جولاهگان باشد .
دفزدن -
كنايه از خواستن و گدائى كردن باشد .
دفزك -
بر وزن نغزك به معنى فربه و گنده و سطبر باشد مطلقا و به عربى غليظ و ضخيم گويند .
دفك -
بر وزن فلك به معنى هدف است كه نشانهء تير باشد .
دفلى -
به كسر اول و سكون ثانى و لام مفتوح به تحتانى كشيده خر زهره است و آن را به عربى سم الحمار خوانند و آن نباتى است به غايت تلخ گل وى مانند گل سرخ باشد گرم و خشك است در سيم اگر برگ آن را بجوشانند و در خانه بپاشند كيك و ارضه بگريزند و هر حيوانى كه برگ آن را بخورد بميرد گويند سريانى است و بعضى گويند عربى است .
دفنوك -
با نون بر وزن مفلوك غاشيه و زينپوش را گويند و به فتح ثانى هم به اين معنى است و به معنى چماق هم گفتهاند .
بيان سيزدهم در دال بىنقطه با قاف مشتمل بر چهار لغت
دق -
به فتح اول و سكون ثانى معرب دك است به معنى گدائى و خواستن و سر بىمو و پشمينه را نيز گويند كه مويها از آن آويخته باشد و اعتراض بر سخنان مردم كردن هم هست و نوعى از پارچه قيمتى را گويند همچو دق مصرى و دق رومى و به كسر اول و تشديد ثانى در عربى به معنى باريك باشد و علتى هم هست كه آدمى را باريك و لاغر مىكند .
دقژدن -
به معنى خواستن و گدائى كردن باشد .
دقطامانون -
به فتح اول و سكون ثانى و طاى حطى و ميم به الف كشيده و نون به واو رسيده و به نون ديگر زده به يونانى پودنه برى باشد و آن را مشكطرا مشيع نيز گويند اگر گوسفند از آن بخورد به جاى شير خون از پستانش برآيد و آن را به عربى بقلة الغزال خوانند .
دق و لق -
به فتح اول و لام اين لغت از اتباع است به معنى دك و لك يعنى خشك و خالى و صحراى بىعلف و سر بىموى را نيز گويند .
بيان چهاردهم در دال بىنقطه با كاف مشتمل بر سيزده لغت و كنايت
دك -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى نصيب و تقدير باشد و گدا و گدائى را نيز گويند و به معنى محكم و مضبوط هم هست و صدمه و آسيب و دكه را نيز گفتهاند و به معنى سر باشد مطلقا و به عربى راس خوانند و سر آدمى كه از كچلى موى نداشته باشد و كوه و صحرائى كه از سبزه و علف و بوته و خار و خلاشه خالى باشد و درختى كه برگهاى آن تمام ريخته باشند و زمينى سخت كه آن را نتوان كندن و پى ديوارى كه چينه بر بالاى آن گذارند .
دكاندارى -
كنايه از چربزبانى و تعريف كنندگى باشد .
دكچى -
به ضم اول و سكون ثانى و جيم فارسى به تحتانى فرموك را گويند و آن ريسمان رشته شده است كه مانند بيضه در دوك پيچيده شده باشد و به عربى نصله خوانند و به ضم ثانى هم آمده است .
دكزدن -
با زاى نقطهدار بر وزن كرگدن به معنى