تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
به عربى قرطاس خوانند .

رخنه زده زبان -

كنايه از مطعون خلايق باشد .

رخيدن -

بر وزن رسيدن به معنى نفس كشيدن باشد به سبب برداشتن و كشيدن بار گران و مشقت ديگر .

رخينه -

بر وزن كمينه به معنى رشينه است كه صمغ درخت صنوبر باشد و به عربى راتينج خوانند و بعضى گويند راتينج لغتى است رومى و بعضى ديگر گويند معرب رخينه است .

بيان هفتم در راى بىنقطه با دال ابجد مشتمل بر شش لغت و كنايت

رد -

به فتح اول و سكون ثانى حكيم و دانشمند و خواجه و پهلوان و دلاور و بهادر و شجاع باشد و با تشديد ثانى در عربى به معنى مردود و از نظر افتاده بود .

رداى نيل -

كنايه از آسمان است و شب را نيز گويند .

ردكا -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى راست و درست باشد كه در مقابل كج و دروغ است .

ردنجو -

با جيم بر وزن سمن‌بو نام كرميست كه پشمينه را خراب مىكند و به عربى ارضه گويند و به اين معنى به جاى حرف ثانى واو هم آمده است .

رده -

به فتح اول و ثانى صف و رستهء آدمى و حيوانات ديگر و هر چيز كه در يك راسته باشد همچو دندان و دكان و خانه و برج و امثال آن و چوبى را نيز گويند كه در زير آن غلطكها راست كنند و بر گردن گاو بندند و بر بالاى غله كه از كاه جدا نشده باشد بگردانند .

رديف سرطان -

اشاره به برج اسد است كه يكى از دوازده برج فلكى است .

بيان هشتم در راى بىنقطه با زاى نقطه‌دار مشتمل بر سيزده لغت

رز -

به فتح اول و سكون ثانى درخت انگور باشد و به عربى كرم خوانند به فتح كاف و به معنى انگور هم آمده است و هر باغ را گويند عموما و باغ انگور را خصوصا و مطلق رنگ را نيز گفته‌اند و به معنى رنگ كننده و امر به رنگ كردن هم هست و زهر هلاهل را نيز گويند و به كسر اول مخفف ريز باشد كه از ريختن مشتق است و در عربى شالى را گويند كه برنج پوست‌دار باشد چه رزاز برنج‌كوب را گويند .

رزبان -

با باى ابجد به الف كشيده بر وزن يزدان باغبان را گويند .

رزد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد پرخور و شكم‌خوار را گويند .

رزده -

به فتح اول بر وزن زرده به معنى مانده و كوفته شده و آزردهء راه باشد .

رزم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى جنگ و جدال باشد و هيمه و هيزم طعام پختن را نيز گويند و به فتح اول و ثانى يعنى رنگ مىكنم چه رز به معنى رنگ هم آمده است .

رزمگاه -

بر وزن بزمگاه مكان جنگ كردن و جنگ‌گاه باشد .

رزمگه -

بر وزن بزمگه مخفف رزمگاه است كه جنگ‌گاه باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 422 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )