تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
سبد كوچكى را گويند كه در آن دوك و گروهه ريسمان و پنبه گذارند و به عربى حفش خوانند و جمع آن احفاش است .

دوك ريسه -

دوكى را گويند كه بدان ريسمان و طناب خيمه و امثال آن تابند .

دوكعبتين -

كنايه از آفتاب و ماه باشد .

دو كله‌دار -

به ضم كاف و ظهور ها كنايه از آفتاب و ماه و روز و شب و دو پادشاه جبار باشد .

دوگوشمال -

كنايه از زمانه پر فتنه و ظلم و ايام فقر و فاقه و افتادن به حادثهء عظيمى باشد .

دوگوشى -

كلاهى را گويند كه دو گوش داشته باشد از دو طرف چنان كه گوشها را بپوشاند و سبو و كوزه را نيز گويند كه دو دسته داشته باشد .

دو گوهر -

كنايه از عقل و روح است .

دول -

با ثانى مجهول بر وزن غول دلو آبكشى را گويند و برج دلو را نيز گفته‌اند كه برج يازدهم باشد از دوازده بروج فلكى و به معنى مكار و محيل و شطاح و بىحيا و سفله هم هست و دول آسيا را نيز گويند و آن ظرفى باشد مربع و مخروطى شكل كه آن را از چوب سازند و در مركز مخروط آن سوراخى كنند و محاذى سوراخ سنگ آسيا نصب نمايند و پر از غله سازند و تير كشتى را نيز گفته‌اند و آن چوب بلندى باشد كه در وسط كشتى بر پاى كنند و به معنى كيسه و خريطه هم آمده است چه كيسه و خريطه كه بر ميان بندند دول ميان خوانند و به ضم اول و فتح ثانى پوست بيخ درخت زيتون هندى است و در عربى جمع دولت باشد .

دولا -

با لام الف سيوى آب و شراب را گويند .

دولاب -

بر وزن دوشاب به معنى چرخ و آنچه در سير و دور باشد و مخزن و گنجينه كوچك را نيز گويند و سودا و معامله و داد و ستد به افراط را نيز گفته‌اند و منسوب به آن را دولابى گويند .

دولاب مينا -

كنايه از آسمان است .

دولابه -

بر وزن رودابه به معنى دولاب است كه چرخ آبكشى و گنجينه و مخزن كوچك باشد .

دولانه -

به فتح نون ميوه‌ايست شبيه به سيب كوچكى و آن در باغ و صحرا هر دو به هم مىرسد و رنگش سرخ مىشود و لذتش مانند آلوى رسيده ميخوش مىباشد و يك عدد خسته دانه دارد .

دولت -

بر وزن شوكت نقيض نكبت باشد نزد محققين وارستگى از علايق و حصول مطالب دارين كه دنيا و آخرت است بود و نزد مجردين زن و قرض نداشتن و به اشتهاى خود خوردن و خوابيدن باشد .

دولت خدائى -

به سكون فوقانى به معنى دولتمندى باشد و كسى را نيز گويند كه فيض او عام بود و به كسر فوقانى هم درست است .

دولميان -

كيسه و خريطه‌اى كه از پوست و امثال آن دوزند .

دوله -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث مفتوح به معنى دايره باشد و گردباد را نيز گويند و زلف معشوق را هم گفته‌اند و پياله و پيمانه شراب را نيز مىگويند و به فتح اول و ثانى هم به معنى پياله گفته‌اند و در عربى بر وزن صدقه بخت و طالع و به معنى غالب شدن باشد و به ضم اول و سكون ثانى مكر و حيله را گويند و مويه و نالهء سگ را نيز گفته‌اند و به معنى دايره هم هست و شكم آدمى و ساير حيوانات باشد و به معنى پشتهء بلند هم آمده است و شخصى كه خود را دانشمند و صاحب كمال وانمايد و آن چنان نباشد و در عربى به معنى مالدارى و بىنيازى و مالى كه دست به دست از هم بگيرند و به معنى گرد و خاك باشد .

دو نان گرم و سرد -

كنايه از آفتاب و ماه باشد .

دووم -

به ضم اول بر وزن هجوم نام درختى است كه مقل ازرق صمغ آن درخت است و به فتح اول هم آمده است .

دووير -

با تحتانى مجهول بر وزن گزير دبير و نويسنده و منشى را گويند و دووير از آن جهت مىگويند كه به دو هنر آراسته است يكى هنر فضل و ديگرى هنر خط چه وير به معنى هنر باشد .

دو هاروت كافر -

كنايه از چشمهاى ساحر و معشوق و كنايه از دو زلف جادوى محبوبان باشد .

دو هندوى طفل -

كنايه از دو مردمك چشم باشد .

دوى -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى دغاباز و محيل و حيله‌ور باشد .

دويت -

به فتح اول و ثالث مجهول به معنى دوات مركب باشد .

دويت آشور -

ميلى و چوبى كه بدان دوات مركب را بر هم زنند .

دويره -

بر وزن كبيره دوال و تسمه باشد كه بدان قمار بازند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 403 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )