فارسى به معنى دى باشد كه روز گذشته است و به عربى خروس را گويند و با تحتانى مجهول ظرفى كه در آن چيزى پزند و توپ بزرگ را نيز گويند كه بدان گلوله بر قلعه اندازند .
ديگافزار -
افزار ديگ را گويند . يعنى آنچه در ديگ طعام ريزند از نخود و كشمش و بادام و فلفل و دارچينى و قرنفل و زيره و مانند آن و به عربى تابل خوانند و جمع آن توابل است و ديگ بزرگ را نيز گفتهاند .
ديگ اوزار -
با واو بر وزن و معنى ديگافزار است كه نخود و بادام و كشمش و داروى گرم و ديگ بزرگ باشد .
ديگ پايه -
به معنى ديگدان و سه پايهء آهنى باشد .
ديگ بر ديگ -
به كسر اول و سكون كاف آخر بر وزن بيخ بر بيخ مرگ موش ساخته را گويند و آن را از زرنيخ مصعد سازند و از جملهء سميات است و به فتح اول نيز گفتهاند .
ديگدان سرد -
به فتح سين و سكون را و دال بىنقطه كنايه از مردم بخيل و خسيس باشد .
ديل -
بر وزن فيل به معنى نقطه است كه طرف خط باشد چه تعريف نقطه به طرف خط كردهاند و دل را نيز گويند كه به عربى قلب خوانند و محوطه را نيز گفتهاند كه شبها گوسفندان و گاوان و ديگر چارپايان در آنجا باشند .
ديلم -
با اول به تحتانى مجهول رسيده و فتح لام و سكون ميم نام شهرى است از گيلان و موى مردم آنجا پيچيده و مجعد مىباشد و بيشتر حربهء ايشان تبر هيزمشكنى و زوبين است كه نيزهء كوچك باشد و در عربى سختى و محنت روزگار و زمانه را گويند و جائى را نيز گفتهاند كه مردمان و مورچگان در آنجا جمع شوند .
ديلمان -
بر وزن بىزبان به معنى ديلم است كه شهرى باشد از گيلان .
دبلمك -
با اول به ثانى مجهول كشيده و سكون ثالث و ميم مفتوح به كاف زده جانورى است شبيه به عنكبوت و لعاب او مهلك مىباشد و او را به عربى رتيلا خوانند و به فتح ثالث تصغير ديلم است .
ديم -
به سكون ثانى بر وزن جيم روى و رخساره باشد و به عربى خد گويند و نوعى از چرم هم هست كه به تازى اديم خوانندش و به فتح ثانى در عربى جمع ديمه است كه باران سخت باشد .
ديماس -
بر وزن ريواس ترجمهء توضيح باشد كه از واضح شدن و ظاهر گرديدن است .
ديماطى -
با طاى حطى بر وزن ميقاتى بخار سوخته را گويند كه از برق به هم مىرسد و بر جاها مىخورد سوخته آن سيماب را منعقد گرداند و بعضى گويند ديماطى نوعى از سنگ است كه در دريا مىباشد .
ديماوند -
به فتح واو و سكون نون و دال نام كوه دماوند است .
ديمر -
بر وزن ديگر به معنى ديم است كه رخساره باشد و به عربى خد گويند .
ديموند -
بر وزن دل پسند مخفف ديماوند است كه نام كوه دماوند باشد .
ديمه -
به كسر اول بر وزن نيمه روى و رخساره باشد و به فتح اول به معنى روشنى و ضيا بود و غله را نيز گويند كه با آب باران حاصل مىشود و به معنى باران و شبنم هم آمده است و بعضى گويند به معنى باران عربى است .
ديمياد -
با ياى حطى بر وزن ديوزاد كبر و غرور نفس را گويند و آن آنست كه اموال فانيهء خسيسه را در نظر نياورد و بر بذل آن قادر باشد .
ديمين -
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن سيمين چلك بازى را گويند و آن دو چوب است يكى به مقدار سه وجب و ديگرى به قدر يك قبضه و هر دو سر چوب كوچك تيز مىباشد و اكثر طفلان بدان بازى كنند و به فتح اول هم به نظر آمده است و آن را ديمين چوب هم مىگويند .
دين -
به كسر اول بر وزن سين نام فرشتهايست كه به محافظت قلم مأمور است و نام روز بيست و چهارم بود از ماههاى شمسى نيك است در اين روز فرزند به مكتب فرستادن و نكاح كردن و در عربى به معنى راه و روش و كيش و عادت و فرمان بردارى و شأن و شوكت و مرتبه و مالك و پادشاه باشد و به فتح اول هم در عربى قرض و وام را گويند .
دينا -
بر وزن بينا نام خواهر يوسف عليه السلام است