حرف كسى باشد .
راه بسر بردن -
كنايه از تمام كردن و به انتها رسانيدن راه است .
راهبند -
بر وزن تاشگند به معنى دزد و راهزن و راهدار باشد .
راه جامه دران -
به كسر ثالث نام صوتى است از تصنيفات نكيساى چنگى گويند اين صوت را چنان نواخت كه حضار مجلس همه جامهها بر تن پاره پاره كردند و مدهوش گرديدند بنا بر آن بدين نام موسوم شد .
راه خاركش -
به كسر ثالث و سكون آخر كه شين نقطهدار باشد نام نوائى است از موسيقى .
راه خار كن -
با هاى مكسور و سكون آخر كه نون باشد به معنى راه خاركش است كه نام نوائى است از موسيقى .
راه خسروانى -
به كسر ثالث نام نوائى است از موسيقى و بعضى گويند سرودى است مسجع از جملهء تصنيفات باربد .
راه خفته -
كنايه از راهى است كه بسيار دور و دراز و هموار باشد .
راهدار -
بر وزن خاكسار نگاهبان و محافظ راه باشد و دزد و راهزن را نيز راهدار گفتهاند .
راه روح -
نام پردهايست از موسيقى و نام لحن هفتم است از سى لحن باربد و آن به راح روح مشهور است .
راهزن -
بر وزن بادزن دزد و قطاع الطريق باشد و مطرب و سرودگوى را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست .
راه شاه -
با شين نقطهدار بر وزن چارگاه به معنى شاه راه است كه راه پهن و بزرگ و عام باشد .
راه شبديز -
نام لحن سيزدهم است از مصنفات باربد .
راه غولدار -
به كسر ثالث كنايه از دنيا و روزگار باشد .
راه قلندر -
كنايه از ترك و تجرد از دنيا باشد و نام نوائى است از موسيقى .
راهگان -
بر وزن و معنى رايگان است و رايگان چيزى را گويند كه در راه بيابند و چيزى مفت كه در عوض و بدلى نبايد داد .
راه كاهكشان -
به كسر ثالث سفيدى را گويند كه شبها در آسمان مىنمايد و آن را آسمان دره خوانند و آن صورت راهى است كه فلك هشتم از اجرام كواكب سحابيه ظهور يافته است و به عربى مجره گويند .
راه گستر -
به ضم كاف فارسى و سكون سين بىنقطه و فوقانى مفتوح به راى قرشت زده كنايه از مركوب است مطلقا اعم از اسب و استر و شتر و گاو و امثال آنها و مركب راهوار و فراخ كام و خوش راه را نيز گويند .
راه گل -
به ضم كاف فارسى و سكون لام نام نوائى است از موسيقى .
راهنشين -
كنايه از گدا و مردم بىخانومان و غريب و قاصد و كسى كه بسيار راه مىرفته باشد .
راه نورد -
به فتح نون و واو و سكون را و دال بىنقطه كنايه از مركب و قاصد و مسافرى كه پياده مىرفته باشد و گدا و مردم بىخانومان را نيز گويند .
راهواره -
بر وزن گاهواره به معنى ارمغان و راه آورد باشد .
راهوى -
به ضم ها و واو به تحتانى رسيده نام مقامى است از موسيقى كه بر هادى مشهور است .
راهى -
بر وزن ماهى نان لواش را گويند و راه رونده را نيز گفتهاند .
راى -
بر وزن جاى به معنى راه باشد كه عربان صراط خوانند و سلاطين و حكام و بزرگان هندوستان را نيز گفتهاند و در عربى به معنى تدبير و مقتضاى عقل باشد .
راىزن -
به فتح زاى هوز و سكون نون كسى را گويند كه با وى در كارها مشورت كنند .
رايكا -
به كسر تحتانى بر وزن سالكا محبوب و مطلوب را گويند و مردم مازندران ريكا خوانند به حذف الف .
رايگان -
با كاف فارسى بر وزن كاروان چيزيست كه در راه بيابند يا مفت بدست آيد و آن را عوض و بدلى نبايد داد و رايگان در اصل راهگان بوده حرف ها را به همزهء ملينه بدل كرده به صورت يا نويسند .
رايه -
بر وزن مايه نام جوششى است كه بر سر و روى اطفال بر مىآيد و آن را به عربى سعفه خوانند .