت داشتن ممنوع است و نام فرشتهاى هم هست كه عدل به دست اوست و مصالح روز رش به او تعلق دارد و نوعى از جامهء ابريشمى گرانبها باشد و بازو را نيز گويند كه آن از سر دوش است تا آرنج و مسافت ميان دو دست را نيز گفتهاند چون از هم باز كنند و مخفف ارش هم هست و آن از آرنج تا سر انگشتان دست و گز و مقدار را نيز گويند و زمين پشته پشته را هم گفتهاند و قسمى از خرماست و آن سياه و باليده مىباشد و نام نوعى از انجير هم هست و سيماب و زيبق را نيز مىگويند و با ثانى مشدد در عربى باران اندك و ريزه ريزه را گويند و رشان جمع آن است و به ضم اول گردانيدن چشم باشد از روى قهر و غضب و خشم و به كسر اول مخفف ريش است كه به عربى لحيه گويند و مخفف ريش جراحت هم هست .
رشاشه -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و شين نقطهدار مفتوح قطرههاى كوچك باران ريزه باشد گويند عربى است .
رشت -
به فتح اول بر وزن طشت نام شهرى است از ولايت گيلان كه آن را بيه پس گويند زنان و دختران آنجا بند تنبان را خوب مىبافند و به معنى خاك و گرد و غبار تيره و لجن و خاكروبه هم آمده است و گچ را نيز گفتهاند كه بدان خانه سفيد كنند و هر چيزى را نيز گويند كه از هم فروريزد و فرو پاشد و ديوارى را نيز گفتهاند كه مشرف بر افتادن بود و به ضم اول فروغ و روشنائى باشد و نام مردى بوده كيمياگر و به كسر اول به معنى رشتن و ريسيدن بوده و سرشت و طينت را نيز گويند .
رشتاك -
با فوقانى به وزن افلاك شاخى كه تازه از بيخ درخت بر آمده و راست رسته باشد .
رشته -
به كسر اول و فتح فوقانى تار ابريشم و ريسمان و آنچه آن را رشته باشند و نام مرضى است و آن چيزى باشد كه از اعضاى مردم بسان تار ريسمان بر مىآيد و بيشتر در شهر لار به هم مىرسد و نوعى از حلوا باشد و آشى و پلاوى هم هست و به ضم اول رنگ هشته و رنگ كرده را گويند .
رشتهء تب -
ريسمانى بود خام كه آن را دختر نابالغ رشته باشد و به جهت دفع تب افسون بر آن خوانند و گرهى چند بر آن زنند و بر گردن تبدار بندند .
رشتهء دراز -
كنايه از طول مدت و فرصت دور و دراز باشد در كارها .
رشتهء ضحاك -
كنايه از باران است كه به عربى مطر گويند و طول مدت را نيز گفتهاند .
رشته نگنده -
به كسر نون و فتح كاف فارسى و سكون نون ديگر و دال بىنقطهء مفتوح ريسمانى باشد كه جامهء خواب همچو لحاف و توشك و امثال آن را بدان دوزند .
رشتى -
به فتح اول بر وزن كشتى به معنى خاكسارى باشد و شخصى را نيز گويند كه لجن پاك مىكند و خاكستر و خاكروبه مىبرد و منسوب به رشت را هم گفتهاند و به معنى دويم كه خاكروب و خاكروبه بر باشد به جاى فوقانى نون هم آمده است .
رشك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف معروف است كه غيرت و حسد باشد و به معنى غيور و عجب و تكبر هم آمده است و كرمى باشد كه عربان صؤاب مىگويند و به ضم اول عقرب و كژدم و به كسر اول چرك و ريم و پژمردگى و تخم شپش را گويند و به معنى راست ايستاده و شخص ريش بزرگ و لحيانى هم آمده است .
رشكن -
به فتح اول و كسر كاف و سكون ثانى و نون متكبر و صاحب عجب و غيور و حسود باشد .
رشميز -
بر وزن شبديز جانوريست چوبخواره كه به عربى ارضه گويند .
رشن -
به فتح اول و سكون ثانى و نون نام فرشتهايست و نام روز هيجدهم از ماههاى شمسى و به معنى پشته و كوه كوچك و گزيدن و گزندگى هم آمده است و در عربى ناخوانده به عروسى و مهمانى رفتن باشد و فروبردن سگ سر خود را به درون ديگ و كاسه .
رشتواد -
به فتح اول و سكون ثانى و نون مفتوح و واو به الف كشيده و به دال ابجد زده نام يكى از نوكران هماى دختر بهمن بود .
رشنى -
بر وزن پشمى خاكروب و خاكروبهكش را گويند .