تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
و در حفظ داشتن و چيزى را از برخواندن باشد .

ده‌هزار -

بازى چهارم است از جملهء هفت بازى نرد كه به داوهزار اشتهار دارد .

ده هزاران -

به معنى ده هزار است كه بازى چهارم از نرد باشد و آن را داو هزار هم مىگويند ليكن غلط است .

ده هفت -

بر وزن زربفت نام درمى و زرى است كه در قديم رايج بوده .

دهيد -

به كسر اول بر وزن كليد امر به دادن باشد يعنى بدهيد و امر به زدن هم هست يعنى بزنيد .

ده يويد -

به فتح اول و سكون ثانى و تحتانى به واو مجهول رسيده و باى فارسى مفتوح به دال ابجد زده امر معروف و نهى منكر را گويند .

ده‌يوده -

بر وزن افزوده به معنى عشر باشد كه ده يك است .

بيان بيست و يكم در دال بىنقطه با ياى حطى مشتمل بر يك‌صد و سى و يك لغت و كنايت

دى -

به فتح اول و سكون ثانى نام ملكى است كه تدبير امور و مصالح ديماه و روز دى به مهر و ديبادين و ديبا دز به او متعلق است و نام ماه دهم باشد از سال شمسى و آن مدت بودن آفتاب در برج جدى كه اول زمستان باشد و نام روز نهم از هر ماه فارسى و در اين روز از ماه دى فارسيان جشن سازند و عيد كنند و به كسر اول روز گذشته را گويند .

دياقودا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و قاف به واو رسيده و دال بىنقطه به الف كشيده به لغت يونانى شربت خشخاش را گويند كه از پوست خشخاش پخته باشند نه از تخم آن .

ديانوش -

با نون بر وزن قباپوش نام مهتر دزدانى باشد كه در ايام وامق و عذرا در خشكى و دريا دزدى و راهزنى مىكردند و بعضى گويند نام شخصى است كه عذرا را بفروخت .

ديب -

به كسر اول بر وزن سيب بندرى باشد از بنادر هند و در تركى بيخ و بن هر چيز را گويند .

ديبا -

بر وزن زيبا قماشى باشد از حرير الوان و كنايه از ديدار خوبان هم هست .

ديباجى -

بر وزن تيماجى ديباباف را گويند يعنى هر چه از ديبا بافته شده باشد .

ديبادين -

به فتح اول و دال ديگر بر وزن شرم‌آگين نام فرشته‌ايست و يكى از نامهاى الهى هم هست و نام روز بيست و سيم باشد از هر ماه شمسى در اين روز از ديماه مغان جشن سازند و عيد كنند و نيك است در اين روز دعا كردن به جهت دفع شر شياطين و از حق تعالى فرزند درخواستن .

ديباذر -

به فتح اول و دال نقطه‌دار بر وزن سوداگر نام روز هشتم است از هر ماه شمسى و در اين روز از ماه دى كه ديماه باشد فارسيان عيد كنند و جشن سازند بنا بر قاعدهء كليه كه ميان ايشان معمول است و نام ملكى است كه امور و مصالح اين روز به او تعلق دارد و نيك است در اين روز صدقه دادن از بهر تندرستى خود و فرزندان و دعا كردن .

ديبال -

بر وزن تيتال نام شخصى است و ديبال‌پور كه قصبه‌ايست در ملك پنجاب او بنا كرده .

ديباوند -

بر وزن خويشاوند لقب طهمورث ديوبند است و معنى آن تمام سلاح باشد .

ديباه -

بر وزن بيراه نوعى از قماش گران‌مايه است .

ديباى پخته در پخته -

ديبائى را گويند كه تار و پودش هيچ‌يك خام نباشد .

ديبدار -

به كسر اول و دال ابجد به الف كشيده بر وزن پيشكار درختى است كه آن را شجرة اللّه و شجرة الجن خوانند و آن صنوبر هندى است و آن را ديودار نيز گويند چه در فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مىيابند .

ديبدين -

به فتح اول بر وزن سرزمين نامى است از اسماى الهى و نام فرشته‌اى هم هست و نام روز