تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

بيان يازدهم در دال بىنقطه با غين نقطه‌دار مشتمل بر چهارده لغت و كنايت

دغ -

به فتح اول و سكون ثانى زمين بىعلف يعنى زمينى كه هرگز گياه در آن نرسته باشد و سر بىموى را نيز گويند كه از كچلى همچون كون طاس بود و چار ضرب زده را نيز گفته‌اند و آن شخصى باشد كه ريش و سبيل و ابرو و مژه را پاك بتراشد و مخفف داغ هم هست .

دغا -

بر وزن هوا مردم ناراست و دغل و عيب‌دار و حرامزاده را گويند و سيم ناسره و زر قلب و لاى و دردى هر چيز و خس و خاشاك را نيز گفته‌اند .

دغد -

به ضم اول بر وزن چغد به معنى عروس باشد كه زن داماد است .

دغدار -

به فتح اول بر وزن افسار مخفف داغدار است و بنده و عيب‌ناك را نيز گويند و به ضم اول به تركى پرنده‌ايست كه آن را با چرغ و شاهين و باز شكار كنند .

دغدغه -

به فتح اول و غين نقطه‌دار بر وزن لخلخه به معنى ترس و بيم و تشويش خاطر و ميل نمودن به چيزى باشد و به كسر اول و ثالث جنبانيدن انگشتان است در زير بغل و پهلوى كسى تا به خنده افتد و كف پا خاريدن را نيز گويند .

دغدو -

به ضم اول بر وزن پرگو نام مادر زردشت است و او از نسل فريدون بوده .

دغدويه -

به ضم اول و فتح آخر كه ياى حطى باشد به معنى دغدوست كه نام مادر زردشت است .

دغسر -

بر وزن افسر كسى را گويند كه سرش كچل و بىموى باشد .

دغل -

بر وزن اجل مكر و حيله و ناراست و عيب و فساد باشد و كسى كه دغلى و ناراستى كند و سيم ناسره و زر قلب را نيز گويند و خس و خاشاكى كه در حمامها سوزند و دردى و لاى هر چيز باشد اعم از شراب و آب .

دغل خاكدان -

كنايه از قالب آدمى و دنيا و عالم سفلى باشد .

دغل درى -

به فتح دال ابجد و راى بىنقطه به تحتانى زده كنايه از عيب‌جوى و عيب‌گوى و منافق باشد .

دغلى -

بر وزن عملى به معنى حرام زادگى و عيارى و مكارى و ناراستى كردن باشد .

دغول -

به فتح اول بر وزن قبول مخفف داغول است كه حرام‌زاده و عيار باشد .

دغوى -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى نام دشتى و صحرائى است كه برادران پيران ويسه در آن دشت كشته شدند و گويند روزى رستم و طوس در شكارگاه آنجا دخترى يافتند و پيش كاوس بردند و چون دختر يكى از ملوك بود كاوس او را به عقد نكاح خويش درآورد و سياوخش از او به هم رسيد و به ضم ثانى نيز به همين معنى آمده است .

بيان دوازدهم در دال بىنقطه با فا مشتمل بر نه لغت و كنايت

دف -

به فتح اول و سكون ثانى در سرمه سليمانى به معنى چيزى باشد كه پوستى بر آن چسبانند و قوالان نوازند و در عربى به معنى پهلو آمده است .

دفتر را گاو خورد -

كنايه از آن است كه حساب آخر شد .

دفته -

بر وزن هفته دفتين جولاهگان باشد و آن افزارى است مانند شانه .

دفتين -

بر وزن نقشين به معنى دفته است كه شانه