كتان است و از آن روغن گيرند و بعضى ديگر گويند سوسن سفيد است و ديگرى مىگويد رازقى زنبق سفيد است .
راز نهان خاك -
كنايه از نباتات است كه به تدريج از خاك بر مىآيد .
رازه -
بر وزن تازه به معنى راز است كه پوشيده و پنهان و اسرار نهفته دل باشد .
رازيام -
با ميم بر وزن و معنى باديان است كه رازيانه باشد و معرب آن رازيانج است از آدم عليه السلام نقل كردهاند كه هر كس از اول حمل يعنى روزى كه آفتاب به برج حمل مىآيد هر روز يك درم رازيانه با يك درم ديگر قند سفوف سازد و مداومت كند تا روزى كه آفتاب به برج سرطان آيد در اين سه ماه قطعا مريض نشود و آن بوستانى و صحرائى و شامى مىباشد و رازيانه شامى اينسون است و بعضى گويند اينسون رازيانه رومى است و بعضى ديگر گويند هر دو يكى است و اينسون است .
راس -
بر وزن طاس به لغت زند و پازند راه و جاده را گويند كه به عربى طريق و صراط خوانند .
راست -
بر وزن ماست نقيض كج و ضد دروغ باشد و نام مقامى است از موسيقى و به معنى تمام و مساوات هم آمده است .
راستا -
بر وزن پارسا به معنى راست باشد كه نقيض كج است و راه را نيز گويند كه به عربى صراط خوانند .
راستاد -
به سكون سين بر وزن بامداد وظيفه و راتب را گويند .
راست بود -
با باى ابجد به واو رسيده و به دال بىنقطه زده موجود حقيقى را گويند كه ذات بارى تعالى باشد جل جلاله .
راست خانه -
كنايه از شخصى است كه با همه كس از قرار راستى و درستى و امانت و ديانت معاش كند .
راست خديو -
اشاره به بارىتعالى است عزّ شأنه .
راست روشن -
به فتح را و شين قرشت و سكون واو و نون وزير بهرام گور بود و ظلم بسيار مىكرد بهرام از قضيهء شبان و سگ خاين متنبه شده او را سياست بليغ فرمود .
راست ساز -
با سين بىنقطه بر وزن ماست باز نوعى از فنون سازندگى و صفتى از صفات سازهاى ذو الاوتار است .
راسته -
بر وزن خاسته آن كه همه كارها را به دست راست كند و راه راست هموار را نيز گويند .
راستين -
بر وزن آستين به معنى حقيقى و واقعى باشد .
راستينه -
بر وزن ماستينه به معنى راستين باشد كه حقيقى است .
راسخت -
به ضم ثالث و سكون خاى نقطهدار و تاى قرشت مس سوخته باشد و آن را روى سوخته نيز گويند و معرب آن روستحج است بهترين آن مصرى باشد و طبيعت آن گرم است در سيم .
راسن -
بر وزن دامن نام درخت پيل گوش است و آن داروئى باشد نافع جميع آبلها و دردها خصوصا دردهائى كه از رطوبت و سردى بود و گزندگى جانوران را سود دارد و آن را قسط شامى و زنجبيل شامى نيز گويند و غرسا همان است بيخ آن را اصل الرسن و تخم آن را حب الرسن خوانند و بعضى گويند نباتى است كه بوى آن به بوى سير مىماند و بعضى ديگر گويند علفى است كه آن را تركان قچى گويند و با ماست خورند .
راسو -
بر وزن مازو جانورى است كه آن را موش خرما گويند و به عربى ابن عرس خوانند اگر درون وى را پر از گشنيز كنند و خشك سازند خوردن قدرى از آن گزندگى جانوران زهردار را نافع باشد گويند اگر كعب آن را به وقتى كه زنده باشد بيرون آورند و بر پاى راست زن بندند و با او جماع كنند آبستن گردد و گويند طعامى كه زهر داشته باشد همين كه ببيند موهاى خود را سست كند و به فرياد آيد اگر خون او را بر مفاصل و خنازير طلا كنند نافع باشد .
راش -
بر وزن ماش توده و انبار غلهء پاك شده و از كاه بر آورده را گويند .
راطينى -
به كسر طاى حطى و نون و سكون هر دو تحتانى به لغت يونانى مطلق صمغ را گويند خواه مصطكى و خواه كندر و خواه كتيرا و مانند آن .
راعيل -
با عين بىنقطه بر وزن قابيل نام زليخاى مشهور است .