تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤

دويك -

به ضم اول و فتح ثالث و سكون كاف كنايه از دم آخر مردن باشد .

دويل -

به ضم اول و كسر ثانى و سكون تحتانى مجهول و لام به معنى مكر و حيله باشد و ابريشم كنده را نيز گويند كه از پيله حاصل شود كه دو كرم در درون آن باشد .

بيان بيستم در دال بىنقطه با هاى هوز مشتمل بر پنجاه لغت و كنايت

ده -

به فتح اول و سكون ثانى عددى است معين كه به عربى عشره گويند و امر معروف و نهى منكر را نيز گفته‌اند و به كسر اول معروف است كه در مقابل شهر باشد و امر به دادن هم هست يعنى بده .

دهار -

بر وزن بهار غار و دره و شكاف كوه را گويند و به معنى فضل و دانش و بانگ و فرياد را نيز گفته‌اند و به معنى اول با زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

دهاز -

و دهاژ با زاى هوز و زاى فارسى هر دو آمده است بر وزن نماز بانگ و فرياد و نعره را گويند و به كسر اول دره و شكاف كوه را و به معنى اول به كسر اول و به معنى ثانى به فتح اول هم به نظر آمده است .

ده‌آك -

با همزه ممدوده بر وزن افلاك نام ضحاك است و بعضى گويند ضحاك معرب ده‌آك است و چون او به ده عيب كه زشتى پيكر و كوتاهى قد و بسيارى غرور و نخوت و بىشرمى و بىحيائى و پرخورى و شكم‌خوارگى و بدزبانى و ظلم و تعدى و شتاب‌زدگى و دروغ‌گوئى و بددلى باشد آراسته بود بدين نامش خواندند چه آك به معنى عيب آمده است .

دهان پشت -

به كسر نون منفذ سفلى را گويند كه سوراخ مقعد باشد .

دهان دره -

به فتح اول و راى بىنقطه خميازه را گويند و آن گشودن دهان است به سبب كثرت خواب و بسيارى خمار كيف و كاهلى .

دهان ضيغم -

كنايه از نقطه اول برج اسد است .

ده انگشت بر دهان گرفتن -

كنايه از عجز و تضرع و زارى كردن و فروتنى نمودن باشد .

دهانه -

بر وزن بهانه زنگار معدنى باشد و آن از كامس حاصل مىشود و رنگ آن به سبزى و طعم آن شيرين به تلخى مايل بود و دهنه فرهنگ همين است و آن را در دواها به كار برند خصوصا جهت دفع سموم و داروى چشم و بهترين آن را از ملك فرنگ آورند و لجام اسب را نيز گويند و هر چيز كه شبيه به دهان باشد همچو دهانه و دهنه كوه و دهانه و دهنهء آب و دهانه خيك و مشك و امثال آن .

ده پانزده‌دارى -

يعنى زيب و فر و زينت و آرايش‌دارى .

ده‌پنجى -

بر وزن شطرنجى زر قلب و ناصره را گويند .

دهچه -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح جيم فارسى به زبان ديلم رعيت و دهقان را گويند .

ده‌خدا -

به كسر اول كدخدا و رئيس و بزرگ ده را گويند .

ده‌دار -

با دال ابجد بر وزن بسيار دارنده ده را گويند يعنى سركرده رعايا و مزارع و بده و بدار .

ده‌دله -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر دال ابجد و لام مفتوح بىوفا و هر جائى را گويند و كسى كه هر دم دل به ديگرى دهد و او را بوالهوس خوانند و نزد محققين آن كه هر لحظه به اعتقادى و كيشى باشد و كنايه از مردم شجاع و دلير هم هست .

ده‌ده -

بر وزن ابله زر بىعيب و خالص را گويند .

ده‌دهى -

بر وزن ابلهى به معنى ده‌ده باشد كه طلا و زر خالص بىعيب و تمام عيار است .

دهر كاسه گردان -

كنايه از دنيا و روزگار و عالم سفلى باشد .

ده‌رگه -

با كاف فارسى بر وزن معركه مرد بسيار دلير و شجاع باشد و مردم كار كرده و صاحب غيرت را نيز گفته‌اند و به معنى حرامزاده هم آمده است .