تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

دهر نكوهى -

شكايت دنيا كردن و بد او گفتن باشد چه دهر به معنى دنيا و عالم سفلى و نكوهى به معنى عيب‌جوئى و بدگوئى باشد .

دهره -

بر وزن بهره حربه‌ايست دسته‌دار و دسته‌اش از آهن و سرش مانند داس باشد و در غايت تيزى بوده و بيشتر مردم گيلان دارند و بدان درخت اندازند و داس را نيز گويند و آن افزارى است كه بدان غله دور كنند و بعضى گويند دهره شمشيريست كوچك و دو دمه و سر آن مانند سر سنان باريك و تيز مىباشد .

دهره صبح -

كنايه از روشنى صبح است .

ده سال -

با سين بىنقطه بر وزن ابدال به معنى كواكب سياره است كه زحل و عطارد و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و قمر باشد به يونانى بزرگ‌ترين موجه را گويند از موجهاى دريا .

دهستان -

بر وزن دبستان نام شهرى و مدينه‌ايست .

دهش -

به كسر اول و ثانى و سكون شين قرشت به معنى دادن و همت و بخشش و عطا و كرم باشد .

دهشت -

به فتح اول و ثانى و سكون شين و تاى قرشت به معنى يك جهتى و يكرنگى و يگانگى باشد .

دهقان پير -

كنايه از شراب كهنه است .

دهقان خلد -

كنايه از رضوان باشد كه خازن بهشت است .

دهگان -

با كاف فارسى بر وزن و معنى دهقان است كه زراعت كننده و مزارع باشد و دهقان معرب آنست و مردم تاريخى و تاريخ‌دان را نيز گويند .

دهگانى -

به فتح اول بر وزن ارزانى نوعى از زر باشد و آن در قديم رايج بوده و به كسر اول دهقانى و زراعت كردن .

دهل دريده -

كنايه از رسوا شده باشد .

دهله -

به فتح اول بر وزن بهله نوعى از خار است كه بوتهء آن بزرگ و پهن و متصل زمين مىباشد و آن را كون بر وزن چمن مىگويند و مطلق پل را نيز گفته‌اند خواه از چوب و تخته و خواه از سنگ و آهك سازند و به عربى قنطره خوانند .

دهليزى -

بر وزن شبخيزى كنايه از سخنان اراجيف و بىماحصل باشد .

دهم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم درخت و بوتهء غار است و آن را به عربى شجرة الغار گويند و آن چوبى است كه چون بسوزندش بوى خوش از آن آيد .

ده مرده گوى -

به معنى پر حرف و بسيار گوى باشد .

ده مست -

با ميم بر وزن يكدست نام درختى است كه به عربى غار گويند و چون بسوزانند بوى خوش دهد و در بهار و زمستان سبز مىباشد اگر شاخى از آن در اراضى و باغ دفن كنند آفتى كه از اراضى و سماوى به هم رسد بر آن شاخ رسد و آن باغ و اراضى محفوظ باشد و بعضى گويند بار درختى است كه آن را زغار مىگويند و معنى تركيبى آن ده نفر مست باشد و عربان سكران خوانند .

ده مسكن ادريس -

به كسر اول و ثانى كنايه از بهشت عنبر سرشت است .

دهناد -

با نون بر وزن بغداد به معنى نظام و نسق باشد .

دهن‌دره -

به فتح اول و ثانى و دال و راى بىنقطه مخفف دهان‌دره كه خميازه باشد .

دهن دريده -

كنايه از هرزه چانه و ياوه‌گوى و هرزه‌دراى باشد و بىحيا و بىشرم را نيز گويند .

دهنه -

به فتح اول و ثانى و نون به معنى دهانه است كه زنگار فرنگى باشد و آن سنگى است سبز رنگ مشهور به دهنه فرنگ و آن را از كوههاى مشرق آورند و آن نحاسى و غير نحاسى هم مىباشد و به طعم شيرين به تلخى مايل است و معرب آن دهنج باشد گويند اگر كسى را زهر داده باشند بخورد دفع زهر كند و اگر زهر نخورده باشد بخورد هلاك شود و دهنه و لجام اسب را نيز گفته‌اند .

ده‌نه -

به فتح اول و ضم ثالث و ظهور ثانى و رابع زيور و آرايش را گويند و آن را هر هفت نيز خوانند و به معنى نقصان كردن هم هست و هر دو چيز را نيز گويند كه در كيفيت و كميت نزديك به هم باشند و عدد نود هم هست كه به عربى تسعين خوانند .

ده و دار -

به كسر اول و دال ابجد به الف كشيده بر وزن سه و چار به معنى داروگير و كروفر باشد .

دهون -

به فتح اول بر وزن زبون به معنى حفظ و ياد