تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
حرف كسى باشد .

راه بسر بردن -

كنايه از تمام كردن و به انتها رسانيدن راه است .

راه‌بند -

بر وزن تاشگند به معنى دزد و راهزن و راهدار باشد .

راه جامه دران -

به كسر ثالث نام صوتى است از تصنيفات نكيساى چنگى گويند اين صوت را چنان نواخت كه حضار مجلس همه جامه‌ها بر تن پاره پاره كردند و مدهوش گرديدند بنا بر آن بدين نام موسوم شد .

راه خاركش -

به كسر ثالث و سكون آخر كه شين نقطه‌دار باشد نام نوائى است از موسيقى .

راه خار كن -

با هاى مكسور و سكون آخر كه نون باشد به معنى راه خاركش است كه نام نوائى است از موسيقى .

راه خسروانى -

به كسر ثالث نام نوائى است از موسيقى و بعضى گويند سرودى است مسجع از جملهء تصنيفات باربد .

راه خفته -

كنايه از راهى است كه بسيار دور و دراز و هموار باشد .

راهدار -

بر وزن خاكسار نگاهبان و محافظ راه باشد و دزد و راهزن را نيز راهدار گفته‌اند .

راه روح -

نام پرده‌ايست از موسيقى و نام لحن هفتم است از سى لحن باربد و آن به راح روح مشهور است .

راهزن -

بر وزن بادزن دزد و قطاع الطريق باشد و مطرب و سرودگوى را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست .

راه شاه -

با شين نقطه‌دار بر وزن چارگاه به معنى شاه راه است كه راه پهن و بزرگ و عام باشد .

راه شبديز -

نام لحن سيزدهم است از مصنفات باربد .

راه غول‌دار -

به كسر ثالث كنايه از دنيا و روزگار باشد .

راه قلندر -

كنايه از ترك و تجرد از دنيا باشد و نام نوائى است از موسيقى .

راهگان -

بر وزن و معنى رايگان است و رايگان چيزى را گويند كه در راه بيابند و چيزى مفت كه در عوض و بدلى نبايد داد .

راه كاهكشان -

به كسر ثالث سفيدى را گويند كه شبها در آسمان مىنمايد و آن را آسمان دره خوانند و آن صورت راهى است كه فلك هشتم از اجرام كواكب سحابيه ظهور يافته است و به عربى مجره گويند .

راه گستر -

به ضم كاف فارسى و سكون سين بىنقطه و فوقانى مفتوح به راى قرشت زده كنايه از مركوب است مطلقا اعم از اسب و استر و شتر و گاو و امثال آنها و مركب راه‌وار و فراخ كام و خوش راه را نيز گويند .

راه گل -

به ضم كاف فارسى و سكون لام نام نوائى است از موسيقى .

راه‌نشين -

كنايه از گدا و مردم بىخان‌ومان و غريب و قاصد و كسى كه بسيار راه مىرفته باشد .

راه نورد -

به فتح نون و واو و سكون را و دال بىنقطه كنايه از مركب و قاصد و مسافرى كه پياده مىرفته باشد و گدا و مردم بىخان‌ومان را نيز گويند .

راه‌واره -

بر وزن گاهواره به معنى ارمغان و راه آورد باشد .

راهوى -

به ضم ها و واو به تحتانى رسيده نام مقامى است از موسيقى كه بر هادى مشهور است .

راهى -

بر وزن ماهى نان لواش را گويند و راه رونده را نيز گفته‌اند .

راى -

بر وزن جاى به معنى راه باشد كه عربان صراط خوانند و سلاطين و حكام و بزرگان هندوستان را نيز گفته‌اند و در عربى به معنى تدبير و مقتضاى عقل باشد .

راىزن -

به فتح زاى هوز و سكون نون كسى را گويند كه با وى در كارها مشورت كنند .

رايكا -

به كسر تحتانى بر وزن سالكا محبوب و مطلوب را گويند و مردم مازندران ريكا خوانند به حذف الف .

رايگان -

با كاف فارسى بر وزن كاروان چيزيست كه در راه بيابند يا مفت بدست آيد و آن را عوض و بدلى نبايد داد و رايگان در اصل راهگان بوده حرف ها را به همزهء ملينه بدل كرده به صورت يا نويسند .

رايه -

بر وزن مايه نام جوششى است كه بر سر و روى اطفال بر مىآيد و آن را به عربى سعفه خوانند .