تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧

رامتين -

با ثالث به تحتانى مجهول رسيده و فوقانى مفتوح به نون زده نام قصبه‌ايست از ولايت بخارا و خواجه على رانتينى كه از كمل اولياست و به حضرت عزيزان اشتهار دارد از آنجاست .

رامين -

با ثالث به تحتانى رسيده و به نون زده نام عاشق ويس است و قصه ويس و رامين مشهور است و نام چنگ‌نوازى هم بوده است .

رامينه -

با ميم بر وزن خاگينه رامين است كه عاشق ويس باشد .

ران -

بر وزن جان معروف است و به عربى فخذ گويند و درخت انگوزه را نيز گويند و به معنى انگوزه هم آمده است كه حلتيت باشد .

رانا -

بر وزن دانا به لغت يونانى انار باشد كه به عربى رمان خوانند .

ران افشردن -

كنايه از تيز كردن و برانگيختن باشد عموما و برانگيختن اسب را گويند خصوصا .

رانج -

به فتح نون و سكون جيم به معنى نارگيل است كه آن را جوز هندى گويند .

رانش -

بر وزن دانش به معنى راندن و دور كردن باشد و ترجمهء سلب در مقابل ايجاب هم هست .

ران گشادن -

كنايه از سوار شدن و راه رفتن و فرود آمدن از مركب و عيب ظاهر كردن و برهنه شدن باشد .

رانين -

با نون به تحتانى رسيده و به نون ديگر زده به معنى شلوار باشد و به عربى رانان گويند و زرهى را نيز گفته‌اند كه در روز جنگ رانها را بپوشاند .

راوچه -

بر وزن ناوچه نوعى از انگور باشد .

راود -

به فتح واو بر وزن آمد زمين پست و بلند و پشته پشته پر آب و علف را گويند و ناصافى و تيرگى آب را هم گفته‌اند .

راورا -

به سكون ثالث و راى بىنقطه به الف كشيده بر وزن چارپا خارپشت را گويند و آن جانوريست معروف و به فتح اول و ثانى هم به نظر آمده است كه بر وزن فلولا باشد .

راوش -

به فتح ثالث بر وزن آتش كوكب مشترى را گويند .

راوك -

بر وزن ناوك صاف و لطيف و پالودهء هر چيز باشد و معرب آن راوق است .

راوماده -

به كسر ثالث بر وزن گاو ماده انگوزه را گويند كه به عربى حلتيت خوانند و به ضم ثالث هم به نظر آمده است .

راوند -

به فتح ثالث و سكون نون و دال ابجد ريسمانى باشد كه خوشه‌هاى انگور بر آن آويزند و جامه و فوطه و ازار و لنگى و امثال آن بر بالاى آن اندازند و نام جائى است از توابع قزوين و راوندى منسوب به آنجاست و ريوند را نيز گويند و آن دوائى است مشهور و معروف گويند ريوند بيخ ريواس است و آن چينى و خراسانى مىباشد چينى را به جهت مردمان و خراسانى را براى دواب و چهارپايان ديگر استعمال كنند خراسانى را راوند الدواب و چينى را ريوند لحمى گويند .

راويز -

با واو بر وزن فاليز علف شتر باشد كه آن را شتر خار و اشتر غار نيز گويند و بيخ آن را ترشى و آچار سازند .

راه -

بر وزن ماه معروف است و به عربى طريق و صراط گويند و به معنى كرت و مرتبه باشد چنان كه گويند يك راه و دو راه يعنى يك بار و دو بار و كنايه از رسم و روش و قاعده و قانون هم هست و نغمه و مقام و پرده و اصول و خوانندگى و نوازندگى را هم مىگويند و به معنى هوش و شعور هم آمده است و حرف و سخن را نيز گويند و پادشاه هندوستان را نيز گفته‌اند و به معنى باطن هم هست چنان كه گويند فلان را راه فلانى زد يعنى باطن فلانى زد .

راه آورد -

سوغات و هديه و هر چيز كه كسى از جائى بيايد براى كسى بياورد اگر همه قصيدهء شعر باشد و به عربى عراضه گويند و به حذف دال هم درست است كه راه آور باشد .

راه افتادن -

كنايه از آن است كه دزدان در راه بر سر جمعى بريزند و غارت كنند و به معنى زيان رسيدن هم گفته‌اند .

راه انجام -

كنايه از اسباب سفر است عموما و مركب سوارى باشد خصوصا و به معنى قاصد و شاطر و پيك هم آمده است .

راهب -

بر وزن صاحب زاهد و گوشه‌نشين ترسايان را گويند .

راه بده بردن -

كنايه از صورت معقوليت داشتن
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 417 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )