بيان يازدهم در دال بىنقطه با غين نقطهدار مشتمل بر چهارده لغت و كنايت
دغ -
به فتح اول و سكون ثانى زمين بىعلف يعنى زمينى كه هرگز گياه در آن نرسته باشد و سر بىموى را نيز گويند كه از كچلى همچون كون طاس بود و چار ضرب زده را نيز گفتهاند و آن شخصى باشد كه ريش و سبيل و ابرو و مژه را پاك بتراشد و مخفف داغ هم هست .
دغا -
بر وزن هوا مردم ناراست و دغل و عيبدار و حرامزاده را گويند و سيم ناسره و زر قلب و لاى و دردى هر چيز و خس و خاشاك را نيز گفتهاند .
دغد -
به ضم اول بر وزن چغد به معنى عروس باشد كه زن داماد است .
دغدار -
به فتح اول بر وزن افسار مخفف داغدار است و بنده و عيبناك را نيز گويند و به ضم اول به تركى پرندهايست كه آن را با چرغ و شاهين و باز شكار كنند .
دغدغه -
به فتح اول و غين نقطهدار بر وزن لخلخه به معنى ترس و بيم و تشويش خاطر و ميل نمودن به چيزى باشد و به كسر اول و ثالث جنبانيدن انگشتان است در زير بغل و پهلوى كسى تا به خنده افتد و كف پا خاريدن را نيز گويند .
دغدو -
به ضم اول بر وزن پرگو نام مادر زردشت است و او از نسل فريدون بوده .
دغدويه -
به ضم اول و فتح آخر كه ياى حطى باشد به معنى دغدوست كه نام مادر زردشت است .
دغسر -
بر وزن افسر كسى را گويند كه سرش كچل و بىموى باشد .
دغل -
بر وزن اجل مكر و حيله و ناراست و عيب و فساد باشد و كسى كه دغلى و ناراستى كند و سيم ناسره و زر قلب را نيز گويند و خس و خاشاكى كه در حمامها سوزند و دردى و لاى هر چيز باشد اعم از شراب و آب .
دغل خاكدان -
كنايه از قالب آدمى و دنيا و عالم سفلى باشد .
دغل درى -
به فتح دال ابجد و راى بىنقطه به تحتانى زده كنايه از عيبجوى و عيبگوى و منافق باشد .
دغلى -
بر وزن عملى به معنى حرام زادگى و عيارى و مكارى و ناراستى كردن باشد .
دغول -
به فتح اول بر وزن قبول مخفف داغول است كه حرامزاده و عيار باشد .
دغوى -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى نام دشتى و صحرائى است كه برادران پيران ويسه در آن دشت كشته شدند و گويند روزى رستم و طوس در شكارگاه آنجا دخترى يافتند و پيش كاوس بردند و چون دختر يكى از ملوك بود كاوس او را به عقد نكاح خويش درآورد و سياوخش از او به هم رسيد و به ضم ثانى نيز به همين معنى آمده است .
بيان دوازدهم در دال بىنقطه با فا مشتمل بر نه لغت و كنايت
دف -
به فتح اول و سكون ثانى در سرمه سليمانى به معنى چيزى باشد كه پوستى بر آن چسبانند و قوالان نوازند و در عربى به معنى پهلو آمده است .
دفتر را گاو خورد -
كنايه از آن است كه حساب آخر شد .
دفته -
بر وزن هفته دفتين جولاهگان باشد و آن افزارى است مانند شانه .
دفتين -
بر وزن نقشين به معنى دفته است كه شانه