دوان -
بر وزن روان به معنى دونده باشد و نام دهى است از كازرون و دوانى منسوب بدانجاست .
دوپا -
با باى فارسى بر وزن زوفا كرم سرخى است كه در درخت بلوط مىباشد و با آن ابريشم و امثال آن رنگ كنند و در دواها نيز به كار برند .
دو پادشاه قهار -
كنايه از شب و روز باشد كه ليل و نهار است .
دو با روح -
با اول به ثانى رسيده و باى ابجد به الف كشيده و راى بىنقطه به واو رسيده و به حاى بىنقطه زده دوائى است كه آن را عروس در پرده گويند و كاكنج همان است و با خاى نقطهدار هم به نظر آمده است .
دو بال -
با باى ابجد بر وزن رومال به معنى دوال است كه تسمه و چرم حيوانات باشد و مكر و حيله را نيز گويند و به معنى زمرد و شمشير آبدار هم هست .
دوبرا -
به ضم باى ابجد و راى قرشت به الف كشيده بر وزن موكشا به لغت زند و پازند تيغ و شمشير را گويند .
دو برادران -
مرغى است شكارى كوچكتر از عقاب و دو برادران به سبب آن گويند كه يكى چون قصد صيدى كند اگر عاجز شود ديگرى به مدد او آيد و بعضى غليواج را هم گفتهاند و آن دو ستارهء روشنى را نيز گويند كه بر سينه دب اصغر است و آن را هفتو رنگ كهين خوانند و به عربى فرقدان گويند .
دوبل -
بر وزن فوفل بىوفا و بىحقيقت را گويند .
دو پيكر -
برج جوز است از جمله دوازده برج فلكى و خانه عطارد .
دوچار -
به ضم اول و خفاى ثانى و جيم فارسى بر وزن خمار معروف است كه هشت باشد و رسيدن دو كس باشد به همديگر به يك ناگاه و بىخبر و به حذف ثانى هم درست است و در لغات متفرقه آمده است .
دو چشم چار شدن -
كنايه از ملاقات و ديدار واقع شدن دو كس باشد يعنى دو كس يكديگر را ببينند .
دو چشمه -
كنايه از آفتاب و ماه و شب و روز باشد .
دو جنيبت -
كنايه از شب و روز باشد .
دو چهار -
به معنى دوچار است كه رسيدن دو كس باشد به يكديگر بىخبر .
دو حرف -
كنايه از كاف و نون باشد كه مقصود از آن لفظ كن است .
دوخ -
بر وزن شوخ صحراى بىگياه و علف و شاخ بىبرگ و بار و سرى كه موى نداشته باشد و روى ساده و بىموى را نيز گويند و علفى هم هست پهن و بلند كه از آن حصير بافند و در خراسان انگور و خربزه بدان آونگ كنند و اين نام به سبب سادگى و بىبرگى آن علف است و به معنى تير هوائى كه تير آتش بازى باشد هم آمده است .
دو خاتون -
كنايه از آفتاب و ماه باشد و مردم چشم را نيز گويند .
دو خاتون بينش -
كنايه از مردمان چشم باشد و ماه و آفتاب را نيز گويند .
دو خادم حبشى و رومى -
كنايه از روز و شب است .
دوخت -
بر وزن سوخت ماضى دوختن و دوشيدن باشد يعنى پاره را به هم وصل كرد و شير را دوشيد و ماضى ادا كردن و گزاردن هم آمده است يعنى قرض را ادا كرد و نماز را گزارد .
دوختن -
بر وزن سوختن معروف است كه دوختن جامه باشد به سوزن و دوختن درع و زره باشد با تير و نيزه بريدن دشمن و به معنى اندوختن و مال جمع كردن هم هست و شير دوشيدن را نيز گويند و به معنى ادا كردن و گزاردن وام و قرض و نماز باشد .
دوخته -
بر وزن سوخته معروف است و دوشيده و ادا كرده و گزارده را نيز گويند .
دوخ چكاد -
با جيم فارسى و كاف بر وزن كورسواد به معنى اصلع باشد و آن شخصى است كه سر او ساده و بىموى بود چه دوخ به معنى ساده و چكاد به معنى تارك سر و فرق سر است و كچلى را نيز گويند كه سر او مانند كون طاس باشد .
دو خواهر -
دو ستارهء شعراى شامى و شعراى يمانى باشد و آنها را دو خواهران هم مىگويند و به عربى اختا سهيل خوانند و عبور و غميصا نيز گويند .
دو خيط ملون -
كنايه از صبح كاذب و صبح صادق باشد .
دود -
بر وزن زود معروف است و غم و اندوه و دم و نفس را نيز گويند و در عربى به معنى كرم باشد چه كرم ابريشم را دود الحرير خوانند و كرم قرمز را دود الصباغين و كرم قرمز جانوريست كوچك و آن در بوتهء خار مىباشد و بعضى گويند در درخت بلوط