ديدگاه است كه جاى نشستن ديدهبان باشد .
ديدهور شدن -
كنايه از رسيدن به چيزها باشد چنان كه هست و نظر انداختن چنان كه بايد .
دير -
به فتح اول بر وزن غير معبد رهبان را گويند و به كسر اول به معنى دور است كه نقيض نزديك باشد و مدت متمادى را نيز گفتهاند كه در برابر زود باشد .
ديرباز -
با باى ابجد بر وزن پيشواز به معنى دراز است كه در مقابل كوتاه باشد و درازى زمان و مدت را نيز گويند .
ديرتنگ -
به فتح اول و تاى قرشت و سكون نون و كاف فارسى كنايه از دنيا است كه عالم سفلى باشد .
دير رند سوز -
به فتح اول و كسر هر دو راى بىنقطه به معنى ديرتنگ است كه كنايه از دنيا و عالم سفلى باشد .
ديرزى -
به كسر اول و زاى هوز به معنى بسيار بمان و زندگانى كن و نام روز بيست و هفتم است از ماههاى ملكى .
ديرسپنجى -
كنايه از دنيا است زيرا كه آن مانند سپنج كه خانه علفى است بقا و ثباتى ندارد .
دير شدن -
به كسر اول كنايه از مردن و فوت شدن باشد و كنايه از دور شدن هم هست .
دير مكافات -
كنايه از دنيا و عالم سفلى باشد .
دير مينا -
كنايه از فلك است .
ديرند -
بر وزن ريوند به معنى ديرباز است كه دراز و دراز مدت و درازى زمان باشد و به معنى دهر و زمان كه دنيا و مقدار حركت فلك اعظم باشد هم آمده است و تعويذ و بازوبند را نيز گويند .
ديرنده -
بر وزن گيرنده به معنى ديرند است كه مدت دراز و زمان عالم باشد .
ديز -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و زاى نقطهدار رنگ و لون را گويند عموما چنان كه اسب سياه خسرو پرويز را شبديز مىگفتند يعنى شبرنگ و رنگ سياه را گويند خصوصا و رنگ خاكسترى به سياهى مايل را نيز گفتهاند كه مخصوص اسب و استر و خر و بعضى از حيوانات ديگر كه از كاكل تا دمش خطى سياه كشيده شده باشد و به معنى حصار و قلعه هم آمده است و نوعى از ديك و پاتيل مسين باشد و نوعى از شياف است كه در چشم رمد كشيده كشند و چنبر دايره و غربال و پرويزن را نيز گويند .
ديزندان -
بر وزن بىدندان سه پايهء آهنى باشد كه ديگ مسين را بر بالاى آن گذارند و طعام پزند .
ديزه -
بر وزن ريزه به معنى ديز است كه رنگ و لون سياه و قلعه و حصار باشد و اسب و استر و خرى را نيز گويند كه از كاكل تا دمش خط سياهى كشيده شده باشد و الاغ و چاروائى كه رنگ آن به سياهى و سبزى مايل بود .
ديس -
با ثانى مجهول بر وزن كيس همتا و مانند و شبيه و نظير باشد و به هندى به معنى روز است كه به عربى يوم خوانند و ملك و ولايت را نيز گويند .
ديسقوريدوس -
به كسر اول و ضم قاف و سكون ثانى و ثالث و خامس كه واو باشد و راى بىنقطه به تحتانى رسيده و دال ابجد به واو كشيده و به سين ديگر زده نام حكيمى است از حكماى يونان گويند نباتات و رستنى را بسيار خوب شناختى .
ديس ناو -
با نون به الف كشيده بر وزن بيخ ساو نام كتابى است از تصانيف مزدك در اثبات مذهب خودش .
ديسه -
بر وزن كيسه به معنى شخص باشد .
ديش -
با ثانى مجهول بر وزن ريش به معنى دادودهش باشد و امر به دادن هم هست يعنى بدهش .
ديف رخش -
با فا و راى بىنقطه بر وزن فيل بخش نام نوائى است از موسيقى .
ديفروجاس -
به كسر اول و سكون ثانى و ضم ثالث و راى بىنقطه به واو رسيده و جيم به الف كشيده به سين مهمله زده به لغت يونانى نوعى از مرقشيشاست و آن معدنى و غير معدنى مىباشد و معدنى گلى باشد بسيار سخت و صلب مانند سنگ و آن را از جزيرهء قبرس از درون چاهى بر مىآورند و غير معدنى را از مس و نقره و طلا مىگيرند و آن چنان است كه چون طلا و نقره و مس را بگدازند قدرى آب بر آن ريزند و از بوته برآورند ثفلى كه در ته بوته مانده باشد مرقشيشاست و آن را ديفروجس به حذف الف نيز گفتهاند چون آن را سحق كنند و بر موى غليظ افشانند رقيق و نرم گرداند .
ديگ -
به كسر اول و سكون ثانى معروف و كاف