دنكى -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده دنك كوب را گويند و او شخصى باشد كه برنج را از پوست جدا كند .
دنواش -
به كسر اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده و به شين نقطهدار زده نام مردى است كه عذرا معشوقه وامق را بفروخت .
دنه -
به فتح اول و ثانى نام زنى است و به معنى نعمت دنيوى و شادى و صدا و ندا و زمزمه از غايت خوشحالى هم آمده است و بعضى گويند دنه صدا و آواز خوانندگى زنان مطربه است .
دنه گرفته -
متكبر و ناسپاسى كنندهء نعمت الهى باشد و به معنى خوشحال و شادمان هم هست و تند به راه رونده و دونده را نيز گفتهاند .
دنى -
بر وزن غنى يعنى به شادى و خوشحالى بخرامى و به عربى مردم دون و خسيس را گويند .
دنيدن -
بر وزن رسيدن به معنى دويدن به نشاط و به خوشحالى به راه رفتن باشد و به معنى از جاى در آمدن و از خشم و قهر جوشيدن هم گفتهاند .
دنيده -
بر وزن نديده به معنى به نشاط خراميده و به خوشحالى راه رفته باشد .
بيان نوزدهم در دال بىنقطه با واو مشتمل بر يكصد و چهل و چهار لغت و كنايت
دو آتش -
كنايه از دو لب معشوق باشد .
دواج -
به فتح اول بر وزن رواج به معنى لحاف باشد .
دوادو -
به فتح اول و دال ابجد بر وزن روارو دويدن به هر طرف باشد از پى هم و شخصى را نيز گويند كه خدمات جزئى به او رجوع باشد و هر ساعت او را به كارى فرستند .
دوارى -
به فتح اول بر وزن نهارى زرى بوده است رايج از طلا كه هر يك از آن به پنج شيانى خرج مىشده و شيانى زرى بوده از طلاى ده هفت به وزن يك درهم .
دوازده جوسق -
با جيم و واو و سين بىنقطه و قاف معرب دوازده كوشك است كه مراد از آن دوازده برج فلكى باشد .
دوازده رخ -
جنگى بوده است عظيم و رزمى مشهور ميان گودرزى و پيرانى از تورانى و ايرانى و آن جنگ در دامن كوه كنابد واقع شده و آن موضعى است از خراسان و هم در آن جنگ پيران ويسه با چند برادر خود كشته شد .
دوازده ميل -
كنايه از دوازده برج فلكى است .
دواسپه -
كنايه از سرعت و تعجيل باشد .
دوال -
بر وزن جوال تسمهء ركاب و غير آن را گويند و جرم حيوانات را نيز گفتهاند و به معنى مكر و حيله هم هست و به معنى تيغ و شمشير و زمرد آبدار هم آمده است .
دوال باز -
كنايه از حيله باز و مكار و طرار باشد و شخصى را نيز گويند كه دوالى و حلقه قلابى دارد و به نوعى مردم را فريب مىدهد و زر از ايشان مىبرد .
دوالك -
بر وزن مبارك تصغير دوال است و دوالى را نيز گويند كه بدان قمار بازند و نام داروئى هم هست خوشبوى .
دوالك بازى -
به معنى دوال بازى است و به معنى مكر و حيلهورزى و عيارى كردن هم هست .
دوال گشادن -
كنايه از پرواز كردن باشد .
دواله -
به ضم اول بر وزن كلاله به معنى دوالك است كه داروى خوشبوى باشد و آن را به عربى شيبة العجوز خوانند و به معنى دوال هم هست و آن تسمهاى باشد كه بدان قمار بازند و به اين معنى به فتح اول نيز آمده است .
دوالى -
بر وزن جلالى نام والى انجاز و بعضى گويند نام والى بخاراست كه اسكندر نوشابه حاكمهء بردع را به نكاح او در آورد و ممالك بردع را به او داد و مكاره و شعبدهباز را نيز گويند و به معنى دواله هم هست كه دواى خوشبوى باشد گويند مانند عشقه بر درخت پيچد و در عربى علتى و مرضى است .