تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠

بيان چهارم در راى بىنقطه با تاى قرشت مشتمل بر چهار لغت

رت -

به فتح اول برهنه و عريان را گويند و به ضم اول تهى دست و بينوا و برهنه و خالى را گويند و به معنى كاغذ هم به نظر آمده است و همه را نيز گويند و به عربى كل خوانند .

رتك -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون كاف پودنهء برى باشد كه اگر گوسفند از آن بخورد شير او مانند خون بر آيد و آن را مشكطرامشيع و مشكطرامشيز نيز گويند و به عربى بقلة الغزال خوانند .

رته -

با اول و ثانى مفتوح بار درختى است در هند شبيه به فندق اما كوچكتر از آن و سياه رنگ مىباشد و آن را در آب كنند و دست بر آن زنند چون صابون كف بر آورد جامه بدان شويند خصوصا جامهء ابريشمى و چون با سركه بر خنازير طلا كنند تحليل دهد و اگر با آب مرزنگوش در چشم كشند شب‌كورى را ببرد و به عربى فندق هندى خوانند .

رتيبانج -

به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده و باى ابجد به الف كشيده و نون مفتوح به جيم زده نوعى از سرطان بحرى باشد و بعضى گويند سنگى است مانند سرطان و در داروهاى چشم به كار برند .

بيان پنجم در راى بىنقطه با جيم مشتمل بر شش لغت

رجاف -

به فتح اول بر وزن طواف آواز و صداى كوس و نقاره را گويند .

رجغك -

با غين نقطه‌دار بر وزن نغزك آروغ را گويند و آن بادى باشد كه از راه گلو برآيد .

رجك -

بر وزن كجك به معنى رجغك است كه آروغ باشد و به ضم جيم فارسى هم آمده است به اين معنى گفته‌اند .

رجله -

به فتح اول و آخر كه لام است و به سكون ثانى سماروغ باشد و آن گياهى است كه در زمين نمناك و ديوارهاى حمام رويد و آن را مىخورند و شيرهء آن را جلاى بصر دهد و به عربى خرفه را گويند .

رجو عام -

به فتح اول و ثانى به واو رسيده و عين بىنقطه به الف كشيده و به ميم زده به لغت سريانى نام پسر سليمان عليه السلام است چون وليعهد پدر شد به سبب هوا و هوس بسيار ده سبط از مطاوعتش سرپيچيدند و دو سبط با او ماندند و سبط به كسر اول در عربى گروه و قبيله و فرزندزاده را گويند و رجوعا به حذف ميم هم به نظر آمده است .

رجه -

به فتح اول و ثانى طنابى باشد كه جامه و لنگى و چيزهاى ديگر بر بالاى آن اندازند .

بيان ششم در راى بىنقطه با خاى نقطه‌دار مشتمل بر بيست و دو لغت و كنايت