تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
است كه به تدبير سكندر آينه ساخت و نام نقاشى كه در خدمت بهرام گور مىبود .

رسانه -

بر وزن بهانه حسرت و افسوس و تأسف را گويند .

رسپينا -

با باى فارسى بر وزن تخمينا به لغت زند و پازند فصل پائيز را گويند .

رست -

به فتح اول بر وزن مست ماضى رستن است يعنى خلاص شد و نجات يافت و نزد محققين بر كسى اطلاق كنند كه از صراط خواهش نفسانى رسته باشد و از دوزخ قيد به بهشت نجات پيوسته و به معنى زمين و صفه و ايوان هم هست و راسته وصف كشيده را نيز گويند و به ضم اول ماضى روئيدن باشد يعنى روئيد و بر آمد و به معنى محكم و مضبوط هم آمده است و نوعى از خاك سخت باشد و مطلق خاك را نيز گفته‌اند و به معنى شجاع و دلير و چيره و غالب آمدن و مستولى شدن هم هست .

رستاخيز -

با خاى نقطه‌دار بر وزن دستاويز قيامت را گويند كه محشر باشد .

رستاد -

بر وزن هفتاد مخفف راستاد است كه به معنى وظيفه و راتب و روزيانه باشد .

رستار -

بر وزن دستار مخفف رستگار است كه به معنى خلاص و نجات باشد و نزد محققين صاحب دولتى است كه زخارف دنيوى و تعلقات صورى و معنوى دامنگير حال او نباشد .

رستاك -

بر وزن افلاك شاخه تازه‌اى را گويند كه از بيخ درخت بر آيد و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم آمده است .

رستخيز -

به فتح اول و ثالث به معنى رستاخيز است كه قيامت باشد و به ضم اول به معنى نوخيز باشد .

رستگار -

با كاف فارسى بر وزن قندهار به معنى خلاص و نجات و فيروزى يابنده باشد .

رسته -

بر وزن دسته به معنى خلاص شده و نجات يافته باشد و مطلق صف را نيز گويند اعم از انسان و حيوان ديگر و راسته هر چيز هم هست همچو راستهء دندان و راستهء بازار و خانه‌هائى كه در يك صف واقع شوند و به معنى قاعده و قانون و طرز و روش باشد و نزد محققين شخصى است كه در ظاهر و باطن گرفتارى و آلودگى نداشته باشد و به ضم اول حلوائى بود شبيه به قروت و آن را به عربى كعب الغزال خوانند و به معنى روئيده هم آمده است .

رسته خاك -

كنايه از ساير موجودات است .

رستهم -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح فوقانى و ها و ميم هر دو ساكن رستم زال را گويند .

رستى -

به ضم اول بر وزن سستى راحت و فراغت باشد و خيرگى و دليرى و شجاعت و غالب شدن و مستولى گرديدن را نيز گويند و به معنى رزق و روزى و نان و حلوا و ما حضر و خوردنى اندك هم هست و به معنى محكمى و استحكام نيز آمده است و به فتح اول يعنى خلاص و نجات يافتى .

رسد -

بر وزن حسد به معنى سزاوار باشد و به معنى رسيدن و غور كردن و متوجه شدن هم هست و حصه و رصدى را نيز گويند كه ميان اصناف و رعايا قسمت مىشود و به هر كس چيزى مىرسد و رصد به صاد معرب آنست .

رسم -

به فتح اول بر وزن خصم خدمتكار نزديك باشد همچو آبدار و جامه‌دار و امثال آن و به معنى داغ و نشان هم هست و شيوه و عادت و متعارف را نيز گفته‌اند .

رسمو -

بر وزن بدخو زنبور عسل را گويند و به عربى يعسوب خوانند .

رسمى -

بر وزن خصمى خدمتكار مقرب و نزديك را گويند همچو سفرچى و آبدار و شرابدار و ساقى و آنان كه سال به سال و ماه به ماه و روز به روز راتب گيرند .

رسنواد -

به فتح اول و نون بر وزن كم سواد به زبان زند و پازند نيزهء خطى باشد و به عربى رمح خوانند .

رسين -

بر وزن پسين به معنى رسنواد است كه نيزه باشد به لغت زند و پازند .

بيان يازدهم در راى بىنقطه با شين نقطه‌دار مشتمل بر هيجده لغت و كنايت