تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
معشوقه و آن را كه از جان و دل عزيز دارندش هم آمده است و پيالهء بزرگ را نيز گويند .

دوستكانى -

بر وزن و معنى دوستكامى باشد كه مى خوردن با معشوق و به ياد دوستان است و پيالهء پر شرابى را نيز گويند كه كسى در نوبت خود به ديگرى تكلف كند و به معنى ساغر و پيالهء بزرگ هم آمده است .

دوسر -

به ضم اول و ثانى غير معلوم و فتح ثالث و سكون راى قرشت گياهى است كه در ميان زراعت گندم و جو رويد داء الثعلب را فايده دهد .

دوسرانى -

به فتح اول بر وزن لن‌ترانى به معنى گنده و سطبر و بزرگ باشد .

دو سر دهليز -

كنايه از عناصر اربعه است و حواس خمسه را نيز گويند .

دو سر قنديل -

كنايه از هفت كوكب است و هر ستارهء روشن را نيز گفته‌اند و كنايه از فلك هم هست .

دو سرى -

به فتح اول بر وزن كوثرى به معنى دو سرانى است كه بزرگ و سطبر و گنده باشد .

دوسند -

با ثانى مجهول بر وزن موبند يعنى بچسبند و ملاصق شوند .

دوسنده -

بر وزن دوزنده به معنى چسبنده باشد و زمين لغزنده و گل چسبنده را نيز گويند و به كسر ثالث هم به نظر آمده است .

دوسيدن -

بر وزن بوسيدن به معنى چسبيدن و ملصق شدن و رسيدن و لغزيدن باشد .

دوسيده -

با ثانى مجهول بر وزن ژوليده به معنى چسبيده و خود را چسبانيده باشد .

دوش -

بر وزن گوش به معنى كتف باشد و شب گذشته را نيز گويند و امر از دوشيدن هم هست يعنى بدوش .

دوشا -

با ثالث به الف كشيده هر چيز كه آن را مىدوشند همچو گوسفند و گاو و امثال آن و كنايه از شخصى است كه هر چه داشته باشد از او به تدريج بگيرند .

دوشاخه -

چوبى را گويند كه دو شاخ داشته باشد و آن را بر گردن مجرمان و گناهكاران گذارند و نوعى از پيكان دو شاخ هم هست .

دوش بر زدن -

كنايه از شادى كردن باشد .

دوشنه -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح ثالث و نون ظرفى باشد كه در آن شير دوشند .

دوشه -

با ثانى مجهول به وزن خوشه به معنى دوشنه است كه ظرف شير دوشيدن باشد .

دوشيزگان جنت -

كنايه از حوران بهشتى باشد .

دوشيزه -

با زاى هوز بر وزن پوشيده دختر بكر را گويند .

دو طفل پسنديده -

كنايه از مردمان چشم باشد .

دو طفل نور -

به معنى دو طفل پسنديده است كه مردمان چشم باشد .

دو طوطى -

كنايه از دو لب محبوب و معشوق باشد .

دو علوى -

كنايه از كوكب زحل و مشترى باشد .

دوغبا -

با غين نقطه‌دار بر وزن شور با آش ماست و ماستابه را گويند .

دوغو -

بر وزن كوكو باقيماندهء چيزى كه روغن آن را گرفته باشند و در ته ديگ و پاتيل بماند .

دوقص -

به ضم اول و قاف و سكون ثانى و صاد بىنقطه به لغت اهل مغرب پياز را گويند و به عربى بصل خوانند .

دوقو -

با قاف بر وزن كوكو تخم زردك صحرائى است و بيخ آن شقاقل است و گياه آن را خرس گياه خوانند چه خرس آن را بسيار دوست مىدارد .

دوقوس -

به سكون سين بىنقطه لغتى است يونانى به معنى دوقو كه تخم زردك است صحرائى باشد و بعضى گويند نوعى از آن است و آن را به شيرازى بدران خوانند و بعضى ديگر گفته‌اند دو قوس تخم كرفس صحرائى است .

دوك -

بر وزن غوك آلتى كه بدان ريسمان ريسند .

دوكارد -

با ثانى مخفى بر وزن گذار و مقراض را گويند مطلقا و به عربى جلمان بر وزن سلمان خوانند و هر يك را جلم گويند و به معنى حلقى هم آمده است و آن ضربتى و مشتى باشد كه بر زير گلو زنند و آن را دو كاردى نيز گويند به اضافه تحتانى .

دوگانه -

با خفاى ثانى و كاف فارسى بر وزن فلانه عدد دو را گويند و نصف آن يك است و كنايه از دو ركعت نماز هم هست .

دو گاو پير -

به كسر واو دويم كنايه از شب و روز باشد و برج ثور و گاو زمين را نيز گويند .

دو گاهواره -

كنايه از آسمان و زمين است .

دوكدان -

با دال ابجد بر وزن دوستان صندوقچه و