تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

گفتار دهم از كتاب برهان قاطع در حرف راى بىنقطه با حروف تهجى مبتنى بر بيست و سه بيان و محتوى بر پانصد و هشتاد و سه لغت و كنايت

بيان اول در راى بىنقطه به الف مشتمل بر يك‌صد و نه لغت و كنايت

رابو -

با باى ابجد به واو كشيده نام گلى است از گلهاى بهارى .

راتيانج -

به كسر فوقانى و تحتانى به الف كشيده و نون مفتوح به جيم زده به معنى راتينج است كه صمغ درخت صنوبر باشد و آن سه نوع است يكى روان كه منعقد نشود و نوع ديگر صلب و بسته باشد و نوع سيم صلب است ليكن آن را به آتش پخته باشند و اين نوع را قلفونيا گويند و به شيرازى زنگبارى خوانند .

راتينج -

با فوقانى به تحتانى كشيده و نون مفتوح به جيم زده به معنى راتيانج است كه صمغ درخت صنوبر باشد گويند رومى است .

راح -

به سكون حاى بىنقطه نام نوائى است از موسيقى و در عربى يكى از نامهاى شراب است .

راخ -

بر وزن شاخ غم و اندوه بسيار را گويند .

راد -

بر وزن شاد كريم و جوانمرد و صاحب همت و سخاوت را گويند و به معنى شجاع و دلاور هم هست و حكيم و دانشمند را نيز گفته‌اند و به معنى سخن‌گوى و سخن‌گزار و قصه‌خوان هم آمده است .

رادبوى -

با باى ابجد بر وزن ماه روى چوب عود را گويند .

رادمنش -

به فتح ميم و كسر نون و سكون شين قرشت كريم طبع و سخاپيشه را گويند .

راز -

بر وزن قاز به معنى پوشيده و پنهان و نهفته و اسرار دل باشد و رنگ و لون را نيز گويند و امر به رنگ كردن هم هست يعنى رنگ‌كن و خارپشت را نيز گفته‌اند و آن جانوريست معروف و به معنى زنبور سرخ و بزرگ هم آمده است و بنا و گل كار را نيز گويند و به عربى طيان خوانند و بعضى گفته‌اند راز در عربى كلانتر و بزرگ بنايان باشد و بعضى گويند رازى معرب راز است چنان كه بازى معرب باز و نام قريه‌ايست نزديك به سبزوار و نام پادشاهزاده‌اى هم بوده است گويند او را برادرى بود كه رى نام داشت هر دو به اتفاق شهرى بنا كردند چون به اتمام رسيد ميان هر دو در تسميهء آن مناقشه شد چه هر كدام مىخواستند كه مسمى به نام خود كنند بزرگان آن زمان به جهت رفع مناقشه شهر را به نام رى كردند و مردم شهر را به نام راز چنانچه حالا نيز شهر را رى مىخوانند و اهل شهر را رازى مىگويند .

راژ -

به سكون زاى فارسى قبه و توده و خرمن غله پاك نكرده را گويند .

رازبان -

بر وزن بادبان به معنى صاحب راز باشد و كسى را نيز گويند كه سخن ارباب حاجت را به عرض سلاطين رساند .

رازدل آب -

كنايه از رطوبت و برودتى بود كه در جوهر آب است و آن باعث بر آمدن و نمو نباتات مىشود و عكسى را نيز گويند كه در آب افتد و مطلق رستنى و سبز شدنى و روئيدنى را نيز گفته‌اند .

رازقى -

بر وزن عاشقى نوعى از انگور است كه دانه‌هاى آن كوچك مىباشد و بعضى گويند تخم