تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦

راغ -

بر وزن باغ مرغزار و صحرا باشد و دامن كوهى را نيز گويند كه به جانب صحرا باشد .

راف -

بر وزن كاف بزبازست و به عربى بسباسه خوانند گويند پوست جوز است .

رافونه -

بر وزن بابونه پودنه را گويند و به اين معنى به جاى فا قاف و به جاى نون تاى قرشت هم به نظر آمده است كه راقوته باشد .

رافه -

بر وزن نافه گياهى است مانند سير برادر پياز و آن را بريان كرده بخورند به غايت لذيذ باشد و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم آمده است و بعضى گويند انجدان است كه صمغ آن حلتيت باشد و بعضى ديگر گويند بيخ درخت انجدان است .

راك -

بر وزن خاك قوچ و گوسفند جنگى را گويند و به معنى كاسهء آبخورى هم آمده است و رشتهء سوزن را نيز گفته‌اند و به لغت زند و پازند راه باشد كه به عربى صراط و طريق خوانند .

راكاره -

با كاف بر وزن آواره زن فاحشه و بدكاره را گويند .

رام -

بر وزن كام نقيض وحش است كه الفت گرفته و آموخته و فرمان بردار باشد و نام روز بيست و يكم است از ماه‌هاى شمسى و نام فرشته‌ايست كه موكل روز رام و مصالح امور مردم است در آن روز و آرام و طاقت و آرميدن را نيز گويند و به معنى روان و رونده باشد و نام شخصى كه واضع‌ساز چنگ بوده و خوش و شاد و خرم را نيز گفته‌اند و نام دره‌ايست در ملك هندوستان و نام عاشق ويس هم هست و چون او بسيار عياش و شادكام و پيوسته خوشحال و خوش طبع بود او را به اين جهت رام مىگفتند و به رامين شهرت دارد و قصه ايشان منظوم و مشهور است و نام پادشاه سند باشد و به هندى نام خداى بزرگ است جل جلاله .

رام آردشير -

نام شهريست كه آردشير بابكان بنا كرده بود .

رام برزين -

با ميم و باى ابجد و زاى هوز بر وزن ماه پروين نام آتشكده و نام پهلوانى بوده است .

رامتين -

با تاى قرشت بر وزن جانشين نام شخصى بوده چنگ‌نواز گويند ساز چنگ را او وضع كرده است .

رامر -

به فتح ميم بر وزن مادر نام شهريست كه ابريق رامرى منسوب بدان شهر هست و به كسر ميم هم آمده است .

رامش -

به كسر ثالث بر وزن دانش به معنى آرميدن و آرامش و آسودگى و فراغت باشد گويند نقش نگين انوشيروان چنين بوده كه راه بسيار تاريك است مرا چه بينش و عمر دوباره نيست مرا چه خواهش و مرگ در قفاست مرا چه رامش و به معنى ساز و نوا و عيش و طرب هم هست چه رامشگر خواننده و سازنده را گويند .

رامشت -

به كسر ثالث بر وزن بالشت به معنى رامش و آراميدن و نام روز چهارم باشد از خمسهء مسترقهء سال ملكى .

رامش‌جان -

به كسر رابع نام نوائى است از موسيقى و نام لحن هشتم از سى لحن باربد .

رامشخوار -

با خاى نقطه‌دار و واو معدوله و راى بىنقطه بر وزن فارغ بال نام نوائى است از موسيقى .

رامشك -

به كسر ثالث و سكون رابع و كاف به معنى رامشت است كه آرامش و آراميدن و رامشگر باشد .

رامشگر -

با كاف فارسى بر وزن دانشور مطرب و خنياگر را گويند كه خواننده و سازنده باشد .

رامشى -

به كسر ثالث و رابع و سكون تحتانى به معنى رامشگر است كه سازنده و خواننده باشد .

رامك -

به فتح ثالث و سكون كاف مصغر رام است كه نقيض وحشى باشد و مركبى است از زاج سياه و مازو و پوست انار و صمغ دوشاب انگورى كه خوردن آن دفع اسهال كند .

راموز -

با زاى نقطه‌دار بر وزن ناموس كشتىبان و ناخدا را گويند .

رام هرمز -

به سكون ثالث و ضم ها و راى بىنقطه ساكن و ميم مضموم به زاى نقطه‌دار زده نام شهرى است از اهواز و آن را در قديم سمنگان مىگفته‌اند بر وزن قلمدان .

رامى -

بر وزن جامى نام شخصى است كه واضع چنگ بوده و آن سازى است مشهور .

راميار -

با ياى حطى بر وزن كامكار شبان و گوسفندچران را گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 416 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )