كديه و گدائى كردن باشد .
دكزده -
بر وزن مسخره شخصى را گويند كه چارضرب زده باشد يعنى ريش و بروت و مژه و ابرو را درهم تراشيده باشد .
دكل -
به فتح اول بر وزن كچل امردى كه ريش او تمام برنيامده باشد و دست و پاى بزرگ و گنده داشته باشد .
دكلان -
به ضم اول بر وزن بهتان آلت پشم و ابريشم تابيدن را گويند و آن چوبى است مدور و سيخ چوبى بر آن گذرانيدهاند .
دكن -
بر وزن وطن قله كوه را گويند و به عربى سياهرنگ شدن باشد چه ادكن به غايت سياه را خوانند و به هندى به معنى جنوب باشد كه در مقابل شمال است و نام ولايتى هم هست .
دكنيا -
بر وزن اغنيا نخل خرما را گويند به زبان زند و پازند .
دك و ديم -
با دال ابجد بر وزن زر و سيم اين لغت از اتباع است به معنى سر و صورت و سرور باشد چه دك به معنى سر و ديم به معنى صورت و رو بود .
دك و لك -
به تشديد ثانى بر وزن و معنى دق و لق است كه خشك و خالى و صحراى بىعلف و سربى موى باشد اين لغت نيز از اتباع است و دق و لق معرب آنست .
دكه -
بر وزن مكه بز كوهى را گويند كه عوام تكه خوانند و سكو را نيز گفتهاند و به هندى پهلو بر پهلو و دوش بر دوش زدن را گويند .
دكيا -
بر وزن اشيا به لغت زند و پازند به معنى پاك شوم و طاهر گردم باشد .
بيان پانزدهم در دال بىنقطه با كاف فارسى مشتمل بر سه لغت
دگر -
به كسر اول بر وزن جگر مخفف ديگر است كه به معنى باز باشد چون اضافه به چيزى كنند افادهء غيريت و تكرار تفنن و تعدد كند .
دگرگون -
با كاف فارسى بر وزن جگرخون به معنى سرنگون و روى باز پس كردن و باژگونه و تغيير حال باشد .
دگل -
بر وزن و معنى دغل است كه مكر و حيله و فساد و ناراست و زرقلب و ناسره و غيره باشد و امردى كه نامترش و ناهموار شده دست و پاى گنده و بزرگ داشته باشد .
بيان شانزدهم در دال بىنقطه با لام مشتمل بر سى و هفت لغت و كنايت
دل -
به ضم اول و سكون ثانى گرهى چند را گويند كه در امعا و شكم از قبض بعد از بيمارى به هم رسد و بعضى گويند مرضى است مانند گره كه در شكم به هم مىرسد و مهلك مىباشد و به كسر اول معروف است و به عربى قلب خوانند و وسط هر چيز را نيز گويند و به معنى بازگونه هم هست و آن لطيفهء ربانى را نيز گويند كه به زبان درنيايد همچو آن .
دل آسمان -
كنايه از وسط آسمان باشد و ستاره و كوكب را نيز گويند و كنايه از زمين هم هست .
دل آشوب -
با شين قرشت به واو كشيده و به باى ابجد زده نام درختى است خوش قد و قامت و برگ آن پنج شاخ مىباشد و آن را پنج انگشت مىگويند و بيشتر در كنارهاى جويها مىرويد و تخم آن بوى تيزى دارد و آن را به عربى فقد خوانند و در دواها به