تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

دوان -

بر وزن روان به معنى دونده باشد و نام دهى است از كازرون و دوانى منسوب بدانجاست .

دوپا -

با باى فارسى بر وزن زوفا كرم سرخى است كه در درخت بلوط مىباشد و با آن ابريشم و امثال آن رنگ كنند و در دواها نيز به كار برند .

دو پادشاه قهار -

كنايه از شب و روز باشد كه ليل و نهار است .

دو با روح -

با اول به ثانى رسيده و باى ابجد به الف كشيده و راى بىنقطه به واو رسيده و به حاى بىنقطه زده دوائى است كه آن را عروس در پرده گويند و كاكنج همان است و با خاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

دو بال -

با باى ابجد بر وزن رومال به معنى دوال است كه تسمه و چرم حيوانات باشد و مكر و حيله را نيز گويند و به معنى زمرد و شمشير آبدار هم هست .

دوبرا -

به ضم باى ابجد و راى قرشت به الف كشيده بر وزن موكشا به لغت زند و پازند تيغ و شمشير را گويند .

دو برادران -

مرغى است شكارى كوچكتر از عقاب و دو برادران به سبب آن گويند كه يكى چون قصد صيدى كند اگر عاجز شود ديگرى به مدد او آيد و بعضى غليواج را هم گفته‌اند و آن دو ستارهء روشنى را نيز گويند كه بر سينه دب اصغر است و آن را هفتو رنگ كهين خوانند و به عربى فرقدان گويند .

دوبل -

بر وزن فوفل بىوفا و بىحقيقت را گويند .

دو پيكر -

برج جوز است از جمله دوازده برج فلكى و خانه عطارد .

دوچار -

به ضم اول و خفاى ثانى و جيم فارسى بر وزن خمار معروف است كه هشت باشد و رسيدن دو كس باشد به همديگر به يك ناگاه و بىخبر و به حذف ثانى هم درست است و در لغات متفرقه آمده است .

دو چشم چار شدن -

كنايه از ملاقات و ديدار واقع شدن دو كس باشد يعنى دو كس يكديگر را ببينند .

دو چشمه -

كنايه از آفتاب و ماه و شب و روز باشد .

دو جنيبت -

كنايه از شب و روز باشد .

دو چهار -

به معنى دوچار است كه رسيدن دو كس باشد به يكديگر بىخبر .

دو حرف -

كنايه از كاف و نون باشد كه مقصود از آن لفظ كن است .

دوخ -

بر وزن شوخ صحراى بىگياه و علف و شاخ بىبرگ و بار و سرى كه موى نداشته باشد و روى ساده و بىموى را نيز گويند و علفى هم هست پهن و بلند كه از آن حصير بافند و در خراسان انگور و خربزه بدان آونگ كنند و اين نام به سبب سادگى و بىبرگى آن علف است و به معنى تير هوائى كه تير آتش بازى باشد هم آمده است .

دو خاتون -

كنايه از آفتاب و ماه باشد و مردم چشم را نيز گويند .

دو خاتون بينش -

كنايه از مردمان چشم باشد و ماه و آفتاب را نيز گويند .

دو خادم حبشى و رومى -

كنايه از روز و شب است .

دوخت -

بر وزن سوخت ماضى دوختن و دوشيدن باشد يعنى پاره را به هم وصل كرد و شير را دوشيد و ماضى ادا كردن و گزاردن هم آمده است يعنى قرض را ادا كرد و نماز را گزارد .

دوختن -

بر وزن سوختن معروف است كه دوختن جامه باشد به سوزن و دوختن درع و زره باشد با تير و نيزه بريدن دشمن و به معنى اندوختن و مال جمع كردن هم هست و شير دوشيدن را نيز گويند و به معنى ادا كردن و گزاردن وام و قرض و نماز باشد .

دوخته -

بر وزن سوخته معروف است و دوشيده و ادا كرده و گزارده را نيز گويند .

دوخ چكاد -

با جيم فارسى و كاف بر وزن كورسواد به معنى اصلع باشد و آن شخصى است كه سر او ساده و بىموى بود چه دوخ به معنى ساده و چكاد به معنى تارك سر و فرق سر است و كچلى را نيز گويند كه سر او مانند كون طاس باشد .

دو خواهر -

دو ستارهء شعراى شامى و شعراى يمانى باشد و آنها را دو خواهران هم مىگويند و به عربى اختا سهيل خوانند و عبور و غميصا نيز گويند .

دو خيط ملون -

كنايه از صبح كاذب و صبح صادق باشد .

دود -

بر وزن زود معروف است و غم و اندوه و دم و نفس را نيز گويند و در عربى به معنى كرم باشد چه كرم ابريشم را دود الحرير خوانند و كرم قرمز را دود الصباغين و كرم قرمز جانوريست كوچك و آن در بوتهء خار مىباشد و بعضى گويند در درخت بلوط