دهر نكوهى -
شكايت دنيا كردن و بد او گفتن باشد چه دهر به معنى دنيا و عالم سفلى و نكوهى به معنى عيبجوئى و بدگوئى باشد .
دهره -
بر وزن بهره حربهايست دستهدار و دستهاش از آهن و سرش مانند داس باشد و در غايت تيزى بوده و بيشتر مردم گيلان دارند و بدان درخت اندازند و داس را نيز گويند و آن افزارى است كه بدان غله دور كنند و بعضى گويند دهره شمشيريست كوچك و دو دمه و سر آن مانند سر سنان باريك و تيز مىباشد .
دهره صبح -
كنايه از روشنى صبح است .
ده سال -
با سين بىنقطه بر وزن ابدال به معنى كواكب سياره است كه زحل و عطارد و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و قمر باشد به يونانى بزرگترين موجه را گويند از موجهاى دريا .
دهستان -
بر وزن دبستان نام شهرى و مدينهايست .
دهش -
به كسر اول و ثانى و سكون شين قرشت به معنى دادن و همت و بخشش و عطا و كرم باشد .
دهشت -
به فتح اول و ثانى و سكون شين و تاى قرشت به معنى يك جهتى و يكرنگى و يگانگى باشد .
دهقان پير -
كنايه از شراب كهنه است .
دهقان خلد -
كنايه از رضوان باشد كه خازن بهشت است .
دهگان -
با كاف فارسى بر وزن و معنى دهقان است كه زراعت كننده و مزارع باشد و دهقان معرب آنست و مردم تاريخى و تاريخدان را نيز گويند .
دهگانى -
به فتح اول بر وزن ارزانى نوعى از زر باشد و آن در قديم رايج بوده و به كسر اول دهقانى و زراعت كردن .
دهل دريده -
كنايه از رسوا شده باشد .
دهله -
به فتح اول بر وزن بهله نوعى از خار است كه بوتهء آن بزرگ و پهن و متصل زمين مىباشد و آن را كون بر وزن چمن مىگويند و مطلق پل را نيز گفتهاند خواه از چوب و تخته و خواه از سنگ و آهك سازند و به عربى قنطره خوانند .
دهليزى -
بر وزن شبخيزى كنايه از سخنان اراجيف و بىماحصل باشد .
دهم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم درخت و بوتهء غار است و آن را به عربى شجرة الغار گويند و آن چوبى است كه چون بسوزندش بوى خوش از آن آيد .
ده مرده گوى -
به معنى پر حرف و بسيار گوى باشد .
ده مست -
با ميم بر وزن يكدست نام درختى است كه به عربى غار گويند و چون بسوزانند بوى خوش دهد و در بهار و زمستان سبز مىباشد اگر شاخى از آن در اراضى و باغ دفن كنند آفتى كه از اراضى و سماوى به هم رسد بر آن شاخ رسد و آن باغ و اراضى محفوظ باشد و بعضى گويند بار درختى است كه آن را زغار مىگويند و معنى تركيبى آن ده نفر مست باشد و عربان سكران خوانند .
ده مسكن ادريس -
به كسر اول و ثانى كنايه از بهشت عنبر سرشت است .
دهناد -
با نون بر وزن بغداد به معنى نظام و نسق باشد .
دهندره -
به فتح اول و ثانى و دال و راى بىنقطه مخفف دهاندره كه خميازه باشد .
دهن دريده -
كنايه از هرزه چانه و ياوهگوى و هرزهدراى باشد و بىحيا و بىشرم را نيز گويند .
دهنه -
به فتح اول و ثانى و نون به معنى دهانه است كه زنگار فرنگى باشد و آن سنگى است سبز رنگ مشهور به دهنه فرنگ و آن را از كوههاى مشرق آورند و آن نحاسى و غير نحاسى هم مىباشد و به طعم شيرين به تلخى مايل است و معرب آن دهنج باشد گويند اگر كسى را زهر داده باشند بخورد دفع زهر كند و اگر زهر نخورده باشد بخورد هلاك شود و دهنه و لجام اسب را نيز گفتهاند .
دهنه -
به فتح اول و ضم ثالث و ظهور ثانى و رابع زيور و آرايش را گويند و آن را هر هفت نيز خوانند و به معنى نقصان كردن هم هست و هر دو چيز را نيز گويند كه در كيفيت و كميت نزديك به هم باشند و عدد نود هم هست كه به عربى تسعين خوانند .
ده و دار -
به كسر اول و دال ابجد به الف كشيده بر وزن سه و چار به معنى داروگير و كروفر باشد .
دهون -
به فتح اول بر وزن زبون به معنى حفظ و ياد